مَا جَعَلَ ٱللَّهُ مِنۢ بَحِيرَةٖ وَلَا سَآئِبَةٖ وَلَا وَصِيلَةٖ وَلَا حَامٖ وَلَٰكِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَۖ وَأَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ
خداوند هیچ حکمی دربارهٔ «بَحیره» (مادهشتری که گوشش را میشکافتند و بهرهبرداری از آن را حرام میدانستند)، «سائبه» (حیوانی که نذر بتها میکردند و آزادش میگذاشتند)، «وَصیله» (حیوانی که به خاطر زایمانهای پیاپی ذبحش را ممنوع میکردند) و «حام» (شتر نری که پس از چند بار جفتگیری از هرگونه بارکشی معافش میکردند) قرار نداده است؛ ولی کسانی که کفر ورزیدند بر خدا دروغ میبندند و بیشترشان تعقّل نمیکنند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۰۳ و ۱۰۴ با هم
و چون از آیۀ نخست، یعنی سخن خداوند: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِيرَهٍ ،إلخ» (خداوند هیچ حکمی برای بحیره و... قرار نداده است تا آخر آیه) به دست آمد که آنان یا از کسانی هستند که چیزی نمیاندیشند — که بیشترشان چنیناند — و یا از معاندان و خودبزرگبینان هستند، روشن شد که آنان شایستگیِ رویارویی مستقیم با خطاب و القای حجت را ندارند. از این رو در آیۀ دوم، حجت به شیوۀ گفتوگوی رویاروی به ایشان القا نشد، بلکه سخن در قالب خطاب به دیگران و رویگرداندن از مواجهه با آنان سامان یافت و فرمود: «أَ وَ لَوْ كٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ » (آیا هرچند پدرانشان چیزی نمیدانستند و راه به هدایت نبرده بودند؟!).
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۰۳ و ۱۰۴ با هم
در تفسیر البرهان، به نقل از صدوق با سندش از محمد بن مسلم، از امام صادق (ع) آمده است:
پیامبر خدا (ص) فرمود: «فلقد رأيته في النار، و هما يقصمانه بأفواههما و يطئانه بأخفافهما» (من او را در آتش دوزخ دیدم، در حالی که آن دو شتر با دهانهایشان او را خرد میکردند و با پاهایشان لگدمالش مینمودند).
و در همان کتاب آمده است که احمد، عبد بن حمید، حکیم ترمذی در «نوادر الأصول»، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابیحاتم و بیهقی در «الأسماء و الصفات» از ابواحوص از پدرش روایت کردهاند که گفت: با جامههایی کهنه نزد پیامبر خدا (ص) آمدم؛ پس به من فرمود: «هل لك من مال؟» (آیا مالی داری؟) گفتم:
«آری.» فرمود: «من أي المال؟» (از چه نوع مالی؟) گفتم: «از همه نوع مال: از شتر، گوسفند، اسب و برده.» فرمود:
«فإذا آتاك الله فلير عليك» (پس هرگاه خداوند به تو مالی بخشید، باید اثر نعمتِ او بر تو دیده شود).
سپس فرمود: «تنتج إبلك رافعة آذانها؟» (آیا شترانت بچههایی با گوشهای سالم و افراشته به دنیا میآورند؟) گفتم: «آری، مگر شتران جز این هم میزایند؟»
فرمود: «فلعلك تأخذ موسى فتقطع آذان طائفة منها، و تقول: هذه بحر، و تشق آذان طائفة منها- و تقول: هذه الصرم؟» (شاید تیغی برمیداری و گوش دستهای از آنها را میبُری و میگویی: این بحیره است، و گوش دستهای دیگر را میشکافی و میگویی: این صَرم (گوشبریده) است؟) گفتم: «آری.» فرمود: «فلا تفعل إن كل ما آتاك الله لك حل» (چنین مکن؛ زیرا هرچه خداوند به تو داده برایت حلال است). سپس این آیه را خواند: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِيرَهٍ وَ لاٰ سٰائِبَهٍ وَ لاٰ وَصِيلَهٍ وَ لاٰ حٰامٍ» (خداوند هیچ بحیره، سائبه، وصیله و حامی قرار نداده است).
