۞ سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواْ عَلَيۡهَاۚ قُل لِّلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ
بهزودی کمخردان از مردم خواهند گفت: «چه چیز آنان را از قبلهشان که بر آن بودند برگرداند؟» بگو: «مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان) [تشریع قبله و معنای گواهیدادن امت بر مردم و پیامبر بر امت
تفسیر آیههای ۱۴۲ تا ۱۵۱ با هم
بدان که این آیات شریف دارای مواردی از التفات (تغییر سیاق کلام از شیوهای به شیوهٔ دیگر) است: دربارهٔ خدای متعال گاه با ضمیر غایب، گاه با متکلم وحده (من) و گاه با متکلم معالغیر (ما) تعبیر شده است؛ و دربارهٔ غیر خدا نیز گاه به صورت غایب، گاه مخاطب و گاه متکلم آمده است، و نکتهٔ آن بر اهل تدبر و بینش پوشیده نیست. ادامه در متن کامل
بحث روایی [تشریع قبله و معنای گواهیدادن امت بر مردم و پیامبر بر امت
تفسیر آیههای ۱۴۲ و ۱۴۴ با هم
در مجمعالبیان از تفسیر قمی ذیل کلام خدای متعال: «سَيَقُولُ السُّفَهٰاءُ...» از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «قبله پس از آن به سوی کعبه تغییر یافت که پیامبر (ص) در مکه سیزده سال رو به بیتالمقدس نماز گزارد و پس از هجرت به مدینه نیز هفت ماه به سوی بیتالمقدس نماز خواند». فرمود: «سپس خداوند او را متوجه مکه ساخت؛ و این بدان سبب بود که یهود بر پیامبر خدا خرده میگرفتند و میگفتند: تو پیرو مایی و به سوی قبلهٔ ما نماز میگزاری. پیامبر خدا از این سخن سخت اندوهگین شد و در دل شب بیرون آمد و به افقهای آسمان مینگریست و در این باره در انتظار فرمانی از سوی خدا بود. چون صبح شد و وقت نماز ظهر فرا رسید، آن حضرت در مسجد بنیسالم بود و دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود که جبرئیل فرود آمد، دو بازوی او را گرفت و او را به سوی کعبه چرخاند و این آیه را بر وی نازل کرد: «قَدْ نَرىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ» (همانا گرداندن چهرهات را در آسمان میبینیم، پس بیگمان تو را به سوی قبلهای که بدان خشنود شوی برمیگردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن). بدینگونه پیامبر دو رکعت را به سوی بیتالمقدس و دو رکعت را به سوی کعبه گزارد. پس یهود و نابخردان گفتند: «مٰا وَلّٰاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كٰانُوا عَلَيْهٰا» (چه چیز آنان را از قبلهشان که بر آن بودند بازگرداند؟)».
میگویم: روایاتی که از طرق اهلسنت و شیعه رسیده، بسیار است و در جوامع حدیثی گرد آمده و مضامین نزدیکی دارد. دربارهٔ تاریخ این واقعه اختلاف است، اما بیشتر روایات—که درستتر نیز هست—بیانگر آن است که این رویداد در ماه رجبِ سال دوم هجری، یعنی هفدهمین ماه پس از هجرت رخ داد. و انشاءالله برخی نکات مربوط به این موضوع در بحثی جداگانه خواهد آمد.
