لَّقَدۡ أَضَلَّنِي عَنِ ٱلذِّكۡرِ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَنِيۗ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِلۡإِنسَٰنِ خَذُولٗا
«به راستی او مرا از یادِ حق، پس از آنکه به من رسیده بود گمراه کرد؛ و شیطان همواره انسان را در سختیها تنها و بییار رها میکند.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۲۹ با هم
در این سه آیه اشعاری، بلکه دلالتی است بر اینکه سبب عمده در گمراهیِ اهل ضلالت، دوستی و سرسپردگی به هواپرستان و دوستان شیطان است؛ و شواهد عینی نیز این نکته را تأیید میکند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۷ تا ۲۹ با هم
و در کتاب «الدر المنثور»، ابونعیم از طریق کَلبی، از ابوصالح، از ابنعباس روایت کرده است که گفت: عُقبة بن ابیمُعَیط هرگاه از سفری بازمیگشت، غذایی فراهم میکرد و همهٔ اهل مکه را به آن فرامیخواند. او در مجالس پیامبر (ص) بسیار مینشست و سخنان آن حضرت او را به شگفتی و تحسین وامیداشت، ولی سرانجام تیرهبختی و شقاوت بر او چیره شد.
روزی از سفری آمد و غذایی ترتیب داد، سپس پیامبر خدا (ص) را به طعام خویش فراخواند. حضرت فرمود:
«ما أنا بالذي آكل من طعامك-حتي تشهد أن لا إله إلا الله و أني رسول الله» (من کسی نیستم که از خوراک تو بخورم تا آنکه گواهی دهی معبودی جز خدا نیست و من فرستادهٔ خدایم.) عقبه گفت: «ای برادرزاده، غذا بخور.» حضرت فرمود: «من هرگز این کار را نخواهم کرد تا آنکه این سخن را بگویی.» پس عقبه بدان شهادت داد و پیامبر از غذای او میل فرمود.
تفسیر آیهٔ ۲۹ سورهٔ فرقان، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۲۰۴ تا ۲۰۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/25/29/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِي وَ كٰانَ الشَّيْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً » (او مرا از یاد حق گمراه ساخت، پس از آنکه به من رسیده بود؛ و شیطان همواره انسان را خوار و تنها میگذارد). این سخن، علّت آرزوی پیشین را بیان میکند. و مراد از «ذکر»، مطلق آموزههایی است که پیامبران آوردهاند یا خصوص کتابهای آسمانی است، و به حسب مورد بر قرآن تطبیق میکند.
و این سخن که « وَ كٰانَ الشَّيْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً »، سخن خدای متعال است؛ و نیز ممکن است دنبالهٔ کلام همان ستمکار باشد که آن را از روی حسرت و اندوه بر زبان آورده است.
«خذلان» (با ضمّ خاء) به معنای واگذاشتن و یاری نکردنِ کسی است که گمان میرفته یاریاش کند. خذلانِ شیطان به این است که به انسان وعده میدهد اگر به سببهای دنیایی چنگ زند و پروردگارش را فراموش کند، او را در برابر هر پیشامد ناگواری یاری خواهد رساند؛ اما هنگامی که با آشکار شدن چیرگیِ الهی در روز مرگ به صورت جزئی و در روز قیامت به صورت کلی، رشتهٔ اسباب گسسته میشود، او را تنها میگذارد و به بدبختی میسپارد. خدای متعال میفرماید:
«كَمَثَلِ الشَّيْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اكْفُرْ فَلَمّٰا كَفَرَ قٰالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ» (حشر: ۱۶؛ مانند داستان شیطان است هنگامی که به انسان گفت کافر شو، و چون کافر شد گفت: من از تو بیزارم). و در آنچه از سخن شیطان در روز قیامت حکایت میکند، فرمود: «مٰا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» (ابراهیم: ۲۲؛ نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من هستید؛ من به شرک آوردنِ پیشینِ شما به خود بیزار و نامعتقدم).