تفسیر آیهٔ ۱۰۳ سورهٔ مائده، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۶، صفحهٔ ۱۵۶ تا ۱۶۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/5/103/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِيلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ»؛ اینها انواعی از چهارپایان بودند که اهل جاهلیت احکامی ویژه برای آنها قائل بودند؛ احکامی که بر پایهٔ احترام و نوعی آزادسازی (رها کردنِ حیوان) بنا شده بود. خدای پاک و منزه نفی فرموده است که چیزی از این احکام را جعل و تشریع کرده باشد. بنابراین، آن «جعل» (تشریع) که نفی شده است، به اوصاف این حیوانات بازمیگردد نه به ذات و آفرینش آنها؛ زیرا بیتردید ذات آنها آفریدهٔ خدای پاک و منزه است. همچنین اوصاف آنها صرفاً از آن جهت که صفاتی تکوینی هستند، مخلوق اویند؛ و آنچه میتوان نسبتدادن یا نفیکردنش به خدای متعال را پذیرفت، اوصاف آنها از این جهت است که منشأ احکامی شمرده میشد که مشرکان برای آنها ادعا میکردند. پس همین جهت است که انتساب و نفی را برمیتابد. از این رو، نفیِ جعلِ بحیره و نظایر آن در آیه، نفیِ مشروعیت احکامی است که در میان آنان شناخته شده بود و به این حیوانات نسبت داده میشد.
این چهار صنف از چهارپایان، گرچه دربارهٔ معنای نامهایشان اختلاف نظر است و بهدنبال آن در تشخیص احکامشان نیز اختلاف پیش آمده (چنانکه خواهید دید)، اما مسلم است که احکام آنها بر پایهٔ نوعی آزادسازی، احترام و رعایت حالشان استوار بوده است؛ سه صنف از این حیوانات، یعنی بحیره، سائبه و حامی، از شتر، و یکی از آنها که وصیله است، از گوسفند بود.
اما «بحیره»: در مجمعالبیان به نقل از زجاج آمده است که بحیره مادهشتری بود که هرگاه پنج شکم میزایید و آخرین آنها نر بود، گوشش را میشکافتند (یعنی شکافی فراخ پدید میآوردند) و از سوار شدن بر آن و نحر کردنش (سر بریدنش) خودداری میکردند؛ نه از آبی رانده میشد و نه از چراگاهی بازداشته میشد، و اگر شخصِ درمانده و خستهای هم به آن برمیخورد، سوارش نمیشد.
و به نقل از ابنعباس گفته شده است: رسم آنان این بود که هرگاه شتر پنج شکم میزایید، به شکم پنجم مینگریستند؛ اگر نر بود، نحرش میکردند و مردان و زنان همگی از آن میخوردند، و اگر ماده بود، گوشش را میشکافتند و آن همان بحیره بود. پس از آن نه پشمش چیده میشد، نه اگر ذبح میشد نام خدا بر آن برده میشد، نه باری بر آن نهاده میشد، و بر زنان حرام بود که چیزی از شیرش بچشند یا سودی از آن ببرند. شیر و منافعش تا زنده بود ویژهٔ مردان بود نه زنان؛ اما چون میمرد، مردان و زنان در خوردن گوشتش شریک میشدند. و به نقل از محمد بن اسحاق گفتهاند: «إن البحيرة بنت السائبة» (بحیره، کرهمادهٔ سائبه است).
اما «سائبه»: در مجمعالبیان آمده است که سائبه حیوانی بود که آن را رها میکردند؛ بدین صورت که هرگاه مردی نذر میکرد به سلامت از سفر بازگردد یا از بیماری بهبود یابد یا اموری مانند این، میگفت: «ناقتی سائبة» (شترم رها و آزاد است). این حیوان نیز همچون بحیره بود در اینکه از آن بهرهای برده نمیشد، از آبی رانده نمیشد و از هیچ چراگاهی منع نمیگردید؛ این سخن از زجاج نقل شده و سخن علقمه نیز هست.
و از ابنعباس و ابنمسعود روایت شده است: سائبه شتری است که برای بتها رها (آزاد) میشد؛ یعنی هر کس هر مقدار از مالش را میخواست رها میکرد و نزد سَدَنه (خدمتگزاران بتها) میآورد، و آنان از شیر آن به درراهماندگان و مانند آنان میخوراندند.
