يَمۡحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰاْ وَيُرۡبِي ٱلصَّدَقَٰتِۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ
خداوند ربا را نابود میکند [و برکتش را میبَرَد] و صدقات را افزایش میدهد، و خداوند هیچ ناسپاسِ گناهکاری را دوست ندارد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۷۵ و ۲۷۶ با هم
و در «مجمعالبیان» از امام صادق (ع) روایت شده است: «إنما شدد في تحريم الربا-لئلا يمتنع الناس من اصطناع المعروف قرضا أو رفدا»؛ «سختگیری در تحریم ربا تنها بدان سبب بود که مردم از نیکی کردن به یکدیگر—چه به صورت وام دادن و چه کمک بلاعوض—خودداری نورزند».
و در «مجمعالبیان» همچنین از علی (ع) روایت شده است: «إذا أراد الله بقرية هلاكا ظهر فيهم الربا»؛ «هرگاه خداوند هلاکتِ [مردمانِ] آبادیای را بخواهد، ربا در میانشان آشکار و شایع میگردد».
میگویم: در توضیحات گذشته، مطالبی بیان شد که معنای این روایات را روشن میسازد.
بحث علمی) [دربارهٔ ربا
تفسیر آیههای ۲۷۵ تا ۲۸۱ با هم
این [زیانها و پیامدهای تباهکننده] دربارهٔ ربای متداول میان ثروتمندان و تنگدستان بود؛ اما ربایی که میان دیگران جریان دارد — مانند ربای تجاری که اساس کار بانکها و مؤسسات مشابه است، نظیر ربا بر وام و تجارت با آن — کمترین پیامدش این است که از یک سو، اموال را به تدریج به سوی سرمایهٔ رَبَوی میکشاند، و از سوی دیگر موجب افزایشِ [ساختگیِ] سرمایههای تجاری و قدرت گرفتن آنها بیش از واقعیت بیرونیشان میگردد. ادامه در متن کامل
پژوهشگر در مباحث اقتصادی تردید ندارد که تنها انگیزه و علت رواج کمونیسم و پیشرفت مرام اشتراکی، تراکمِ سرسامآور ثروت نزد شماری اندک از افراد، برخورداری چشمگیر آنان از امتیازات زندگی و محروم ماندن دیگران — که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند — از ضروریترین نیازهایشان است. ادامه در متن کامل
بحث علمی دیگری) [دربارهٔ ربا
تفسیر آیههای ۲۷۵ تا ۲۸۱ با هم
غزالی در کتاب «الشکر» از احیاء [العلوم] میگوید: «از نعمتهای خدای متعال، آفرینش درهمها و دینارهاست که قوام و پایداری دنیا به آن دو وابسته است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۷۶ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۴۱۸ تا ۴۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/276/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «یَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ یُرْبِی الصَّدَقٰاتِ «إلخ»» (خداوند ربا را نابود میکند و صدقات را فزونی میبخشد...). «مَحق» بهمعنای کاهش پیدرپی و حالتبهحالتِ چیزی، و قرار گرفتن تدریجیِ آن در مسیر فنا و زوال است. «إرباء» بهمعنای رشد دادن و فزونی بخشیدن است؛ و «اثیم» کسی است که بار گناه را بر دوش میکشد (بسیار گنهکار)، و معنای «إثم» پیش از این گذشت.
در این آیه، میان فزونی بخشیدن به صدقات و نابود ساختن ربا مقابله و سنجش صورت گرفته است. پیشتر گذشت که فزونی و رشد صدقات اختصاص به آخرت ندارد، بلکه خاصیتی عام برای آن است که همانگونه که آخرت را در بر میگیرد، دنیا را نیز شامل میشود؛ پس نابودیِ ربا نیز ناگزیر همینگونه است [و هم در دنیا رخ میدهد و هم در آخرت].
