وَتَرَىٰهُمۡ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرۡفٍ خَفِيّٖۗ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِي عَذَابٖ مُّقِيمٖ
و آنان را میبینی که بر آتش عرضه میشوند، در حالی که از خواری فروتن گشتهاند و زیرچشمی و پنهانی مینگرند؛ و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: «زیانکارانِ واقعی کسانی هستند که در روز قیامت به خود و کسانشان زیان رساندهاند. هان! بیگمان ستمکاران در عذابی ماندگار خواهند بود.»
تفسیر آیهٔ ۴۵ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۶۶ تا ۶۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/45/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ تَرٰاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهٰا خٰاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ » (و آنان را میبینی که بر آن عرضه میشوند، درحالیکه از خواری فروتن گشتهاند و زیرچشمی و پنهانی مینگرند). ضمیر در « عَلَيْهٰا » (بر آن) بهدلیل دلالتِ سیاق، به آتش برمیگردد. «خَفِيّ الطَّرْف» بهمعنای نگاه ضعیف و دزدانه است؛ کسی که گرفتار امور هولناک و ناگوار شده چنین زیرچشمی مینگرد، چراکه نه میخواهد چشم برگرداند و از آن غافل شود و نه جرئت میکند با تمام چشم بدان بنگرد؛ درست مانند کسی که در آستانهٔ کشته شدن است و زیرچشمی به شمشیر مینگرد. و باقیِ آیه روشن است.
و سخن دیگرش که: « وَ قٰالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخٰاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيٰامَهِ » (و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: زیانکارانِ واقعی کسانی هستند که روز قیامت خود و کسانشان را باختهاند)؛ یعنی زیانکارانِ واقعی و تمامعیار کسانی هستند که خود را با محروم ساختن از نجات، و کسانشان را با سود نبردن از آنان در روز قیامت باختند و تباه کردند. و گفته شده مراد از کسانشان، همسرانِ حوری و خدمتگزارانِ بهشتیِ آنان است که اگر ایمان میآوردند نصیبشان میشد؛ این سخن نیز با توجه به آیاتِ ارث بردنِ بهشت، بیوجه نیست.
و این سخنِ منسوب به مؤمنان را آنان در روز قیامت میگویند ــ و آمدنِ فعل با لفظ ماضی برای بیانِ قطعی بودنِ وقوع آن است ــ نه در دنیا، چنانکه از سخن برخی برمیآید؛ چراکه در چنین مقامی، وجهی ندارد که خدای متعال به گفتهٔ مؤمنان در دنیا استناد کند. گویندگانِ این سخن نیز همهٔ مؤمنان (با هر رتبهای) نیستند، بلکه کاملانِ از ایشان هستند که اجازهٔ سخنگفتن دارند و جز به درستی و راستی محض لب نمیگشایند؛ مانند اصحاب اعراف و گواهانِ اعمال. خدای متعال میفرماید: «يَوْمَ يَأْتِ لاٰ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ» (روزی که چون بیاید، هیچکس جز به اذن او سخن نگوید؛ هود: ۱۰۵). و خدای متعال میفرماید:
«لاٰ يَتَكَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً» (سخن نمیگویند مگر کسی که [خدای] رحمان به او اجازه داده باشد و سخن راست و درست گوید؛ نبأ: ۳۸).
بنابراین نباید به این سخن گوش فرا داد که گفتهاند: این کلام تنها از آن رو به مؤمنان نسبت داده شده تا شادمانیشان را از کرامتِ روزیشده و رهاییشان از زیان نشان دهد، وگرنه این سخن، سخنِ هر کسی از اهل محشر است که سخنگفتن از او برآید؛ همانگونه که دیدنِ یادشده در پیش از آن، دیدنِ هر کسی است که بینایی دارد.
و سخن خدا: « أَلاٰ إِنَّ الظّٰالِمِينَ فِي عَذٰابٍ مُقِيمٍ » (آگاه باشید که ستمکاران در عذابی پایدارند)، مسجل ساختنِ عذاب بر آنان است و اینکه عذابشان همیشگی و ناگسستنی است؛ و این احتمال نیز داده شده که این بخش، دنبالهٔ سخنِ مؤمنان باشد.