إِنَّ فِرۡعَوۡنَ عَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَجَعَلَ أَهۡلَهَا شِيَعٗا يَسۡتَضۡعِفُ طَآئِفَةٗ مِّنۡهُمۡ يُذَبِّحُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَيَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ
بیتردید فرعون در آن سرزمین برتریجویی و سرکشی کرد و مردمش را به دستههای پراکنده درآورد؛ گروهی از آنان را به ناتوانی میکشاند، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را [برای خدمتگزاری] زنده نگه میداشت؛ چرا که او از تباهکاران بود.
تفسیر آیهٔ ۴ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۷ تا ۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/4/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَهً مِنْهُمْ » (قصص: ۴) («بیگمان فرعون در آن سرزمین سرکشی کرد و مردمش را به دستههای گوناگون تقسیم نمود، در حالی که گروهی از آنان را به ناتوانی میکشاند...») تا آخر آیه. برتریجویی در زمین کنایه از گردنکشی و استکبار است، و «شِیَع» جمع «شیعه» است و آن به معنای گروه و فرقه است. در مجمعالبیان آمده است: «الشیع یعنی گروهها، و هر گروهی یک شیعه است؛ و از آن رو بدین نام خوانده شدهاند که برخی از ایشان از برخی دیگر پیروی میکنند.» پایان سخن طبرسی. و گویا مراد از دستهدسته ساختن اهل زمین ــ که همان اهل مصرند و الف و لام برای عهد است (اشاره به سرزمینی شناختهشده) ــ ایجاد تفرقه و اختلاف در میان آنان بوده است تا با هم یکدست و همداستان نشوند و علیه او نشورند و حکومت را بر ضدش دگرگون نسازند؛ چنانکه رسم پادشاهان در گسترش قدرت و تقویت سلطه بر همین استوار است. و زنده نگهداشتن زنان (استحیاء النساء) به معنای باقی گذاشتن جانِ آنان است.
خلاصهی معنا این است: فرعون در آن سرزمین برتری جست و با گستردن سلطه بر مردم و نافذ ساختن قدرتش در میان آنان، تفوق یافت؛ و اهل آن سامان را به گروهها و دستههای پراکندهای درآورد که سخن و خواستهشان بر هیچ امری یگانه نمیشد، و بدین شیوه، توان همگانیِ آنان برای ایستادگی در برابر قدرتش و سرپیچی از نفوذ ارادهاش سست گردید.
و او گروهی از آنان را به ناتوانی و زبونی میکشاند که همان بنیاسرائیل بودند؛ یعنی فرزندان یعقوب(ع) که از زمان فراخواندنِ پدر و برادران توسط یوسف(ع) و بردنشان به آنجا، در مصر سکونت گزیده بودند و در آن دیار زیستند و نسلشان گسترش یافت تا به هزاران تن رسیدند.
این فرعون، که پادشاه مصر و همروزگار موسی(ع) بود، با آنان همانند اسیران و بردگان رفتار میکرد و پیوسته بر تضعیفشان میافزود، تا بدانجا که ستم و ناتوانسازیاش کار را به جایی رساند که دستور داد پسرانشان را سر ببرند و زنانشان را زنده نگه دارند؛ و این کار با کشتن نوزادان پسر، سبب نابودی مردانشان میشد و سرانجام به انقراض و فنای کل این قوم میانجامید.
علت این رفتار آن بود که او در زمین از مفسدان بود؛ چراکه آفرینش عمومی که انسان را پدید آورده، در گسترش هستی میان هیچ ملتی از ملتهای انسانی تبعیض نگذاشته است، و سپس همگان را به ابزارهایی مجهز ساخته که آنان را بهسوی زندگی اجتماعی و برخورداری از امکانات زندگی زمینی رهنمون میسازد؛ به گونهای که هر فرد به اندازهی ارزشی که در جامعه پدید میآورد و همپای سهمی که در همیاری جمعی دارد، بهرهمند شود.
این همان اصلاحی است که نظام آفرینش و هستی با صدای بلند بدان فرامیخواند؛ و پا فراتر نهادن از این مدار ــ با آزاد گذاشتن قومی و به بردگی کشیدن قومی دیگر، و بهرهمند ساختن ملتی از اموری که شایستگیاش را ندارند و محروم کردن ملتی دیگر از آنچه برازندهی آن هستند ــ همان فسادی است که بشریت را به نابودی و تباهی میکشاند.
در این آیه، موقعیت و شرایطی به تصویر کشیده شده است که موسی(ع) در آن زاده شد؛ در حالی که اسباب و عوامل نابودکنندهٔ بنیاسرائیل برای نابودی او نیز از هر سو گرد آمده و احاطه یافته بود.