بحث علمی) [تعیین و شناخت قبله
تفسیر آیههای ۱۴۲ تا ۱۵۱ با هم
تشریع قبله در اسلام و معتبر دانستنِ رو به قبله بودن در نماز ـ که عبادتی همگانی میان مسلمانان است ـ و نیز در ذبح حیوانات و دیگر اموری که عموم مردم با آنها سروکار دارند، مردم را بر آن داشت تا در پی یافتنِ جهت قبله و تعیین آن برآیند. ادامه در متن کامل
سپس برای سرعتبخشیدن به کار و آسانیِ آن، از ابزار مغناطیسیِ معروفی به نام «حُک» (قطبنما) استفاده کردند؛ چرا که این ابزار با عقربهٔ خود جهت شمال و جنوب را مشخص میکند و بدینترتیب، در تعیین نقطهٔ جنوب جانشین دایرهٔ هندیه میشود؛ و کاربر با آگاهی از درجهٔ انحراف شهر خود میتواند جهت قبله را تشخیص دهد. ادامه در متن کامل
اما این کوششِ دانشمندان ـ که خداوند متعال تلاششان را پاداش دهد ـ از هر دو جهت خالی از کاستی و اشتباه نبود: اما از جهت نخست: ریاضیدانان متأخر دریافتند که پیشینیان در تعیین طول جغرافیایی دچار اشتباه شده بودند و به همین سبب، محاسبهٔ انحراف و در پی آن تشخیص جهت کعبه مختل شده بود؛ زیرا روش آنان برای تعیین عرض جغرافیاییِ… ادامه در متن کامل
بحث اجتماعی) [همچنین در معنای قبله و فایدههای آن
تفسیر آیههای ۱۴۲ تا ۱۵۱ با هم
توجه عبادی به سوی خدای پاک و منزه — که از ویژگیهای ماده پیراسته و از پیوند با حس مادی منزه است — هرگاه قرار باشد از مرز دل و باطن فراتر رود و به ساحت رفتارها فرود آید (و رفتارها نیز جز در دایرهٔ امور مادی جریان ندارند)، هیچ چاره و راه گریزی نیست جز اینکه به صورت نمادین و تمثیلی انجام پذیرد؛ بدینگونه که توجههای قلبی… ادامه در متن کامل
بتپرستان، و پرستندگان ستارگان و دیگر اجسام (اعم از انسان و جز آن) نیز در مکانهایی نزدیک، رو به سوی معبودان و خدایان دروغین خود میایستادند و با بدنهایشان به آنها روی میآوردند. ادامه در متن کامل
اما آیین پیامبران — و بهویژه دین اسلام که همهٔ آن آیینها را تصدیق میکند — کعبه را قبله قرار داد و در نماز به سوی آن ایستادن را واجب ساخت؛ نمازی که هیچ مسلمانی در هیچ گوشهای از زمین و آفاقِ آن در ترک آن معذور نیست. ادامه در متن کامل
اما از جهت اجتماعی، ماجرا شگفتانگیزتر و اثر آن آشکارتر و عمیقتر است؛ زیرا مردم را با همهٔ تفاوتِ روزگاران و جایگاههایشان بر توجه به یک نقطهٔ یگانه گرد آورده است تا وحدت اندیشه، پیوند جامعه و الفت دلهایشان را مجسم سازد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۴۲ سورهٔ بقره، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱، صفحهٔ ۳۱۷ تا ۳۳۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/2/142/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان) [تشریع قبله و معنای گواهیدادن امت بر مردم و پیامبر بر امت
خدای متعال میفرماید: «سَيَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كٰانُوا عَلَيْهٰا» (بهزودی کمخردان از مردم خواهند گفت: چه چیزی آنان را از قبلهای که بر آن بودند بازگرداند؟). این سخن، زمینهچینیِ دوم است برای حکمی که خدای متعال بهزودی دربارهٔ برگزیدن کعبه به عنوان قبله صادر خواهد کرد، و نیز آموزش پاسخی است به اعتراضی که کمخردان از مردم در پیش خواهند گرفت؛ کمخردانی که عبارتاند از یهودیان—به انگیزهٔ تعصب بر قبلهشان یعنی بیتالمقدس—و مشرکان عرب که در کمین هر موضوع تازهای بودند تا دستمایهٔ جدال و ستیزهجوییشان شود. و خدای متعال پیشتر با یادکرد داستانهای ابراهیم و انواع گرامیداشتِ او نزد خدای پاک و منزه و نیز کرامت فرزندش اسماعیل، دعای آن دو برای کعبه و