و به نقل از محمد بن اسحاق گفته شده است: سائبه مادهشتری بود که هرگاه ده شکم پیاپی ماده میزایید و در میان آنها هیچ نری نبود، رهایش میکردند؛ دیگر نه بر آن سوار میشدند، نه پشمش را میچیدند، و از شیرش جز مهمان کسی نمینوشید. هر مادهشتری هم که پس از آن میزایید، گوشش را میشکافتند و همراه مادرش رهایش میکردند، و این همان بحیره بود.
اما «وصیله»: در مجمعالبیان به نقل از زجاج آمده است که این حکم دربارهٔ گوسفندان بود: هرگاه میش برهای ماده میزایید، برای خودشان بود و اگر برهای نر میزایید، آن را برای بتهایشان قرار میدادند؛ اما اگر نر و مادهای دوقلو میزایید، میگفتند: «وصلت أخاها» (این خواهر به برادرش پیوسته است) و دیگر آن برهٔ نر را برای بتهایشان ذبح نمیکردند.
و گفته شده است: هرگاه میش هفت شکم میزایید، اگر هفتمینْ بره یا بزغالهای نر بود، آن را برای بتهایشان ذبح میکردند و گوشتش ویژهٔ مردان بود نه زنان؛ و اگر ماده بود، زندهاش نگه میداشتند و در شمار گوسفندان عادی به شمار میآمد. و اگر در شکم هفتم یک بزغالهٔ نر و یک بزغالهٔ ماده به دنیا میآورد، میگفتند: «إن الأخت وصلت أخاها لحرمته علينا فحرما جميعا» (خواهر به برادرش پیوسته و به سبب حرمت برادرش بر ما، هر دو حرام شدهاند)؛ ازاینرو، بهرهبرداری و شیرِ آنها فقط مخصوص مردان بود، نه زنان. این قول از ابنمسعود و مقاتل نقل شده است.
و گفته شده است: «وَصِيلَه» میشی بود که در پنج زایمان، ده برّهٔ ماده به صورت دوقلو به دنیا میآورد بدون اینکه نری در میان آنها باشد؛ آن را وصیله قرار میدادند و میگفتند: «قد وصلت» (پیوسته زاییده است)؛ و از آن پس هرچه به دنیا میآورد، ویژهٔ مردان بود، نه زنان. این نظر از محمد بن اسحاق روایت شده است.
و اما «حامی»؛ در مجمعالبیان آمده است: شتر نری است که عربها هرگاه ده شکم کرهشتر از صلب آن به دنیا میآمد، میگفتند: «قد حمى ظهره» (پشت خود را قرق و مصون ساخته است)؛ ازاینرو دیگر باری بر آن نمینهادند و از هیچ آب و چراگاهی بازش نمیداشتند. این سخن از ابنعباس و ابنمسعود روایت شده و دیدگاه ابوعبیده و زجّاج نیز هست.
و از فرّاء نقل شده است: «حامی» شتر نری بود که هرگاه با فرزندِ فرزند خود جفتگیری میکرد، میگفتند: «حمى ظهره» (پشتش را مصون داشته است)؛ بنابراین دیگر بر آن سوار نمیشدند.
هرچند مفسران در تفسیر این نامها اختلاف دارند، اما بسیار محتمل است که این اختلافْ برخاسته از تفاوت سلیقهها و رسوم اقوام گوناگون در آیینهایشان باشد؛ زیرا نظایر این موارد در سنتهای رایج میان اقوام بدوی فراوان است.
به هر روی، آیه ناظر به نفی احکامی است که آنان برای این چهار صنف از چهارپایان برساخته بودند و آن را به خدای پاک و منزه نسبت میدادند؛ به دلیل اینکه خداوند نخست میفرماید: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ ،إلخ» (خداوند چنین احکامی قرار نداده است...) و سپس میفرماید: «وَ لٰكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَي اللّٰهِ الْكَذِبَ ،إلخ» (ولی کسانی که کافر شدند، بر خدا دروغ میبندند...).
ازاینرو، کلام الهی: «وَ لٰكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ،إلخ» (ولی کسانی که کافر شدند...) بهمنزلهٔ پاسخ به پرسشی فرضی است؛ گویی وقتی گفته شد: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِيرَهٍ ،إلخ» (خداوند هیچ بحیرهای قرار نداده است...)، پرسیده شد: «پس این احکامی که کافران ادعا میکنند چیست؟» پاسخ داده شد که این دروغی است که خودشان بر خدا میبندند. سپس برای توضیح بیشتر فرمود:
«وَ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ » (و بیشترشان تعقل نمیکنند).
