وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَٱخۡتَلَفُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ
و مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ و برای آنان عذابی بزرگ خواهد بود.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان آیات
تفسیر آیههای ۱۰۲ تا ۱۱۰ با هم
بدان که در این آیات، مواردی از التفات (تغییر سیاق کلام) از غایب به مخاطب و از خطاب جمع به خطاب مفرد و برعکس وجود دارد؛ و نیز مواردی از قرار دادن اسم ظاهر به جای ضمیر دیده میشود، مانند تکرار نام جلاله «الله» در چند جایگاه، که نکته و راز همهٔ آنها برای کسی که درنگ و تأمل کند آشکار است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۰۵ سورهٔ آل عمران، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۳، صفحهٔ ۳۷۳ تا ۳۸۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/3/105/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان آیات
خدای متعال میفرماید: «وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ»؛ (و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، اختلاف کردند).
بعید نیست که این فرمودهٔ خدا: «مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ» (پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد)، تنها به «وَ اخْتَلَفُوا» (و اختلاف کردند) وابسته باشد؛ و در این صورت، مقصود از «اختلاف»، دودستگی از جهت عقیده، و مقصود از «تفرّق»، جدایی و پراکندگی خواهد بود. [مراد از تفرّق، پراکندگی] از نظر بدنی و ظاهری است. و پیش انداختن «تفرّق» بر «اختلاف» به این سبب است که تفرّق بهمنزلهٔ مقدمهای است که به اختلاف میانجامد؛ زیرا مردم تا وقتی گرد هم و در پیوند با یکدیگر باشند، باورهایشان نیز با هم گره میخورد و در اثر ارتباط و تعامل با هم یکی میشود و همین امر آنان را از اختلاف بازمیدارد. اما چون پراکنده شوند و از یکدیگر ببرند، این کار آنان را به اختلاف در مشربها و راهها میکشاند و دیری نمیپاید که فکرها و آرایشان از یکدیگر مستقل و جدا میشود، تفرقه در میانشان رخ مینماید و رشتهٔ وحدت از هم میگسلد. پس گویی خدای متعال میفرماید: مانند کسانی نباشید که نخست از نظر بدنی پراکنده شدند و از جماعت بیرون رفتند، و این جدایی سرانجام کارشان را به اختلاف در باورها و آرا کشاند.
و خدای متعال در مواردی از کلام خود، این اختلاف را به سرکشی و ستمگری (بَغی) نسبت داده است؛ خدای متعال میفرماید:
«وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَيِّنٰاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (بقره: ۲۱۳: «و در آن اختلاف نکردند مگر همان کسانی که کتاب به آنان داده شده بود، آن هم پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، تنها به سبب زیادهخواهی و ستمگری میان خودشان»). با اینکه پیدایش اختلاف در باورها و نظرها میان افراد به دلیل تفاوت درک و فهمها امری ناگزیر است، اما همانگونه که بروز این اختلاف قهری است، زدودن آن از طریق اجتماع و بازگرداندنِ اختلافکنندگان به عرصهٔ اتحاد نیز ضرورتی انکارناپذیر است؛ بنابراین، برطرف ساختن اختلاف بهواسطهٔ اجتماع ممکن و شدنی است، و رویگردانیِ امت از این کار، ستمگری و زیادهخواهیِ خودشان است و در حقیقت انداختنِ خویشتن در ورطهٔ هلاکتبارِ اختلاف به شمار میرود.
قرآن تأکید بسیاری بر دعوت به اتحاد کرده و در نهی از اختلاف بسیار پافشاری ورزیده است؛ و این امر تنها به سبب پیشبینیِ الهی دربارهٔ سرانجام این امت است که آنان نیز مانند پیشینیان خود دچار اختلاف خواهند شد، بلکه بر آنان نیز در این کار فزونی خواهند گرفت. و پیش از این بارها گذشت که شیوهٔ قرآن این است که هرگاه در هشدار دادن از چیزی و نهی از ارتکابِ آن مبالغه و تأکید کند، نشانهٔ آن است که آن واقعه رخ خواهد داد و مرتکبش خواهند شد. این مطلبی است که پیامبر (ص) نیز همچون قرآن از آن خبر داده است؛ اینکه اختلافْ آرامآرام در امتش رخنه خواهد کرد و سپس به صورت فرقههای گوناگون آشکار خواهد شد، و اینکه امتش اختلاف خواهند کرد همانگونه که پیش از این یهود و نصارا اختلاف کردند؛ و روایت آن در «بحث روایی» خواهد آمد.
روندِ رویدادها نیز این پیشگویی و گزارش غیبیِ قرآن را تأیید کرد؛ زیرا این امت پس از پیامبر خدا (ص) دیری نپایید که سخت پراکنده و متلاشی شد و در مذاهب گوناگون راه اختلاف پیمود، به گونهای که از روزگار صحابه تا به امروز دستهای دستهای دیگر را تکفیر میکند، و هرگاه کسی کوشید میان دو مذهبِ مختلف از آنان آشتی پدید آورد، همان کوششْ مذهب سومی به بار آورد.
آنچه بررسیِ تحلیلی و موشکافانه ما را بدان راهنمایی میکند این است که ریشهٔ این اختلاف به منافقان بازمیگردد؛ همان کسانی که قرآن با لحنی تند دربارهٔ آنان و علیهشان سخن میگوید و مکر و نیرنگشان را بسیار بزرگ میشمارد. چراکه اگر در آنچه خدای متعال دربارهٔ آنان در سورههای بقره، توبه، احزاب، منافقون و دیگر سورهها بیان فرموده درنگ کنی، شگفتیها خواهی دید. حالوهوای منافقان در روزگار پیامبر خدا (ص) و تا هنگامی که هنوز وحی قطع نشده بود چنین بود؛ اما همین که خدا جانِ پیامبرش را گرفت، ناگهان نام و یادشان ناپدید شد و آواز زنگهایشان بهیکباره فرو نشست!
«كأن لم يكن بين الحجون إلى الصفا» (گویی در فاصلهٔ میان حَجون تا صفا،)
«أنيس و لم يسمر بمكة سامر» (هیچ همدمی نبوده و در مکه هیچ شبزندهداری به گفتگو و شبنشینی ننشسته است).
دیری نپایید که مردم دیدند چونان قوم سبا یکسره پراکنده و متلاشی گشتهاند، مذاهب گوناگون میانشان جدایی انداخته، حکومتهای خودکامه و مستبد آنان را به بردگی کشاندهاند، و سعادتِ زندگی را با تیرهروزیِ گمراهی و انحراف عوض کردهاند. و تنها خداست که باید از او مدد جست، و از فضل الهی امید میرود که ما را توفیق دهد تا این بحث را در تفسیر سورهٔ برائت (توبه) بهطور کامل ادا کنیم، انشاءالله.
بحث روایی
شیعه و اهلسنت هر دو از پیامبر (ص) روایت کردهاند که فرمود: «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميته جاهليه؛ هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
و در کتاب «جامع الأصول»، به نقل از ترمذی و سنن ابوداود از پیامبر (ص) آمده است: «لا تزال طائفه من أمتي على الحق؛ همواره گروهی از امت من بر حق خواهند بود.»