أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبٗا مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَٰٓؤُلَآءِ أَهۡدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ سَبِيلًا
آیا به کسانی که بهرهای از کتاب [آسمانی] یافتهاند ننگریستی؟ به جِبت و طاغوت (بتها و هر سرکشی) ایمان میآورند و دربارهٔ کافران میگویند: «اینان از کسانی که ایمان آوردهاند راهیافتهترند!»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۵۱ و ۵۲ با هم
این مطلب مؤید روایاتی است که در شأن نزول آمده است؛ مبنی بر اینکه مشرکان مکه از اهل کتاب خواستند میان آنان و مؤمنان درباره آیینی که برگزیدهاند داوری کنند، و اهل کتاب نیز به نفع مشرکان و علیه مؤمنان داوری کردند. روایت مربوط به این موضوع در بحث روایی آینده خواهد آمد.
تفسیر آیهٔ ۵۱ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۴، صفحهٔ ۳۷۴ تا ۳۸۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/51/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتٰابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ» (آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب به آنان داده شده بود، به جِبت و طاغوت ایمان میآورند؟). «جِبت» و «جِبس» به هر چیز بیخیر گفته میشود، و گفتهاند: به هر معبودی جز خدای پاک و منزه نیز گفته میشود؛ و «طاغوت» در اصل مانند طغیانْ مصدر است، ولی در معنای فاعل (سرکش) بسیار به کار میرود؛ و گفتهاند: طاغوت هر معبودی جز خداست. این آیه پرده از واقعهای برمیدارد که در آن، گروهی از اهلکتاب به نفع کافران و علیه مؤمنان داوری کردند و گفتند راه مشرکان رهیافتهتر از راه مؤمنان است؛ در حالی که نزد مؤمنان چیزی جز دین توحید نبود که در قرآن نازل شده و تصدیقکنندهٔ کتابهای خودِ آنان است، و نزد مشرکان هم چیزی جز ایمان به جبت و طاغوت وجود نداشت. پس این داوری در واقع اعترافِ اهلکتاب بود به اینکه مشرکان بهرهای از حق دارند، و آن همان ایمانی به جبت و طاغوت است که خدای متعال به آنان نسبت داده است. سپس خدا با این کلام خویش آنان را لعنت کرد: «أُولٰئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ» (آنان کسانیاند که خدا لعنتشان کرده است...).
اینکه یادآوری شده آنان بهرهای از کتاب آسمانی داشتند، برای این است که نکوهش و سرزنش بر آنان رساتر و سنگینتر باشد؛ زیرا ایمانآوردنِ عالمان اهل کتاب به جبت و طاغوت (بتها و معبودهای باطل)، در حالی که کتاب آسمانی حقیقتِ آن دو را برایشان روشن ساخته بود، بسیار زشتتر و هولناکتر است.
بحث روایتی
در کتاب «الدر المنثور» دربارهٔ کلام خدای متعال: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتَابِ» (آیا به کسانی که بهرهای از کتاب به آنان داده شد ننگریستی؟) تا این سخن او:
«سَبِيلاً» (...راهیافتهترند) آمده است:
بیهقی در «دلائل» و ابنعساکر در تاریخ خود از جابر بن عبدالله روایت کردهاند که گفت: هنگامی که کار پیامبر (ص) بالا گرفت و شد آنچه شد، کعب بن اشرف کناره گرفت، به مکه پیوست و در آنجا اقامت گزید و گفت:
«نه علیه او کمکی میکنم و نه با او میجنگم.» در مکه به او گفتند: ای کعب، آیا آیین ما بهتر است یا دین محمد و یارانش؟ گفت: دین شما بهتر و کهنتر است و آیین محمد نوپدید است؛ پس دربارهٔ او این آیه نازل شد: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتَابِ...» (آیا کسانی را که بهرهای از کتاب به آنان داده شد ندیدی... تا آخر آیه).
میگویم: دربارهٔ سبب نزول این آیه روایاتی با صورتهای گوناگون نقل شده که بیاشکالترینِ آنها همان است که آوردیم؛ با این حال، همه در اصل داستان مشترکاند، و آن اینکه شماری از یهودیان به سود قریش و بر ضد پیامبر (ص) داوری کردند که آیین قریش بهتر از دین اوست.