مفهوم آیه این است که آنان در این دروغپردازی یکسان نیستند؛ بیشترشان آنچه را به دروغ میسازند، بدون اندیشه و تعقل انجام میدهند، اما شمار اندکی از این دروغپردازان حقیقت را میفهمند و میدانند آنچه به خدای متعال نسبت میدهند دروغ و افتراست؛ اینان همان پیشوایانی هستند که دیگران از آنها اطاعت میکنند و زمام امور جامعه را به دست دارند؛ ازاینرو اهل عناد و لجاجتاند.
بحث روایی
دربارۀ سخن خدای عزوجل: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِيرَهٍ وَ لاٰ سٰائِبَهٍ-وَ لاٰ وَصِيلَهٍ وَ لاٰ حٰامٍ » (خداوند هیچ [حکمی برای] بحیره، سائبه، وصیله و حام قرار نداده است) فرمود:
«مردم جاهلیت هرگاه شتر مادهای در یک شکم دو بچه میزایید، میگفتند: وصیله شد (به هم پیوست)، و ذبح و خوردن آن را حلال نمیدانستند؛ و هرگاه ده بچه میزایید، آن را سائبه (رهاشده) قرار میدادند و سوار شدن بر پشت آن و خوردن گوشتش را حلال نمیشمردند؛ و حام، شتر نری بود که از آن برای جفتگیری بهره میبردند و [پس از چند نوبت] دیگر استفاده از آن را حلال نمیدانستند. پس خداوند نازل فرمود که او هیچیک از اینها را حرام نکرده است.»
فرمود: سپس ابنبابویه گفت:
- و روایت شده است: «أن البحيرة الناقة إذا أنتجت خمسة أبطن -و إن كان الخامس ذكرا نحروه فأكله الرجال و النساء، و إن كان الخامس أنثى بحروا أذنها أي شقوها -و كانت حراما على النساء لحمها و لبنها -فإذا ماتت حلت للنساء، و السائبة البعير يسيب بنذر يكون على الرجل -أن سلمه الله من مرض أو بلغه منزله أن يفعل ذلك»؛ بحیره، شتر مادهای بود که هرگاه پنج شکم میزایید، اگر پنجمین نوزاد نر بود، آن را سر میبریدند و مردان و زنان از آن میخوردند؛ و اگر پنجمین نوزاد ماده بود، گوشش را میشکافتند (بَحَروا أُذُنَها: یعنی گوشش را چاک میدادند) و گوشت و شیرش بر زنان حرام میشد، اما هرگاه میمرد، خوردنش برای زنان حلال بود. و سائبه، شتری بود که بر اثر نذری که بر عهدهٔ مرد بود رها میشد؛ به این صورت که اگر خدا او را از بیماری شفا دهد یا به مقصدش برساند، آن شتر را آزاد سازد.
«و الوصيلة من الغنم، كانوا إذا ولدت شاة سبعة أبطن -فكان السابع ذكرا ذبح فأكل منه الرجال و النساء، و إن كان أنثى تركت في الغنم و إن كان ذكرا و أنثى -قالوا: وصلت أخاها فلم تذبح -و كان لحمها حراما على النساء إلا أن تموت منها شيء -فيحل أكلها للرجال و النساء»؛ و وصیله از گوسفندان بود؛ رسمشان این بود که هرگاه میشی هفت شکم میزایید، اگر هفتمین نوزاد نر بود، ذبح میشد و مردان و زنان از آن میخوردند؛ و اگر ماده بود، میان گوسفندان رها میشد؛ و اگر یک نر و یک ماده با هم به دنیا میآمدند، میگفتند: به برادرش پیوست (وَصَلَت أَخاها) و به همین دلیل سر بریده نمیشد، و گوشتش بر زنان حرام بود مگر اینکه چیزی از آنها بمیرد که در آن صورت، خوردنش برای مردان و زنان حلال میشد.
