فَإِن لَّمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَكَ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهۡوَآءَهُمۡۚ وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّنِ ٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ بِغَيۡرِ هُدٗى مِّنَ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
پس اگر پاسخت را ندادند، بدان که تنها از خواهشهای نفس خویش پیروی میکنند؛ و کیست گمراهتر از آنکه بدون هیچ هدایتی از سوی خدا، از هوای نفس خود پیروی کند؟ همانا خدا قوم ستمکار را هدایت نمیکند.
تفسیر آیهٔ ۵۰ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۴۹ تا ۵۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/50/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
« فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا يَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ » (پس اگر پاسخت ندادند، بدان که تنها از هواهای نفسانی خود پیروی میکنند) تا آخر آیه.
خدای متعال میفرماید: « فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمٰا يَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ » (پس اگر پاسخت را ندادند، بدان که تنها از هواهای نفس خود پیروی میکنند) تا آخر آیه. دو واژهٔ «استجابه» و «إجابه» به یک معنا هستند. صاحب کشاف گفته است: این فعل بهخودیخود به مفعولِ «دعا» متعدی میشود و به «دعاکننده» با حرف «لام» تعدی مییابد، و هرگاه به دعاکننده متعدی شود، در بیشتر موارد «دعا» حذف میگردد؛ ازاینرو گفته میشود:
«استجاب الله دعاءه» (خدا دعایش را اجابت کرد) یا «استجاب له» (دعای او را پذیرفت)، و تقریباً هرگز گفته نمیشود: «استجاب له دعاءه». پایان سخن کشاف.
پس سخن خدای متعال: « فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ » (پس اگر پاسخت را ندادند)، نتیجه و برگرفته از این فرموده است: « قُلْ فَأْتُوا بِكِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ هُوَ أَهْديٰ مِنْهُمٰا أَتَّبِعْهُ » (بگو پس کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایتبخشتر باشد تا من از آن پیروی کنم)؛ یعنی اگر به آنان چنین گفتی و چنین تکلیفی بر دوششان نهادی و کتابی هدایتبخشتر از قرآن و تورات نیاوردند و روشن و قطعی شد که هیچ هدایتی کاملتر و تمامتر از هدایت این دو کتاب نیست، با این حال آنان این دو کتاب را جادو خواندند و از هر دو روی گرداندند، پس بدان که آنان در پیِ حق نیستند و درصدد پیروی از دلیلِ روشن و آشکار عقل برنیامدهاند، بلکه تنها از هواهای نفس خود پیروی میکنند و با باطلهایی چون این سخنان، از تمایلات نفسانیشان دفاع مینمایند:
« سِحْرٰانِ تَظٰاهَرٰا » (دو جادو هستند که پشتیبان یکدیگرند) و « إِنّٰا بِكُلٍّ كٰافِرُونَ » (ما به هر دوی آنها کافریم).
و ممکن است مقصود از کلام خدا: « أَنَّمٰا يَتَّبِعُونَ أَهْوٰاءَهُمْ » (تنها از هواهای نفس خود پیروی میکنند) این باشد که: اگر کتابی هدایتبخشتر از این دو نیاوردند و خود به این دو نیز ایمان ندارند، بدان که آنان رسم زندگی را بر پیروی از هوا و هوسها بنا نهادهاند و به اصل نبوت باور ندارند و معتقد نیستند که خدا دین آسمانیِ نازلشدهای از راه وحی دارد تا موظف باشند از آن پیروی کنند و مسیر زندگی را با هدایت پروردگارشان بپیمایند؛ و شاید آنچه این معنا را تأیید میکند، سخنِ پس از آن باشد: « وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُديً مِنَ اللّٰهِ » (و کیست گمراهتر از کسی که بدون هدایتی از جانب خدا، از هوای نفس خود پیروی کند؟) تا آخر آیه.
و سخن خدای متعال: « وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُديً مِنَ اللّٰهِ »، پرسشی انکاری است و مقصود از آن، نتیجهگیریِ این است که آنان بیگمان گمراهاند. و کلام پروردگار: « إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ » (همانا خدا قوم ستمکار را هدایت نمیکند)، بیان دلیلِ گمراهی آنان به سبب پیروی از هوای نفس است؛ زیرا پیروی از هوای نفس، رویگردانی از حق و انحراف از راه رشد و کمال است، و چنین کاری ستم بهشمار میرود و خدا قوم ستمکار را هدایت نمیکند، و کسی که هدایت نیابد همان گمراه است.
چکیدهٔ این استدلال آن است که اگر آنان کتابی هدایتبخشتر از این دو نیاورند و به این دو نیز ایمان نداشته باشند، پس پیروِ هوای نفساند؛ و پیروِ هوای نفس ستمکار است، و ستمکار هدایتنایافته است، و هر که هدایت نیافته باشد گمراه است؛ در نتیجه، آنان گمراهاند.
بحث روایی
و در بصائر الدرجات به سند خود از محمد بن فضیل از حضرت ابوالحسن (ع) روایت کرده که دربارۀ سخن خدای متعال: « وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَيْرِ هُديً مِنَ اللّٰهِ » (قصص: ۵۰) فرمود: «یعنی کسی که دین خود را پیروی از هوای نفس خویش قرار دهد، بدون اینکه از امامان هدایت رهبری و هدایتی جسته باشد».
میگویم: نظیر این روایت را نیز به سند خود از مُعَلّیٰ از امام صادق (ع) روایت کرده است.
و این بیان از قبیل جَری (تطبیق آیهای عام بر روشنترین مصداق) یا از قبیل بطن (معنای باطنی آیه) است.