فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ وَكُفۡرِهِم بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَقَتۡلِهِمُ ٱلۡأَنۢبِيَآءَ بِغَيۡرِ حَقّٖ وَقَوۡلِهِمۡ قُلُوبُنَا غُلۡفُۢۚ بَلۡ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيۡهَا بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا
پس به سبب پیمانشکنیِ آنان، و کفرشان به آیات خدا، و کشتنِ پیامبران به ناحق، و این ادعایشان که «دلهای ما در پوشش است» [آنان را از رحمت خود دور ساختیم]؛ بلکه خداوند به سزای کفرشان بر دلهایشان مُهر نهاده است، از این رو جز اندکی ایمان نمیآورند.
تفسیر آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ نساء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۵، صفحهٔ ۱۳۱ تا ۱۳۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/4/155/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِيثٰاقَهُمْ» (پس بهسبب پیمانشکنیشان)؛ حرف «فاء» برای تفریع (بیان نتیجه) است، و این جار و مجرور به عبارتی وابسته است که پس از چند آیه—در پی برشمردن گناهانشان—خواهد آمد، یعنی فرمودهٔ خداوند: «حَرَّمْنٰا عَلَيْهِمْ» (بر آنان حرام کردیم). این آیات برای بیان کیفرهای سختی آمده است که خداوند در دنیا و آخرت به سزای کارهایشان بدان مجازاتشان کرد، و در این آیات، برخی از خصلتها و شیوههای ناپسند آنان یاد شده که در آغاز سخن نیامده بود.
و فرمودهٔ او: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِيثٰاقَهُمْ» (پس بهسبب پیمانشکنیشان)، چکیدهای است از پیمانشکنیهایی که پیشتر از آنان بازگو شد، و نیز پیمانهایی که از ایشان گرفته شده بود ولی در این آیات نامی از آنها برده نشد.
و سخن خدای متعال که: «وَ كُفْرِهِمْ بِآيٰاتِ اللّٰهِ تلخص لأنواع من الكفر كفروا بها في زمن موسي(ع) و بعده قص القرآن كثيرا منها،و من جملتها الموردان المذكوران في صدر الآيات أعني قوله فَقَدْ سَأَلُوا مُوسيٰ أَكْبَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَقٰالُوا أَرِنَا اللّٰهَ جَهْرَهً» (و کفر ورزیدنشان به آیات خدا، خلاصهای است از انواع کفری که در زمان موسی(ع) و پس از او مرتکب شدند و قرآن بسیاری از آنها را بازگفته است؛ از جملهٔ آنها دو موردی است که در آغاز این آیات ذکر شد، یعنی این سخن که: «آنان از موسی چیزی بزرگتر از این خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده!»)، و کلام دیگر او که: «ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَيِّنٰاتُ» (سپس بعد از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، گوساله را به معبودی گرفتند)؛ این دو مورد تنها بدان سبب در آغاز آیات جلوتر آمدند و در این آیه به تأخیر افتادند که این دو مقام با هم تفاوت دارند و مقتضای هر یک جداست؛ زیرا آغاز آیات به درخواستِ آنان برای فرود آوردن کتابی از آسمان میپردازد و یادآوری این نکته که درخواستی بزرگتر از این کرده بودند و نیز گوسالهپرستیِ آنان، با آن مقام مناسبتر و پیوستهتر است، اما این آیه و آیات بعد از آن به کیفرِ آنان در برابر کارهایشان پس از اجابت دعوت حق و ذکر اسباب آن کیفر میپردازند، و در این مقام، آغاز سخن با یادآوریِ نقض پیمان مناسبتر و سزاوارتر است.
و سخن خدای متعال که: «وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِيٰاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» (و کشتن پیامبران به ناحق)؛ مقصود از آنان زکریا و یحیی و پیامبران دیگری است که قرآن کشتنِ آنان را به اجمال و بدون ذکر نام آورده است.
و سخن خدای متعال که: «وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ» (و این سخنشان که: دلهای ما در پوشش است)؛ «غُلْف» جمع «أَغْلَف» است، یعنی دلهای ما در پردهها و پوششهایی قرار دارد که مانع شنیدن دعوت پیامبر و پذیرش حق در صورت فراخواندهشدن به آن میشود. این سخنی بود که به زبان میآوردند و هدفشان از آن، ردّ دعوت حق بود. آنان میخواستند پاسخندادنِ خود به دعوت را به خدای پاک و منزه نسبت دهند؛ گویی ادعا میکردند از آغاز با دلهایی در پوشش آفریده شدهاند، یا در برابر دعوت هر پیامبری جز موسی چنین قرار داده شدهاند، بیآنکه این امر ناشی از اختیار و عملکرد خودشان باشد.
از این رو، خدای پاک و منزه با این سخن به آنان پاسخ داد که: «بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَيْهٰا بِكُفْرِهِمْ فَلاٰ يُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِيلاً» (بلکه خدا به سبب کفرشان بر آنها مهر نهاده است، پس جز اندکی ایمان نمیآورند). بدینگونه روشن ساخت که سرپیچیِ دلهایشان از شنیدن دعوت حق، مستند به کارِ خداست، اما نه بدان صورت که خود ادعا میکردند که هیچ نقشی در آن نداشتهاند؛ بلکه خدا این کار را در برابر کفر و انکار حق از سوی خودِ آنان بر سرشان آورد، و اثر آن کار این شد که از میان این قوم جز اندکی ایمان نمیآورند.
سخن دربارهٔ این استثنا پیشتر گذشت؛ اینکه این خشم و کیفر الهی به عنوان یک قوم و جامعه بر آنان فرود آمد؛ پس بر مجموعِ آنان از حیث یک مجموعه، کیفر رقم خورده و بر دلهایشان مهر نهاده شده است و محال است همگی ایمان بیاورند، و این با ایمان آوردنِ شمار اندکی از آنان ناسازگاری ندارد.