وَفِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ
و در وجود خودتان [نیز نشانههایی هست]؛ آیا نمیبینید؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۰ و ۲۱ با هم
«وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام: ۷۵: «و اینگونه باطن و ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان میدادیم تا از اهل یقین باشد»).
تفسیر آیهٔ ۲۱ سورهٔ ذاریات، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۳۷۳ تا ۳۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/51/21/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ » (و در خودِ شما؛ آیا نمیبینید؟). این سخن معطوف به عبارت « فِي الْأَرْضِ » (در زمین) است؛ یعنی: در خودِ شما نیز نشانههایی آشکار برای کسی هست که بدانها بنگرد و در آنها ژرف بیندیشد؛ آیا پس نمیبینید؟
نشانههایی که در جانها (و وجود انسان) است، بخشی در ساختار و ترکیب بدنها از اعضا و اجزایِ هر عضو است تا جایی که به عناصر بسیط (ساده و تجزیهناپذیر) برسد؛ و نیز در کارکردها و آثار شگفتانگیز آنهاست که در عین کثرت، با یکدیگر پیوسته و یکپارچهاند و همگی به دست مدبّری یگانه اداره میشوند؛ و همچنین در حالتهای گوناگونی است که برای انسان رخ میدهد، مانند دوران جنینی، کودکی، نوجوانی (آستانهٔ بلوغ)، جوانی و پیری.
و بخشی دیگر از آن نشانهها، از جهت پیوند جانها -یعنی روحها- با بدن است؛ مانند حواس بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و بساوایی (لامسه) که راههای نخستین برای آگاهی جان از جهان بیروناند، تا بدین وسیله سود را از زیان و خوب را از بد بازشناسد، و به سوی آنچه مایهٔ کمال اوست تلاش کند و از آنچه با او ناسازگار است بگریزد. در هر یک از این حواس، نظامی گسترده جریان دارد که ذاتاً از دیگری جداست؛ چنانکه بینایی از آنچه شنوایی در نظام ویژهٔ خود انجام میدهد بیخبر است و دیگر حواس نیز همینگونهاند. با این همه، تمام اینها با وجود جدایی و گسستگی از یکدیگر، همسو و هماهنگاند و زیر تدبیر یک مدبّر کار میکنند که همان نفسِ تدبیرگر است، و خدا از فراسوی آنها بر همهچیز احاطه دارد.
از همین دست است دیگر نیروهایی که از نفس در بدنها برمیخیزد؛ مانند نیروی خشم (قوهٔ غضبیه) و نیروی خواهش (قوهٔ شهویه) و شاخهها و پیآمدهای آنها؛ زیرا این نیروها نیز با آنکه هر یک در مقایسه با دیگری کاملاً متمایز است و نظام جاری در آن از دیگری جداست، همگی زیر تدبیر یک مدبّر قرار دارند و همهٔ شاخههایشان یکدیگر را یاری میرسانند و برای خدمت به او با هم هماهنگ میشوند.
نظام تدبیری که برای هر یک از این تدبیرشدگان وجود دارد، درست در همان هنگام که پدید آمدهاند و از نخستین لحظهٔ پیدایششان، بدون هیچ فاصلهای برایشان پدید آمده است؛ پس چنین نبوده که با انتخابِ خودشان شکل گرفته باشد و آنها خود با فکر و اندیشه یا با عاملی دیگر آن را برای خویش پدید آورده باشند. بنابراین نظام تدبیرِ آن، همانند خودِ وجودش، از آفریدگاری است که آن را آفریده و نظامش را همراه با تدبیر خود، بر آن لازم و مقرر ساخته است.
و بخشی دیگر از اینها، نشانههای روحانی در عالم جانهاست؛ نشانههایی از آیات الهی که برای هر کس به درونِ خویش بازگردد و خدای پاک و منزه را در جان خود مراقبت کند، آشکار میشود؛ نشانههایی که در توصیف هیچ وصفکنندهای نمیگنجد، درِ یقین با آنها گشوده میشود و بینندهٔ خود را در شمار اهل یقین درمیآورد، تا جایی که باطن و ملکوتِ آسمانها و زمین را میبیند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید:
بحث روایی
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ » آمده است: «[خداوند] تو را آفرید شنوا و بینا؛ گاهی خشمگین میشوی و گاهی خشنود، و گاهی گرسنه میشوی و گاهی سیر، و همهٔ اینها از نشانههای خداوند است.»
میگویم: در «مجمع البیان» این سخن را به امام صادق (ع) نسبت داده است.
و در کتاب «التوحید» به سند خود از هشام بن سالم روایت کرده است که گفت: از امام صادق (ع) پرسیده شد و به ایشان عرض شد:
«پروردگارت را به چه شناختی؟» فرمود: «به برهمخوردن تصمیم و شکسته شدن اراده؛ تصمیم گرفتم و تصمیمم برهم خورد، و قصد کاری کردم و ارادهام شکسته شد.»
میگویم: در کتاب «الخصال» نیز آن را از امام صادق، از پدرش، از جدش، از امیرالمؤمنین (ع) روایت کرده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، خرائطی در «مساوئ الأخلاق» از علی بن ابیطالب (ع) دربارهٔ « وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ » آورده است که فرمود: «[منظور] مجرای مدفوع و ادرار است.»
میگویم: این روایت نیز مانند دو روایت پیشین، برای بیان برخی از مصداقهای راههای شناخت آورده شده است.