مَّا خَلۡقُكُمۡ وَلَا بَعۡثُكُمۡ إِلَّا كَنَفۡسٖ وَٰحِدَةٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعُۢ بَصِيرٌ
آفرینش شما و برانگیختنتان جز مانند یک تنِ تنها نیست؛ بیگمان خداوند شنوا و بیناست.
تفسیر آیهٔ ۲۸ سورهٔ لقمان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۲۳۳ تا ۲۳۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/31/28/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « مٰا خَلْقُكُمْ وَ لاٰ بَعْثُكُمْ إِلاّٰ كَنَفْسٍ وٰاحِدَهٍ إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ » (آفرینش شما و برانگیختنتان جز همانند یک تن نیست؛ بهراستی که خدا شنوای بیناست). این سخن برای اثبات امکانپذیری رستاخیز سوق داده شده است؛ بهویژه در برابر دور شمردنِ معاد از سوی منکران به سبب پرشماریِ مردگان و آمیختهشدنشان با خاک، بیآنکه از یکدیگر شناخته شوند.
ازاینرو خدای متعال میفرماید: « مٰا خَلْقُكُمْ وَ لاٰ بَعْثُكُمْ إِلاّٰ كَنَفْسٍ وٰاحِدَهٍ »؛ یعنی در امکانپذیری و پدیدآمدن، جز مانند یک تن نیست؛ زیرا هیچ کاری خدای متعال را از کار دیگر بازنمیدارد، هیچ کثرت و فراوانیای او را ناتوان نمیکند و یک فرد با جمعِ همگان برای او تفاوتی ندارد. یاد کردن از آفرینشِ نخستین در کنار برانگیختن نیز برای آن است که نشان دهد میان آغاز آفرینش و بازگشت آن در آسانی و دشواری فرقی نیست، بلکه اساساً کارِ خداوند به آسانی و دشواری وصف نمیشود.
گواه بر آنچه گفته شد، اضافه شدنِ آفرینش و برانگیختن به ضمیر جمع مخاطب (شما مردم) و سپس همسان شمردنِ آن با یک فرد است؛ و معنا چنین است: ای مردم، آفرینش و زنده کردنِ شما با همهٔ فراوانیتان، جز مانند آفریدن و برانگیختن یک تن نیست؛ پس شما با این جمعیت بسیار و آن یک فرد، در پیشگاه او یکسانید؛ چرا که اگر رستاخیزِ همگان با این شمار فراوان برای جزای اعمال، دشوار شمرده شود، این دشواری تنها میتواند از جهت ناآگاهی از کارهای گوناگون و پرشمار شما و درهمآمیختگیشان باشد، در حالی که خداوند از هیچ کاری بیخبر نیست؛ زیرا او شنوای سخنان و بینای کردارهای شماست، یا به بیانی دیگر، از راه مشاهده به کارهایتان کاملاً داناست.
با آنچه گذشت، این اعتراض بر آیه برطرف میشود که مناسب بود علّتِ یکیبودنِ آفرینش و برانگیختنِ شمار فراوان انسانها با یک تن، با عبارتی چون «إن الله علي كل شيء قدير» (همانا خدا بر هر چیزی تواناست) یا «قوي عزيز» (نیرومند و شکستناپذیر) یا مانند اینها بیان شود، نه با صفاتی همچون «السميع البصير» (شنوای بینا) که پیوندی با آفرینش و رستاخیز ندارند.
توضیح آنکه اشکالی که آیه در پی برطرف ساختن آن برآمده، این است که رستاخیز برای پاداش و کیفرِ اعمال است؛ و این اعمال با وجود فراوانی و درهمآمیختگیشان چگونه از هم تفکیک میشوند تا بر پایهٔ آنها جزا داده شود؟ بنابراین، اشکال متوجه همان مطلبی است که سه آیه پیشتر با عبارتِ « فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا » (آنان را به آنچه کردهاند آگاه میسازیم) بیان فرمود؛ و در اینجا پاسخ داده شده است که چگونه ممکن است چیزی از گفتارها و کردارها بر او پوشیده بماند، در حالی که او شنوا و بیناست و هیچ سخن و کرداری از حیطهٔ مشاهدهٔ او بیرون نمیماند؟
پایان سخن پیشین او یعنی « فَنُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا » (آنان را به آنچه کردهاند آگاه میسازیم) با این عبارت همراه بود: « إِنَّ اللّٰهَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ » (همانا خدا به راز درون سینهها داناست). این تعبیر بر این اساس است که جزا بر پایهٔ نیکیها و بدیهایی است که دل در خود دارد؛ همانگونه که این سخن الهی به آن اشاره میکند: «وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحٰاسِبْكُمْ بِهِ اللّٰهُ» (بقره: ۲۸۴؛ و اگر آنچه را در دلهای خود دارید آشکار کنید یا پنهانش دارید، خدا شما را به آن محاسبه میکند). پس پاسخی است به این اشکال، چنانچه اشکال متوجه اموری باشد که دلها با همهٔ فراوانیشان در بر دارند؛ که در این صورت پاسخ داده میشود: خداوند به راز سینهها داناست. اما اگر اشکال متوجه خودِ اعمال خارجی یعنی گفتارها و کردارها باشد، پاسخش همان است که در آیهٔ پیشِ روی ما آمده است: « إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ » (همانا خدا شنوا و بیناست). بنابراین اشکال و پاسخ از جهتی شبیه آن چیزی است که خدای متعال میفرماید: «قٰالَ فَمٰا بٰالُ الْقُرُونِ الْأُوليٰ قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتٰابٍ لاٰ يَضِلُّ رَبِّي وَ لاٰ يَنْسيٰ» (طه: ۵۲؛ [فرعون] گفت: «پس حالِ نسلهای نخستین چیست؟» [موسی] گفت: «علم آنها نزد پروردگار من در کتابی ثبت است؛ پروردگارم نه گمراه میشود و نه فراموش مینماید»)، پس در این نکته تأمل کن.
مفسران به این اعتراض پاسخهای دیگری نیز دادهاند که کامل نیست؛ هر کس بخواهد بر آنها آگاهی یابد، به کتابهای مفصلتر مراجعه کند.