فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا
پس [یأجوج و مأجوج] نه توانستند از آن بالا روند و نه توانستند در آن رخنهای پدید آورند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
از دیگر موارد، اختلاف روایات در جایگاه سدی است که او ساخت؛ در برخی از آنها آمده که آن سد در [یادداشت منبع: ۴) در کتاب «الدر المنثور» از ابناسحاق و دیگران، از وهب.] مشرق است، و در برخی دیگر آمده [یادداشت منبع: ۵) در کتاب «الدر المنثور» از ابنمنذر، از ابنعباس.] که در شمال واقع شده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۵ و ۹۷ با هم
و در تفسیر عیاشی، از مفضّل نقل شده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ این سخن خدا: « أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً » (کهف: ۹۵؛ «میان شما و آنان سدی استوار قرار دهم») پرسیدم؛ فرمود: مقصود تقیه است. «فما استطاعوا أن يظهروه و ما استطاعوا له نقبا» (کهف: ۹۷؛ «نه توانستند بر آن برآیند و نه توانستند در آن رخنهای پدید آورند»)؛ هرگاه به تقیه عمل کنی، راه چارهای بر ضد تو نخواهند یافت، و تقیه همان دژ استوار است و میان تو و دشمنان خدا سدی میگردد که هرگز نمیتوانند در آن رخنهای ایجاد کنند.
میگویم: این دو روایت از باب «جَری» (تطبیق آیه بر مصادیق) است و در مقام تفسیر مفهومیِ آیه نیست.
۱. داستان ذوالقرنین در قرآن:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
پنجم آنکه سدّی (ردم) که او ساخت، نه در محل غروب خورشید بود و نه در محل طلوع آن؛ زیرا او پس از رسیدن به خاستگاه خورشید، راهی دیگر را پی گرفت تا به میان دو کوه رسید. ادامه در متن کامل
۲. یادکردِ ذوالقرنین، سد، و یأجوج و مأجوج:
تفسیر آیههای ۸۳، ۹۴، ۹۵، ۹۶، ۹۷ و ۹۸ با هم
در گزارشهای گذشتگان، مورخان کهن در آثار خود به پادشاهی اشاره نکردهاند که در دوران خودش به «ذوالقرنین» یا معادل آن در زبانی غیرعربی نامیده شده باشد، و نه از «یأجوج و مأجوج» با همین دو واژه، و نه از سدّی که به نام او خوانده شده باشد نامی بردهاند. ادامه در متن کامل
۳. ذوالقرنین کیست و سد او کجاست؟
تفسیر آیههای ۸۳ تا ۹۸ با هم
و سوم اینکه در هیچیک از کتابهای تاریخ آنان نیامده است که اسکندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بر پایهٔ آنچه قرآن یاد میکند، ساخته باشد. ادامه در متن کامل
و در کتاب «البداية و النهاية» دربارهٔ خبر ذوالقرنین آمده است: «اسحاق بن بِشر از سعید بن بَشیر، از قَتاده روایت کرده که گفت: اسکندر همان ذوالقرنین است و پدرش نخستینِ قیصرها بود و از فرزندان سام بن نوح به شمار میرفت. ادامه در متن کامل
«و این [اسکندر دوم] حدود سیصد سال پیش از مسیح بود و ارسطاطالیس (ارسطو) فیلسوف، وزیر او بود، و همو بود که دارا پسر دارا (داریوش سوم) را کشت، پادشاهان ایران را خوار ساخت و سرزمینشان را زیر پا نهاد.» ادامه در متن کامل
[نویسندهٔ البدایة و النهایة] میگوید: «تنها از این رو بر این نکته یادآوری کردیم که بسیاری از مردم میپندارند این دو تن یکی بودهاند و کسی که در قرآن یاد شده همان کسی است که ارسطاطالیس وزیرش بود، و از این رهگذر خطایی بزرگ و تباهی و نابسامانیِ فراوانی پدید میآید؛ زیرا اولی بندهای باایمان و شایسته و پادشاهی دادگر بود و وزیرش خضر بود که بر پایهٔ آنچه پیش از این استوار کردیم پیامبر بود؛ اما دومی مشرک بود و وزیرش فیلسوف بود و میان زمان آن دو، بیش از دو هزار سال فاصله بود. ادامه در متن کامل
در این سخن، کنایه و ردی بر امام رازی در گفتار گذشتهاش وجود دارد؛ ولی اگر در آنچه از سخن خودِ او نقل کردیم درنگ کنی و سپس کتابش را در آنچه از داستان ذوالقرنین آورده بازبینی نمایی، درمییابی که او نیز خطایی کمتر از خطای امام رازی مرتکب نشده است؛ چراکه در تاریخ هیچ اثری از پادشاهی نیست که بیش از دو هزار و سیصد سال پیش از مسیح زیسته باشد، بر زمین از دورترین نقطهٔ باختر تا دورترین نقطهٔ خاور و سوی شمال فرمان رانده باشد، سد را ساخته باشد، مؤمنی شایسته بلکه پیامبر بوده و خضر وزیرش باشد و در جستوجوی آب حیات به ظلمات درآمده باشد؛ خواه نامش اسکندر باشد یا هر نام دیگر. ادامه در متن کامل
هـ) گروهی از مورخان یاد کردهاند که ذوالقرنین یکی از تُبَّعها و اَذواءِ یمنی از پادشاهان حِمیَر در یمن بوده است؛ [پاورقی منبع: ۱) قلمرو یمن به هشتاد و چهار «مِخلاف» تقسیم میشد، و مخلاف در اصطلاح امروزی به منزلهٔ بخش و شهرستان است. ادامه در متن کامل