همانگونه که از ویژگیهای صدقات این است که مال را چنان رشد میدهد که بهطور قهری و جداییناپذیر همراه آن است؛ چراکه صدقه رحمت را میگستراند، مهر، تفاهم و الفت میان دلها پدید میآورد، امنیت و نگهداری از اموال را گسترش میدهد، و دلها را از اینکه آهنگِ خشم، دستاندازی (اختلاس) و تباهی کنند بازمیدارد، و نیز از دزدی جلوگیری میکند، جامعه را به همبستگی، یاریگری و همکاری فرا میخواند، و بدینوسیله بیشترِ راههای تباهی و نابودی که بر مال عارض میشود بسته میگردد، و همهٔ این عوامل به رشد مال و بازدهیِ چندینبرابرِ آن کمک میکند.
همینگونه از ویژگیهای ربا این است که مال را میکاهد و بهتدریج نابود میسازد؛ زیرا سنگدلی و زیانکاری را میگستراند، کینه، دشمنی و بدگمانی به بار میآورد، امنیت و نگهداریِ اموال را تباه میکند، جانها را برمیانگیزد تا به هر وسیلهٔ ممکن—از گفتار یا کردار، مستقیم یا غیرمستقیم—انتقام بگیرند، و به تفرقه و اختلاف دامن میزند؛ در نتیجه بیشترِ راههای تباهی و درهای زوال به روی مال گشوده میشود و کمتر پیش میآید که مال از گزند آسیبی که بدان رسد یا بلایی فراگیر در امان بماند.
همهٔ اینها بدان جهت است که این دو امر، یعنی صدقه و ربا، با زندگیِ طبقهٔ نیازمند و تهیدست پیوند و تماسی مستقیم دارند؛ طبقهای که به سبب نیازِ مبرم، احساسات درونیشان به جوش آمده و جانهای مصیبتدیده و تحقیرشدهشان برای دفاع از حقوق حیات آماده گشته و تصمیم به مقابله گرفتهاند، کار به هر کجا که میخواهد برسد. حال در چنین اوضاعی، اگر با کار نیک و احسانِ بیچشمداشت به آنان نیکی شود، احساساتشان به سوی پاسخ دادن با نیکی و حسننیت برانگیخته میشود و اثری نیکو بر جای میگذارد؛ اما اگر با بهکار بستن سنگدلی و خشونت و بر باد دادن مال، آبرو و جان به آنان بدی شود، با هر وسیلهای که بتوانند به انتقام و ضربه زدن دست میزنند. و چنانکه هر کس از سرگذشتهای رباخواران و آنچه از نابودیِ اموال، ویرانیِ خانهها و به باد رفتن تلاشهایشان مشاهده کرده بازگو میکند، کمتر رباخواری از پیامدهای این ارادههای هلاککننده در امان میماند.
و باید بدانی نخست آنکه: علتها و اسبابی که امور و حوادث اجتماعی بر پایهٔ آنها شکل میگیرند، در پیدایش و اثرگذاری اموری اکثری و غالب هستند؛ چراکه ما از کارهای خود اهداف و نتایجی را در نظر میگیریم که غالباً تحقق مییابند، و به هنگام ارادهٔ آن نتایج، اسبابی را پدید میآوریم که مسبَّبها در اغلب موارد—نه همواره—از آنها جدا نمیشوند، و موارد نادر و استثنایی را در حکمِ هیچ میانگاریم. اما علتهای تامه که جداییِ معلول از آنها در عالم هستی محال است، ویژهٔ نظام تکوین (جهان آفرینش) هستند و دانشهای حقیقی که از حقایق خارجی بحث میکنند بدانها میپردازند.
تدبّر در آیات احکام—که در آنها مصلحتها و مفسدههای رفتارها و کارهایی که به سعادت یا شقاوت میانجامد یاد شده است—نشان میدهد که قرآن در ترتّب آثار بر اعمال و بنا نهادن اعمال بر علتهایشان، همین شیوه را پیش میگیرد و امرِ غالب را به جای امرِ همیشگی و دائمی مینشاند، همانگونه که بنای خردمندان نیز بر همین است.
و دوم آنکه: جامعه همانند فرد، و امر اجتماعی مانند امر فردی است و این دو در حالات و ویژگیها—متناسب با اقتضای وجودیِ هر کدام—همانند یکدیگرند؛ پس همانگونه که فردْ حیات و عمر دارد، مرگی با سرآمدی معین، و نیز رفتارها و آثاری داراست، جامعه نیز در زندگی، مرگ، عمر، رفتارها و آثارِ خود دقیقاً همینگونه است.