مکه و پیامبر و امت مسلمان، ساختن کعبه به دست آن دو و فرمانِ پاکیزهسازی آن برای عبادت، زمینهٔ نخست را برای این امر چیده بود. روشن است که تغییر قبله از بیتالمقدس به سوی کعبه از بزرگترین رویدادهای دینی و مهمترین احکامی بود که پس از هجرت پیامبر به مدینه و آغاز استوارسازی اصول اسلام، نشر معارف و گسترش حقایق آن، پیش روی مردم قرار گرفت. از این رو، یهود و دیگران در برابر این تشریع آرام نمینشستند؛ چرا که میدیدند این کار یکی از بزرگترین افتخارات دینیِ آنان یعنی قبله، پیروی دیگران از آنان در این امر و پیشگامیشان بر دیگران در این شعار دینی را باطل میسازد. افزون بر اینکه این دگرگونی، پیشرفتی چشمگیر برای دین مسلمانان به شمار میآمد؛ زیرا چهرههای آنان را در عبادتها و مناسک دینیشان به سوی نقطهای یگانه متمرکز میکرد و آنان را از پراکندگی ظاهریِ جهتها و تفرقهٔ باطنیِ دلها میرهانید. گذشته از این، رو به کعبه ایستادن در دیدگاه یهودیان و مشرکان عرب—و بهویژه یهودیان، چنانکه داستانهای بازگفتهٔ آنان در قرآن بر آن گواهی میدهد—اثری بسیار قویتر و نفوذی عمیقتر از اموری مانند طهارت و دعا در جان مسلمانان داشت؛ زیرا یهودیان جامعهای بودند که برای امور غیرمحسوس از جهان طبیعت اصالتی قائل نبودند و برای آنچه بیرون از دایرهٔ حس بود ارج و اعتباری نمیشناختند. هرگاه حکمی معنوی از احکام خدا به آنان میرسید، بیهیچ اعتراضی آن را میپذیرفتند، اما هرگاه فرمانی عینی و وابسته به امور محسوس طبیعت از سوی پروردگارشان میآمد—مانند جنگ، هجرت، سجده، فروتنی در گفتار و نظایر آن—با انکار با آن روبهرو میشدند و در برابرش سرسختانه مقاومت میکردند.
کوتاه سخن اینکه خدای پاک و منزه از اعتراضی که آنان در آینده بر تغییر قبله وارد خواهند کرد خبر داد و به پیامبر خود آموخت که چگونه باید به آنان پاسخ دهد تا سخنشان کوتاه و راه بهانهجویی بسته شود.
اما اعتراض آنان این بود که: روی گرداندن از قبلهای که خدای پاک و منزه برای پیامبران گذشته تشریع فرموده بود به سوی خانهای که هیچ بهرهای از این شرافت ذاتی نداشت، چه توجیهی دارد؟ اگر این کار به فرمان خدا باشد، خودِ خدا بیتالمقدس را قبله قرار داده بود، پس چگونه حکمش را نقض میکند و آیینی را که تشریع کرده بود نسخ مینماید؟ (در حالی که یهود به نسخ باور نداشت، چنانکه در ذیل آیهٔ نسخ گذشت)؛ و اگر بدون فرمان خدا باشد، انحراف از راه راست و بیرون رفتن از هدایت به سوی گمراهی است. هرچند خدای متعال این اعتراض را به صراحت در سخن خویش نیاورده، اما پاسخی که داده است، به روشنی بر همین اعتراض دلالت دارد.
و اما پاسخ این است که: قبله قرار دادنِ خانهای از میان خانهها مانند کعبه، یا بنا و جسمی از میان بناها و اجسام مانند بیتالمقدس یا سنگِ واقع در آن، به سبب اقتضایی ذاتی در آن نیست که گذشتن از آن ناممکن باشد یا نتوان آن اقتضا را نادیده گرفت، تا در نتیجه قبله بودنِ بیتالمقدس حکمی دگرگونیناپذیر شود و لغو آن روا نباشد؛ بلکه همهٔ اجسام و بناها و همهٔ جهتهایی که ممکن است انسان رو به سوی آنها بایستد، از این حیث که ذاتاً هیچ حکمی را اقتضا نمیکنند و سبب تشریعی نمیشوند، یکساناند؛ و همگی از آنِ خدا هستند و او هرچه بخواهد، هرگونه بخواهد و هر زمان بخواهد دربارهٔ آنها حکم میراند. و هر حکمی نیز که مقرر فرماید، برای هدایت مردم و متناسب با مصلحت و کمال فردی و نوعیِ (جمعیِ) آنان است؛ از این رو حکمی نمیکند مگر برای آنکه به وسیلهٔ آن هدایت فرماید، و هدایت نمیکند مگر به سوی راه راستی که به کمال و شایستگیِ آن مردم میانجامد.