«و الحام الفحل إذا ركب ولد ولده قالوا: قد حمى ظهره»؛ و حام، شتر نری بود که هرگاه فرزندِ فرزندش به بار مینشست، میگفتند: پشتش حمایت شد (قد حَمَى ظَهرَه: دیگر نباید بر آن سوار شد و بار نهاد). [ابنبابویه] گفت: و گاهی نیز روایت شده است:
«أن الحام هو من الإبل إذا أنتج عشرة أبطن -قالوا: قد حمى ظهره فلا يركب و لا يمنع من كلاء و لا ماء»؛ حام، شتری است که هرگاه ده شکم از نسل او زاده میشد، میگفتند: پشتش حمایت شده است؛ از این رو دیگر بر آن سوار نمیشدند و از هیچ آب و چراگاهی بازداشته نمیشد.
میگویم: از طریق شیعه و اهل سنت روایتهای دیگری نیز دربارهٔ معانی این نامها آمده است:
نامهای «البحيرة»، «السائبة»، «الوصيلة» و «الحام»؛ و بخشی از آنها در سخنِ نقلشده از طبرسی در «مجمع البیان»، در بیانِ پیشین گذشت.
و آنچه از معانی آنها قطعی و مسلم است ــ چنانکه دانستی ــ این است که این گونهها از چهارپایان در جاهلیت بهگونهای آزاد میشدند و احکامی متناسب با آن آزادی داشتند؛ مانند ممنوعیتِ بارکشی و سواری (حمایتِ پشت)، حرام بودنِ خوردن گوشت، و بازنداشتن از آب و علف؛ و اینکه «وصیله» از گوسفندان بود و سه گونهٔ دیگر از شتران.
- و در «مجمع البیان» آمده است: ابنعباس از پیامبر (ص) روایت کرده است: «أن عمرو بن لحي بن قمعة بن خندف كان قد ملك مكة، و كان أول من غير دين إسماعيل، و اتخذ الأصنام و نصب الأوثان، و بحر البحيرة، و سيب السائبة، و وصل الوصيلة، و حمى الحامي»؛ عمرو بن لحی بن قمعه بن خندف بر مکه فرمانروایی یافت و او نخستین کسی بود که دین اسماعیل را دگرگون ساخت، بتها را برگزید، بتهای سنگی را برپا کرد، گوش بحیره را شکافت، سائبه را رها ساخت، وصیله را پیوند داد و حامی را [از بهرهبرداری] مصون داشت.
- پیامبر خدا (ص) فرمود: «فلقد رأيته في النار يؤذي أهل النار ريح قصبه» (و روایت شده است: «يجر قصبه في النار»)؛ همانا او را در آتش دیدم در حالی که بوی گند روده و امعایش اهل آتش را میآزرد (و روایت شده است: رودههایش را در آتش میکشید).
میگویم: در کتاب «الدر المنثور» این معنا با چندین طریق از ابنعباس و دیگران روایت شده است.
- و در کتاب «الدر المنثور» آمده است: عبدالرزاق، ابنابیشیبه، عبد بن حمید و ابنجریر از زید بن اسلم روایت کردهاند که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «إني لأعرف أول من سيب السوائب، و نصب النصب، و أول من غير دين إبراهيم، قالوا: من هو يا رسول الله؟ قال: عمرو بن لحي أخو بني كعب -لقد رأيته يجر قصبه في النار يؤذي أهل النار ريح قصبه»؛ من بهیقین نخستین کسی را که سنت سائبه را باب کرد، بتها را برپا داشت و دین ابراهیم را دگرگون ساخت میشناسم. گفتند: ای پیامبر خدا، او کیست؟ فرمود: عمرو بن لحی از قبیلهٔ بنیکعب؛ همانا او را دیدم که رودههایش را در آتش میکشید و بوی گند احشایش اهل دوزخ را میآزرد.
«و إني لأعرف من نحر النحائر، قالوا: من هو يا رسول الله؟ قال: رجل من بني مدلج كانت له ناقتان -فجذع آذانهما و حرم ألبانهما و ظهورهما -و قال: هاتان لله ثم احتاج إليهما -فشرب ألبانهما و ركب ظهورهما»؛ و من بهیقین کسی را که قربانیهای جاهلی را سر برید میشناسم. گفتند: ای پیامبر خدا، او کیست؟ فرمود: مردی از بنیمدلج بود که دو شتر ماده داشت؛ گوشهای آنها را برید و شیر و سواریشان را بر خود حرام کرد و گفت: این دو ویژهٔ خداست! سپس به آنها نیازمند شد؛ پس شیرشان را نوشید و بر پشتشان سوار شد.