وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذۡ نَادَيۡنَا وَلَٰكِن رَّحۡمَةٗ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٖ مِّن قَبۡلِكَ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ
و تو در کنار [کوه] طور نبودی آنگاه که ندا دردادیم، بلکه رحمتی از سوی پروردگارت بود تا قومی را که پیش از تو هیچ بیمدهندهای بهسویشان نیامده بود هشدار دهی؛ شاید پند گیرند.
تفسیر آیهٔ ۴۶ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۵۱ تا ۵۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/46/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ مٰا كُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَيْنٰا وَ لٰكِنْ رَحْمَهً مِنْ رَبِّكَ » تا آخر آیه (و تو در کنار کوه طور نبودی هنگامی که ندا دردادیم، ولی رحمتی از پروردگارت بود...). از تقابل این آیه با آیهٔ پیشین که فرمود: « وَ مٰا كُنْتَ بِجٰانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنٰا »، چنین برمیآید که مراد از این ندا، همان ندایی است که از جانب درخت برآمد، در شبی که موسی از سوی طور آتشی دید.
و عبارت « وَ لٰكِنْ رَحْمَهً مِنْ رَبِّكَ » استدراکی است از نفیِ گذشته، و ظاهراً « رَحْمَهً » مفعولله (بیانگر علت) است. تغییر لحن از متکلم معالغیر (ندای ما) به غایب در عبارت « مِنْ رَبِّكَ » (از پروردگارت)، برای نشان دادن نهایت توجه و عنایت خدای متعال به آن حضرت (ص) است.
و در عبارت « لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ » (تا قومی را که پیش از تو هیچ هشداردهندهای نزدشان نیامده بود بیم دهی)، ظاهر این است که مراد از این قوم، مردمِ روزگار دعوت پیامبرند، یا خود آنان و پدرانِ همعصر و نزدیک به ایشان؛ چرا که پیش از آن در میان عرب، پیامبرانی از خودشان همچون هود، صالح، شعیب و اسماعیل (ع) حضور داشتهاند.
معنای آیه چنین است: تو در جانب طور حاضر نبودی هنگامی که به موسی ندا دادیم و با او سخن گفتیم و او را به رسالت برگزیدیم، تا مانند شاهدی ناظر از این داستان خبر دهی؛ بلکه از سرِ رحمتی که از جانب ما بود، تو را از آن آگاه کردیم تا قومی را که پیش از تو هشداردهندهای نزدشان نیامده بود بیم دهی، شاید پند پذیرند.
بحث روایی
و در همان کتاب، در ذیل این سخن خدای متعال: « وَ مٰا كُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَيْنٰا » (قصص: ۴۶) آمده است: ابنمردویه از ابنعباس روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود: هنگامی که خداوند موسی را در کوه طورِ سینا برای مناجات و رازگویی به خود نزدیک ساخت، موسی عرض کرد: «پروردگارا! آیا کسی نزد تو از من گرامیتر هست؟ در حالی که مرا برای نجوا نزدیک آوردی و بیواسطه با من سخن گفتی!» خداوند فرمود:
«آری، محمد نزد من از تو گرامیتر است.» موسی عرض کرد: «اگر محمد نزد تو از من گرامیتر است، آیا امت محمد نیز از بنیاسرائیل گرامیترند؟ در حالی که تو دریا را برای بنیاسرائیل شکافتی، آنها را از فرعون و کردارش رهانیدی و مَنّ و سَلویٰ (ترنجبین و بلدرچین) را روزیشان ساختی!»
خداوند فرمود: «آری، امت محمد نزد من از بنیاسرائیل گرامیترند.» موسی گفت: «معبودا! آنان را به من نشان بده.» فرمود: «تو هرگز آنان را نخواهی دید، ولی اگر بخواهی صدایشان را به گوش تو میرسانم.» گفت: «آری، پروردگارا!»
پس پروردگار ما امت محمد را ندا داد: «پروردگارتان را پاسخ دهید!» و آنان در حالی که تا روز قیامت در صلبهای پدران و رحمهای مادرانشان بودند، پاسخ دادند و گفتند: «لبیک! تو به حقیقت پروردگار مایی و ما به حقیقت بندگان توییم.» فرمود: «راست گفتید؛ من پروردگار شمایم و شما حقیقتاً بندگان منید. پیش از آنکه مرا بخوانید شما را آمرزیدم و پیش از آنکه از من بخواهید به شما عطا کردم؛ پس هر کس از شما با گواهی به اینکه معبودی جز خدا نیست با من دیدار کند، به بهشت وارد میشود.»
ابنعباس گفت: پس هنگامی که خداوند محمد (ص) را به رسالت برانگیخت، اراده فرمود آنچه را به او و امتش بخشیده است به یادش آورد و بر او منت نهد؛ پس فرمود: ای محمد! « وَ مٰا كُنْتَ بِجٰانِبِ الطُّورِ إِذْ نٰادَيْنٰا » (قصص: ۴۶) (و تو در کرانۀ طور نبودی آنگاه که ندا دردادیم).
میگویم: سیوطی در الدر المنثور این روایت را به طریقهای دیگری نیز از غیر ابنعباس نقل کرده است؛ و شیخ صدوق نیز در عیون اخبار الرضا این معنا را از امام رضا (ع) روایت کرده است.
اما حملکردن آیه بر این معنا، سبب برهمخوردن سیاق و تباهشدن پیوند میان جملههای پیشین و پسین با یکدیگر میشود.