وَإِذَآ أَذَقۡنَا ٱلنَّاسَ رَحۡمَةٗ فَرِحُواْ بِهَاۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ إِذَا هُمۡ يَقۡنَطُونَ
و هرگاه به مردم رحمتی بچشانیم، بدان شادمان میشوند؛ و اگر بهسبب آنچه دستهایشان پیش فرستاده است گزندی به آنان برسد، بناگاه نومید میگردند.
تفسیر آیهٔ ۳۶ سورهٔ روم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۸۳ تا ۱۸۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/30/36/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ إِذٰا أَذَقْنَا النّٰاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَهٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذٰا هُمْ يَقْنَطُونَ » (و هرگاه به مردم رحمتی بچشانیم، بدان شادمان میشوند؛ و اگر به سبب آنچه دستهایشان پیش فرستاده گزندی به آنان برسد، ناگهان نومید میگردند). «إذاقة» (چشاندن) مانند «مسّ» (رسیدن و لمسکردن)، بر بهرهای اندک و ناچیز دلالت دارد؛ و «قنوط» به معنای نومیدی است.
«إِذٰا» در آغاز آیه شرطیه است و «إِذٰا»ی دوم فجائیه (نشاندهندهٔ رخداد ناگهانی) است. مقابله میان «إِذٰا» در چشاندن رحمت و «إِنْ» در رسیدن بدی از آن روست که رحمت الهی فراوان و قطعی است، در حالی که بدی اندک و احتمالی است. همچنین رحمت به خدای متعال نسبت داده شده است، نه بدی؛ زیرا رحمت امری وجودی است که از جانب خدای متعال افاضه میشود، ولی بدی امری عدمی (نبود فیض) است. از همین رو، بدی را با جملهٔ « بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ » (به سبب آنچه دستهایشان پیش فرستاده است) علّتیابی فرمود. علّتآوردن برای بدی و علّت نیاوردن برای رحمت نشان میدهد که رحمت، بخشش و تفضّلی ابتدایی از جانب پروردگار است.
تعبیر دربارهٔ رحمت با فعل « فَرِحُوا » (شادمان شدند) و دربارهٔ بدی با جملهٔ « إِذٰا هُمْ يَقْنَطُونَ » (ناگهان نومید میگردند) برای این است که ناگهانی پدیدار شدن نومیدی را برساند؛ در حالی که چنین انتظاری نمیرفت، چراکه هم رحمت و هم بدی در دست خداست و رحمت او گسترده است، و به همین سبب با فعل مضارع که بر زمان حال دلالت دارد تعبیر فرمود تا حال و روز آنان را پیش چشم مجسم کند.
مراد آیه این است که نگاه مردم از ظاهر نعمتی که میبینند یا بلایی که مشاهده میکنند فراتر نمیرود. هنگامی که نعمتی مییابند، بدان شادمان و سرمست میشوند، بی آنکه بینش و اندیشهای به خرج دهند که کار به دست دیگری و در گرو خواست پروردگارشان است، و اگر او نخواهد پدید نمیآید؛ و هنگامی هم که نعمتی را از دست میدهند نومید میگردند، گویی این رخداد به اذن پروردگارشان نبوده است و اگر او نمیخواست، اذن نمیداد و درِ نعمت را میگشود. از این رو، آنان مردمانی ظاهربین و سطحینگرند.
با این بیان روشن میشود که هیچ ناسازگاری میان این آیه و آیهٔ پیشین که میفرمود: « وَ إِذٰا مَسَّ النّٰاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ » (و چون رنج و گزندی به مردم برسد، پروردگار خویش را میخوانند و به سوی او بازمیگردند) وجود ندارد؛ زیرا مضمون این آیه آن است که فهم و درک آنان سطحی است؛ هرگاه بیابند شاد میشوند و هرگاه از دست بدهند نومید میگردند. در حالی که مضمون آن آیه این است که هرگاه بیابند شادمان میشوند و هرگاه از دست بدهند، در حالی خدا را میخوانند که از خودِ آن چیز و اسباب ظاهریاش ناامید شدهاند و به سوی خدای پاک و منزه بازگشتهاند؛ پس هیچ تنافی و اختلافی در میان نیست.
گاهی نیز پاسخ دادهاند که مراد از «مردم» در این آیه گروهی دیگر جز گروه یادشده در آیهٔ پیشین است؛ و اگر هم فرض شود هر دو آیه دربارهٔ یک گروهاند، دعاکردنِ آنان در یک وضعیت بوده و نومیدشدنشان در وضعیتی دیگر رخ داده است.
پاسخ دیگری هم دادهاند مبنی بر اینکه دعا صرفاً بر زبان جاری شده و بر حسب عادت است، و با نومیدی که امری قلبی است ناسازگاری ندارد. اما خود بهخوبی آگاهی که هر دو پاسخ تا چه اندازه سست و کممایهاند.
پاسخ دیگر نیز این است که مراد از نومیدیِ آنان، رفتارکردن به شیوهٔ نومیدان است؛ مانند اینکه در روزگار گرانی، سراسیمه به جمعآوری و اندوختن آذوقه روی میآورند. اشکال این سخن، افزون بر نبود هیچ دلیلی بر آن، این است که با معنای غافلگیری و ناگهانیبودن در نومیدی سازگاری ندارد.