و قرآن نیز به همین حقیقت گویاست؛ مانند این سخن خدای متعال: «وَ مٰا أَهْلَكْنٰا مِنْ قَرْيَهٍ إِلاّٰ وَ لَهٰا كِتٰابٌ مَعْلُومٌ مٰا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّهٍ أَجَلَهٰا وَ مٰا يَسْتَأْخِرُونَ:» (حجر: ۵)؛ «و ما هیچ آبادی و سرزمینی را هلاک نکردیم مگر آنکه برای آن سرنوشتی معین بود؛ هیچ امتی از سرآمدِ خود پیشی نمیگیرد و از آن بازپس نمیماند».
بنابراین، اگر ویژگی پدیدهای از حالت فردی به حالت اجتماعی دگرگون شود، شیوهٔ ماندگاری، زوال و اثرگذاری آن نیز تغییر خواهد کرد. برای نمونه، پاکدامنی و بیبندوباری تا زمانی که فردی هستند، نوع خاصی از تأثیر را در زندگی بر جای میگذارند؛ چراکه ارتکاب کارهای ناشایست (فحشا) موجب بیزاری مردم از انسان، پرهیز از ازدواج و همنشینی با او، و از بین رفتن اعتماد به امانتداریاش میشود. این پیامدها مربوط به زمانی است که کار، فردی باشد و جامعه بر خلاف آن رفتار کند. اما اگر آن رفتار به پدیدهای اجتماعی تبدیل شود و در میان تودهٔ مردم رواج یابد، آن موانع و پرهیزها برطرف میگردد؛ زیرا آنها نتیجهٔ انکار و زشتانگاریِ همگانی بودند و رواج یافتن آن کار، زشتی عمومیاش را از بین برده است. با این حال، مفاسد طبیعی مانند برافتادن نسل و بیماریهای مقاربتی، و دیگر تباهیهای اجتماعی که فطرتْ آنها را نمیپذیرد—همچون باطل شدن و درهمریختن نَسَبها، تباهی پیوندهای خویشاوندی و از دست رفتن فایدههای اجتماعی مترتب بر آن—بیتردید پدید خواهند آمد. همچنین آشکار شدن آثار در پدیدهٔ فردی از نظر شتاب و کندی، با آشکار شدنش در پدیدهٔ اجتماعی تفاوت دارد.
با روشن شدن این نکته، دانسته میشود که نابود ساختن ربا (مَحق) در برابر رشد و برکت بخشیدن به صدقات (اِرباء) از سوی خدای متعال، ناگزیر میان کار فردی و کار اجتماعی تفاوت دارد: آنجا که ربا کاری فردی و قائم به شخص است، معمولاً صاحبش را هلاک میکند و به ندرت رباخواری از آن رهایی مییابد، مگر به سبب عوامل ویژهای که نابودی و خواری را از صحنهٔ زندگیاش دور سازد؛ اما آنجا که ربا پدیدهای اجتماعی باشد، مانند ربای رایج امروز که ملتها و دولتها آن را به رسمیت شناختهاند، برایش قانون نهاده و بانکها را بر اساس آن پیریزی کردهاند، برخی ویژگیهای فردی خود را از دست میدهد؛ زیرا جامعه به آنچه رواج یافته خشنود شده و دلها از اندیشیدن به عیبهای آن روی برتافتهاند. با این حال، آثار جداییناپذیر ربا، همچون گردآمدن و انباشته شدن ثروت عمومی در یک سو، و فرود آمدن فقر و محرومیت همگانی در سوی دیگر، و پدید آمدن شکاف و جدایی کامل میان دو گروه:
توانگران و تنگدستان، از اموری است که هرگز از این ربا جدا نمیشود و سرانجام اثر شوم و بدِ خود را خواهد گذاشت. هرچند ممکن است با نگاه فردی، پدیدار شدن این اثر را کند بدانیم و چه بسا به دلیل طولانی بودن زمان، به آن اعتنا نکنیم و آن را در حکم هیچ پنداریم، ولی با نگاه اجتماعی، این اثر بسیار شتابان و نزدیک است؛ چراکه عمر جامعه با عمر فرد تفاوت دارد و چه بسا یک «روز» در مقیاس جامعه، از دیدگاه یک فرد با یک روزگار برابری کند. خدای متعال میفرماید:
«وَ تِلْكَ الْأَيّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَيْنَ النّٰاسِ:» (آلعمران: ۱۴۰؛ یعنی: «و ما این روزها [ی پیروزی و ناکامی] را دستبهدست میان مردم میگردانیم»)؛ و مقصود از این «روز»، روزگار و دورهای است که در آن، مردمی بر مردمی دیگر، گروهی بر گروهی دیگر، حکومتی بر حکومتی و امتی بر امتی پیروز و مسلط میشوند. و روشن است که همانگونه که باید به سعادت انسان از جنبهٔ فردی توجه شود، باید به سعادت او از جنبهٔ نوعِ جامعه نیز اهتمام ورزید.
