وَٱللَّهُ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَسُقۡنَٰهُ إِلَىٰ بَلَدٖ مَّيِّتٖ فَأَحۡيَيۡنَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ كَذَٰلِكَ ٱلنُّشُورُ
و خداست آن که بادها را فرستاد، پس ابری را برمیانگیزند؛ آنگاه ما آن را بهسوی سرزمینی مرده راندیم و زمین را پس از مرگش با آن زنده کردیم؛ رستاخیز نیز همینگونه است.
تفسیر آیهٔ ۹ سورهٔ فاطر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۲۱ تا ۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/35/9/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اللّٰهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيٰاحَ فَتُثِيرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِليٰ بَلَدٍ مَيِّتٍ » (و خداست آنکه بادها را فرستاد، پس ابری را برمیانگیزند، و ما آن را بهسوی سرزمینی مرده راندیم...) تا آخر آیه.
عنایت کلام در اینجا به تحققِ حتمی بارش باران و روییدن گیاهان با آن است؛ از همین رو با فعل ماضی فرمود: « اَللّٰهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيٰاحَ » (خداست که بادها را فرستاد). این بر خلاف تعبیر سورهٔ روم است که میفرماید: «اللّٰهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيٰاحَ فَتُثِيرُ سَحٰاباً» (خداست که بادها را میفرستد تا ابری را برانگیزند) (روم: ۴۸).
و عبارت « فَتُثِيرُ سَحٰاباً » (پس ابری را برمیانگیزند) بر فعل « أَرْسَلَ » عطف شده و ضمیر آن به بادها بازمیگردد. آوردن فعل مضارع برای به تصویر کشیدنِ صحنه در گذشته است (حکایت حال گذشته). واژهٔ «إثاره» مصدر باب افعال از ریشهٔ «ثار الغبار يثور ثورانا» است؛ هنگامی که گردوغبار برخیزد و در هوا پراکنده شود.
و عبارت « فَسُقْنٰاهُ إِليٰ بَلَدٍ مَيِّتٍ » (پس آن را بهسوی سرزمینی مرده راندیم)، یعنی بهسوی زمینی که گیاهی در آن نبود. سپس فرمود: « فَأَحْيَيْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا » (پس زمین را با آن پس از مردنش زنده کردیم)، یعنی در آن گیاهی رویاندیم، پس از آنکه گیاهی وجود نداشت. نسبت دادنِ زنده کردن به زمین گرچه مَجازی است، اما نسبت آن به گیاه حقیقی است؛ زیرا رفتارهای زیستیِ گیاه مانند تغذیه، رشد، تولیدمثل و امور وابسته به آن، فعالیتهایی حیاتی است که از اصلِ حیات سرچشمه میگیرد.
از همین رو، رستاخیز و زنده کردن مردگان پس از مرگشان، به زنده کردن زمین پس از مردنش تشبیه شده است؛ یعنی همان روییدن گیاه پس از بازایستادن از رشد و رکودش در زمستان. بنابراین فرمود: « كَذٰلِكَ النُّشُورُ » (رستاخیز نیز همینگونه است)، یعنی برانگیخته شدن چنین خواهد بود؛ زیرا «نشور» به معنای پراکندن مردگان در روز قیامت پس از زنده کردنشان و بیرون آوردنشان از قبرهاست.
و در عبارت « فَسُقْنٰاهُ إِليٰ بَلَدٍ مَيِّتٍ »، التفات (تغییر سیاق سخن) از غایب به متکلم معالغیر (سومشخص به اولشخص جمع) است؛ چراکه خدای متعال در « وَ اللّٰهُ الَّذِي أَرْسَلَ » با وصف غایب یاد شده و در « فَسُقْنٰاهُ » با وصف متکلم معالغیر آمده است. شاید نکتهاش این باشد که چون ابتدا فرمود: « وَ اللّٰهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيٰاحَ »، برای خود وصف غایب را در نظر گرفت، و به تبع آن، فرستادن بادها نیز با فعل غایب آمد؛ زیرا فعلِ غایب، غایب است. سپس هنگامی که با عبارت « فَتُثِيرُ سَحٰاباً » صحنه را به شیوهٔ حکایت حال گذشته بازگو کرد، شنونده چنان شد که گویی کار را پیش رو میبیند و بادها را تماشا میکند که ابر را برمیانگیزند و در فضا میگسترند؛ در نتیجه گویی فرستندهٔ بادها را نیز میبیند، زیرا مشاهدهٔ کار کمابیش از مشاهدهٔ فاعل جداییناپذیر است. از این رو وقتی خدای متعال در وصف حضور آشکار شد، سیاق کلام را از غایب به متکلم برگرداند و صیغهٔ متکلم معالغیر را برگزید تا نشاندهندهٔ عظمت باشد.
و اینکه فرمود: « فَأَحْيَيْنٰا بِهِ الْأَرْضَ » (پس زمین را با آن زنده کردیم) و نفرمود «فأحییناه» با آنکه ضمیر بسنده بود، و همچنین تعبیرِ دیگرش،
یعنی « بَعْدَ مَوْتِهٰا » (پس از مردنش)، با آنکه میشد به جملات پیشین بسنده کرد، برای آن است که سخن به صریحترین شکل بیان شود تا هیچ تردیدی در آن باقی نماند.
بحث روایی
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال که میفرماید: « كَذٰلِكَ النُّشُورُ» (رستاخیز مردگان نیز اینگونه است؛ فاطر: ۹)، [علی بن ابراهیم قمی میگوید:] پدرم از ابنابیعمیر برایم حدیث کرد. [ابنابیعمیر نیز] از جمیل بن درّاج و او از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «إذا أراد الله أن يبعث الخلق-أمطر السماء على الأرض أربعين صباحا-فاجتمعت الأوصال و نبتت اللحوم»؛ «هرگاه خداوند بخواهد آفریدگان را برانگیزد، چهل روز بامدادان از آسمان بر زمین باران میباراند؛ در نتیجه، مفصلها و بندهای استخوان به هم میپیوندند و گوشتها میرویند».
میگویم: در این معنا روایاتِ متعدد دیگری نیز وارد شده است.
در کتاب «الدر المنثور»، طَیالسی، احمد، عبد بن حُمَید، ابنمُنذِر، ابنابیحاتم، ابنمردویه و بیهقی در «الاسماء و الصفات» از ابورَزین عُقَیلی روایت کردهاند که گفت: «قلت:يا رسول الله كيف يحيي الله الموتى؟قال:أ ما مررت بأرض مجدبه-ثم مررت بها مخصبه تهتز خضراء؟قال:بلى.قال:كذلك يحيي الله الموتى و كذلك النشور»؛ [به پیامبر خدا] عرض کردم: ای پیامبر خدا، خداوند چگونه مردگان را زنده میکند؟ فرمود: «آیا بر سرزمینی خشک و بیگیاه نگذشتهای، و سپس بر آن بگذری در حالی که سرسبز و خرّم به جنبش درآمده باشد؟» گفت: آری. فرمود: «خداوند مردگان را نیز اینگونه زنده میکند و رستاخیز نیز همینگونه است».