خدای متعال میفرماید: «سَيَقُولُ السُّفَهٰاءُ مِنَ النّٰاسِ» (بهزودی کمخردان از مردم خواهند گفت). منظور از آنان، یهودیان و مشرکان عرب هستند و به همین سبب، با تعبیرِ «مردم» از آنان یاد کرده است. و اینکه آنان را سفیه (کمخرد) خوانده، به دلیل استوار نبودنِ فطرتشان و نافذ نبودن اندیشهشان در مسائل مربوط به تشریع است؛ و سفاهت، همان انحراف و نااستواریِ عقل و تزلزل در اندیشه و نظر است.
خدای متعال میفرماید: «مٰا وَلّٰاهُمْ» (چه چیز آنان را رویگردان کرد؟)؛ «تَوْلیه» به سوی یک چیز یا مکان، به معنای قرار دادن آن پیش رو و مقابل چهره است، مانند رو کردن به قبله (استقبال)؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا» (پس حتماً تو را به سوی قبلهای که میپسندی برمیگردانیم [بقره: ۱۴۴]) تا پایان آیه. اما تولیه از یک چیز، به معنای برگرداندن رو از آن است، مانند پشت کردن به قبله (استدبار) و نظایر آن. معنای آیه چنین است: چه چیزی آنان را، یا چهرههایشان را از قبلهای که بر آن بودند بازگرداند؟ و آن، بیتالمقدس بود که پیامبر و مسلمانان در روزگار اقامت در مکه و چند ماهی پس از هجرت به مدینه رو به سوی آن نماز میگزاردند. و اینکه قبله را به مسلمانان نسبت دادند [و گفتند قبلهشان]، با آنکه یهودیان در نماز خواندن رو به سوی آن (بیتالمقدس) پیشینهدارتر بودند؛ این نسبت را دادند تا شگفتی بیشتری برانگیزد و اعتراض را موجّهتر سازد. و اینکه گفته شد: «ما ولّيهم عن قبلتهم» (چه چیز آنان را از قبلهشان برگرداند؟) و گفته نشد: «ما ولّى النبيَّ و المسلمين» (چه چیز پیامبر و مسلمانان را برگرداند؟)، به سبب همان دلیلی است که یاد کردیم؛ زیرا اگر گفته میشد: «چه چیز پیامبر و مسلمانان را از قبلهٔ یهود برگرداند؟»، شگفتی در جای خود نمینشست و پاسخش با کمترین توجهی برای هر شنوندهای روشن بود.
خدای متعال میفرماید: «قُلْ لِلّٰهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ» (بگو: مشرق و مغرب از آنِ خداست [بقره: ۱۴۲])؛ از میان جهتها تنها به این دو بسنده کرد، چون همین دو جهت تعیینکنندهٔ دیگر جهتهای اصلی و فرعی هستند، مانند شمال و جنوب و آنچه میان هر دو جهت از جهتهای چهارگانهٔ اصلی قرار دارد. مشرق و مغرب دو جهتِ نسبی (اضافی) هستند که با طلوع و غروب خورشید یا ستارگان مشخص میشوند و همهٔ نقاط زمین را در بر میگیرند، جز دو نقطهٔ فرضی (موهوم) که همان دو نقطهٔ قطب شمال و قطب جنوب حقیقیاند. و شاید همین نکته، دلیل قرار دادنِ مشرق و مغرب به جای همهٔ جهتها باشد.
خدای متعال میفرماید: «يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ إِلَىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند [بقره: ۱۴۲])؛ نکره آمدنِ «صراط» (راه راست، بدون الف و لام) از این روست که راه بر اثر تفاوتِ امتها در میزان آمادگیشان برای هدایت به سوی کمال و سعادت، گوناگون میشود.