أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ
آیا کسی از شما دوست دارد که برای او باغی از نخلها و درختان انگور باشد که از زیرِ [درختان] آن جویبارها روان است و در آن از هرگونه میوهای برایش فراهم باشد، و در حالی که پیری به سراغش آمده و فرزندانی ناتوان و خردسال دارد، گردبادی آتشین به آن باغ برسد و یکسره بسوزد؟ خدا نشانههای خود را اینگونه برای شما روشن میسازد، شاید بیندیشید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۲۶۲، ۲۶۴، ۲۶۵ و ۲۶۶ با هم
و در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ...» (کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند...: بقره: ۲۶۲)، از امام صادق (ع) روایت شده است که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «هر کس به مؤمنی نیکی کند و سپس با گفتار او را بیازارد یا بر وی منت گذارد، صدقهٔ خود را باطل ساخته است». ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۶۶ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲، صفحهٔ ۳۹۲ تا ۴۰۳ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/266/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّهٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنٰابٍ» «إلخ» (آیا کسی از شما دوست دارد که برای او باغی از نخلها و درختان انگور باشد... تا آخر آیه). «الود» همان محبت و دوستداشتن است و بوی آرزو نیز در خود دارد؛ و «الجنه»، درختان بسیار و درهمپیچیدهاند مانند بوستان، و از آن رو جنّت نامیده شده که زمین را میپوشاند، پنهان میسازد و از تابش خورشید و مانند آن حفظ میکند. به همین جهت درست بوده است که بفرماید: «تجْرِي من تحتها الأنهار» (نهرها از زیر آن جاری است)؛ در حالی که اگر جنّت به معنای خودِ زمین به همراه درختانش میبود، این تعبیر درست نمیبود، چرا که معنایی برخلاف مقصود میداد (زیرا آب روی زمین و زیر شاخسار درختان جاری است، نه زیر خودِ زمین). از همین رو، خدای متعال دربارهٔ مانندِ رَبوه که همان زمینِ آباد است فرمود: «رَبْوَهٍ ذٰاتِ قَرٰارٍ وَ مَعِينٍ:» (مؤمنون: ۵۰؛ بلندیای با جایگاهی استوار و آبی روان)، و در کلامِ خود تعبیر «جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» (باغهایی که نهرها از زیر آنها روان است) را بارها تکرار کرد؛ پس آب روان (مَعین) را در خودِ زمینِ بلند قرار داد، نه روان در زیر آن.
و حرف «من» در عبارتِ «مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنٰابٍ» (از نخلها و انگورها) برای بیانِ جنس و روشنگری است و معنای غلبه و اکثریت را میرساند نه انحصار؛ زیرا باغ و بوستان و مانند آن معمولاً به جنسِ غالب در آن نسبت داده میشود؛ از این رو وقتی بیشترِ درختان یک باغ درخت انگور باشد، به آن «باغِ انگور» یا «باغی از تاکها» میگویند، در حالی که در عین حال از درختانِ گوناگونِ دیگر نیز خالی نیست؛ و به همین جهت، خدای متعال در ادامه میفرماید: «لَهُ فِيهٰا مِنْ كُلِّ الثَّمَرٰاتِ» (در آن باغ از هر میوهای برای او هست).
«الكبر» همان سالخوردگی و پیری است؛ «الذريه» یعنی فرزندان، و «الضعفاء» جمع «الضعيف» است. خدای متعال در این مَثَل، فرارسیدنِ پیری را با داشتنِ فرزندان ناتوان در کنار هم آورده است تا شدّتِ نیاز قطعی به آن باغ را، در نبودِ دیگر وسایلی که بتوان با آنها آسایشِ زندگی را پاس داشت و معیشت را تأمین کرد، به اثبات برساند. زیرا اگر صاحب باغ، جوانی نیرومند فرض میشد، چنانچه به باغش آسیبی میرسید میتوانست به نیروی بازوی خود تکیه کند؛ و اگر پیرمردی فرتوت و بدون فرزندانِ ناتوان فرض میشد، حال و روزش تا این اندازه اندوهبار نمیشد، چرا که برای خود جز روزهایی اندک نمیدید که سپریشدنِ آن چندان دیر نمیپایید؛ و اگر سالخورده بود اما فرزندانی نیرومند داشت که توانایی کارکردن و کسب روزی را داشتند، میتوانستند با درآمد خود زندگی را بگذرانند و به گونهای از آن باغ بینیاز باشند؛ اما هرگاه در آنجا پیری و فرزندان در کنار هم باشند، آن هم فرزندانی ناتوان، و باغ آتش بگیرد، در آن هنگام همهٔ راهها و چارهها به روی آنان بسته میشود؛ نه صاحب باغ میتواند جوانی، توانایی یا روزگاران گذشته را به خود بازگرداند تا دوباره چیزی مانند آنچه فراهم آورده بود بسازد، نه فرزندانش توان چنین کاری را دارند، و نه امیدی برایشان میماند که آن باغ پس از سوختن به همان شادابی و باردهی گذشته بازگردد.
«إعصار» (گردباد) غباری است که میان آسمان و زمین به دورِ خود میپیچد، درست همانطور که جامه هنگام چلانده شدن به دور خود میپیچد.
و این مَثَلی است که خدا برای کسانی زده است که اموالشان را انفاق میکنند و سپس منّت و آزاری در پیِ آن میآورند، در نتیجه عملشان تباه (حبط) میشود و هیچ راهی برای بازگرداندن کارِ باطلشده به حالت درستی و استواریاش ندارند. انطباق مَثَل بر موضوع آن (مُمثَّل) آشکار است؛ و از آنان انتظار اندیشیدن دارد، زیرا اینگونه کارهای تباهکنندهٔ اعمال تنها از کسانی سر میزند که حالتهایی درونی مانند مالدوستی، جاهطلبی، تکبر، خودپسندی و بخل با آنان همراه است؛ حالتهایی که برای انسان فرصتی جهت درنگ، اندیشیدن و تشخیص سودمند از زیانبار باقی نمیگذارند، در حالی که اگر میاندیشیدند، بیگمان حقیقت را درمییافتند (بینا میشدند).