و قرآن هرگز تنها از فرد و برای فرد سخن نمیگوید، هرچند از او نیز غافل نمانده است؛ بلکه کتابی است که خدای متعال آن را برپادارنده و سرپرست سعادت انسان—چه در بُعد نوعی و چه در بُعد فردی—و مسلط و نگهبان بر سعادت دنیا:
در حال و آیندهٔ آن نازل فرموده است.
بنابراین، این سخن خدای متعال که میفرماید: «يَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ يُرْبِي الصَّدَقٰاتِ» (خداوند ربا را نابود و بیبرکت میسازد و صدقات را رشد و فزونی میبخشد)، حقیقت ربا و صدقه را در اثرگذاریشان بیان میکند، چه اجتماعی باشند و چه فردی. «محق» (نابودی و زوال تدریجی) از لوازم جداییناپذیر رباست، همانگونه که «اِرباء» (رشد و برکت افزون) از لوازم جداییناپذیر صدقه است. از این رو ربا نابودشدنی است هرچند آن را ربا (رشد و فزونی) بنامند، و صدقه رشدیابنده و پربرکت است هرچند ربا نامیده نشود. اشارهٔ خدای متعال در عبارت «يَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ يُرْبِي الصَّدَقٰاتِ» نیز به همین نکته است؛ زیرا وصف ربا (فزونی و نمو) را به انواع صدقات بخشیده، و ربا را به صفتی توصیف فرموده که در معنا ضدِ نام آن است، و آن صفتْ همان نابودی و زوال است.
از بیانی که گذشت، سستی سخن برخی مفسران روشن میشود که گفتهاند: مَحقِ ربا (نابود شدن تدریجی آن) به معنای تباه شدن تلاش و بینتیجه ماندن کار با از میان رفتن خودِ مال ربوی نیست؛ چرا که مشاهده و تجربهٔ عینی خلاف آن را نشان میدهد، بلکه مراد از مَحق، بیاثر ماندن تلاش از نظر هدفهایی است که در این نوع معامله دنبال میشود؛ زیرا رباخوار با گردآوری مال از این راه، لذتِ آسودگی، خوشی زندگی و گوارایی زیستن را میخواهد، اما شیفتگی شدید به جمعآوری مال و انباشتن درهم بر درهم، ستیز با کسی که به او، مالش یا سودهایش قصد بدی دارد، و نیز اندوههایی که از کینهٔ مردم و خشم نیازمندان بر جانش هجوم میآورد، او را از دستیابی به آن اهداف بازمیدارد. و وجه سستیِ این سخن آشکار است.
همچنین سستی دیدگاه دیگران آشکار میگردد که گفتهاند: مراد از آن، نابودیِ آخرت و از بین رفتن پاداش کارهایی است که رباخوار بهسبب سرگرم شدن به ربا از آنها روی میگرداند، یا کارهایی—همچون انواع عبادتها—که تصرف در مال ربوی آنها را باطل میسازد. وجه سستی این دیدگاه آن است که بیتردید آنچه گفتهاند نوعی مَحق و نابودی است، اما هیچ دلیلی بر انحصارِ مَحق در این موارد وجود ندارد.
خدای متعال میفرماید: «وَ اللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ كَفّٰارٍ أَثِيمٍ» (و خداوند هیچ ناسپاسِ گناهپیشهای را دوست ندارد)؛ این جمله علّت نابودیِ ربا را بهصورتی کلی بیان میکند. معنایش این است که رباخوار، بسیار ناسپاس (کفّار) است؛ زیرا بهخاطر پوشاندن و نادیده گرفتنِ راههای فطری در زندگی انسانی—که همان راههای معاملات فطری است—به نعمتهای فراوانی از نعمتهای خدا ناسپاسی کرده، و نیز به احکام بسیاری در عبادتها و معاملات مشروع کفر و بیاعتنایی ورزیده است. چرا که او با مصرف کردن مال ربا در خوراک، نوشیدنی، پوشاک و مسکن خود، بسیاری از عبادتهایش را بهسبب نبود شرایط معتبر در آنها باطل میکند؛ و با بهکارگیری مالی که از ربا به دست دارد، بسیاری از معاملههایش را بیاعتبار میسازد، دیگران را ضامن و بدهکار میکند و در موارد متعددی مال دیگران را غصب مینماید. همچنین با آزمندی و حرص ورزیدن به اموال مردم و خشونت و سنگدلی در دریافتِ آنچه برای خود حق میپندارد، بسیاری از پایهها و شاخههای اخلاق و فضیلتها را تباه میسازد؛ و او گناهپیشه (اثیم) است و گناه در جانش ریشه دوانده است. پس خدای پاک و منزه او را دوست ندارد، زیرا خداوند هیچ ناسپاسِ گناهپیشهای را دوست نمیدارد.
بحث روایی
و در «کافی» و «من لایحضره الفقیه» از امام صادق (ع) روایت شده است که از ایشان دربارهٔ سخن خدای متعال: «يَمْحَقُ اللّٰهُ الرِّبٰا وَ يُرْبِي الصَّدَقٰاتِ» (خدا ربا را نابود میکند و صدقات را فزونی میبخشد) (بقره: ۲۷۶) تا پایان آیه پرسیده شد، و گفته شد: من رباخواری را میبینم که مالش افزون میشود! امام فرمود: «کدام نابودی تباهکنندهتر از درهمی رباست که دین را نابود میکند؟ و اگر از آن توبه کند، مالش از دست میرود و تهیدست میشود».
میگویم: این روایت، همانطور که میبینید، نابودی (محق) را به نابودی تشریعی (یعنی بیاعتباریِ مالکیت در شرع و تحریم آن) تفسیر میکند که صدقه در نقطهٔ مقابل آن قرار میگیرد؛ و این معنا با آنچه پیشتر دربارهٔ عمومیت و فراگیری نابودی [در تکوین و تشریع] گذشت، منافاتی ندارد.
و در «تفسیر عیاشی» از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: خدای متعال فرموده است: «من آفرینندهٔ هر چیزم؛ ادارهٔ کارها را به جز صدقه به دیگری واگذار کردهام، چرا که صدقه را خود با دست خویش دریافت میکنم؛ چندانکه مرد یا زن پارهخرمایی صدقه میدهند و من آن را برای او میپرورانم، همانگونه که یکی از شما کرهشتر یا کرهاسبش را پرورش میدهد؛ تا آنکه در روز قیامت آن را واگذارم در حالی که از کوه احد بزرگتر است».
و در همان کتاب از امام علی بن الحسین (ع) به نقل از پیامبر خدا (ص) روایت شده است که فرمود: «همانا خداوند صدقه را برای هر یک از شما رشد میدهد، همانگونه که یکی از شما فرزندش را پرورش میدهد؛ تا آنکه در روز قیامت با آن روبهرو شود در حالی که مانند کوه احد [بزرگ] است».
میگویم: این مضمون از طریق اهلسنت نیز به نقل از شماری از صحابه مانند ابوهریره، عایشه، ابنعمر و ابوبرزهٔ اسلمی از پیامبر (ص) روایت شده است.