در نام او نیز اختلاف کردهاند؛ گفته شده نامش «مُصعَب بن عبد الله» بوده است؛ و گفته شده: «صَعب بن ذیالمَرائد» که نخستینِ تُبّعها بود، و همو بود که در بئرالسَّبْع به سود ابراهیم داوری کرد؛ و گفته شده: «تُبَّع اَقرَن» بوده و نامش حَسّان است؛ و اصمعی یاد کرده که او «اَسعَد الکامل» (چهارمین تُبّع، فرزند حسّان اقرن… ادامه در متن کامل
نام ذوالقرنین و افتخار به او در شماری از اشعار حِمیَریان و برخی شاعران جاهلیت آمده است؛ چنانکه در «البداية و النهاية» آمده است: ابن هشام بیتی از اَعشی را خواند: ادامه در متن کامل
«و الصعب ذو القرنين أصبح ثاويا» (و صَعب، همان ذوالقرنین، ماندگار شد...) ادامه در متن کامل
«بالجنو في جدث أشم مقيما» (...در سرزمین «جَنو»، در گوری بلند جای گرفت). ادامه در متن کامل
و در بحث رواییِ گذشته آمد که عثمان بن ابیالحاضر این شعرِ یکی از حِمیَریان را برای ابنعباس خواند: ادامه در متن کامل
از ابنعباس دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند: «او از چه تباری بود؟» گفت: «از قبیلهٔ حِمْیَر بود و او همان صعب بن ذیمرائد است که خداوند در زمین به او اقتدار و توانمندی بخشید و از هر چیزی وسیلهای به او ارزانی داشت؛ پس به دو کرانهٔ خورشید (مشرق و مغرب) و انتهای زمین رسید و بر یأجوج و مأجوج سد بست.» به او گفته شد: «پس اسکندر… ادامه در متن کامل
و از کعبالاحبار دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند؛ او گفت: «نزد ما، طبق آنچه از دانشمندان (احبار) و گذشتگانمان رسیده، درست این است که او از قبیلهٔ حِمْیَر و همان صعب بن ذیمرائد بوده است. ادامه در متن کامل
و هَمْدانی در کتاب «الأنساب» گفته است: «کَهلان پسر سَبا صاحب پسری به نام زید شد؛ زید نیز صاحب عریب، مالک، غالب و عَمیکَرِب گردید. ادامه در متن کامل
«فمن ذا يعادونا من الناس معشرا» (چه کسی از میان مردم با ما که گروهی...) ادامه در متن کامل
«كراما فذو القرنين منا و حاتم» (...بزرگواریم دشمنی میورزد، در حالی که ذوالقرنین و حاتم [طایی] از ما هستند؟!) ادامه در متن کامل
و حارثی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«سموا لنا واحدا منكم فنعرفه» (یک تن از میان خودتان را برای ما نام ببرید تا او را بشناسیم،) ادامه در متن کامل
«في الجاهلية لاسم الملك محتملا» (که در روزگار جاهلیت، سزاوار و شایستهٔ عنوان پادشاهی بوده باشد؛) ادامه در متن کامل
«كالتبعين و ذي القرنين يقبله» (همچون دو تُبَّع و ذوالقرنین، که او را...) ادامه در متن کامل
«أهل الحجى فأحق القول ما قبلا» (...خردمندان [به پادشاهی] میپذیرند؛ و سزاوارترین سخن آن است که پذیرفته آید.) ادامه در متن کامل
و ابنابیذئب خُزاعی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«و منا الذي بالخافقين تغربا» (و از ماست آن کس که در دو افق خاور و باختر به غربت سفر کرد...) ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
سپس بهسوی شمال متمایل شد تا به مدار رأسالسرطان رسید، و چه بسا این همان سفری باشد که بر زبانها افتاده که او به تاریکیها (ظلمات) پای نهاده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۴ تا ۹۸ با هم
پس اگر این سد همان دیوار بزرگ حائل میان چین و مغولستان باشد، کار او بازسازی بخشهایی از دیوار بوده که با گذشت زمان فروریخته بود؛ وگرنه اصل دیوار را برخی از پادشاهان چین پیش از آن ساخته بودند، و اگر سدی دیگر جز این دیوار بزرگ باشد، دیگر اشکالی وارد نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
اما اشکالی که بر این سخن وارد است، این است که دیوار چین بههیچوجه نمیتواند همان سد ذوالقرنین باشد؛ زیرا بر پایهٔ گفتهٔ خود او، ذوالقرنین چند سده پیش از اسکندر بوده، در حالی که دیوار چین نزدیک به نیم قرن پس از اسکندر ساخته شده است. دربارهٔ سدهایی جز دیوار بزرگ نیز در ناحیهٔ شمال غربی چین سدهای دیگری هست، ولی بنا بر گزارشها از سنگ ساخته شدهاند و هیچ اثری از پارههای آهن و مس گداخته در آنها نیست.
۴. معنای کوبیده و هموار شدنِ سد، چنانکه قرآن خبر داده است
تفسیر آیههای ۹۷ تا ۹۹ با هم
اما آنان از بررسی مسئلهٔ سد از جهت خروج یأجوج و مأجوج از آن و گرهگشایی از این مسئله غفلت ورزیدهاند؛ زیرا خدای متعال میفرماید: « فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً قٰالَ هٰذٰا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّي فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكّٰاءَ وَ كٰانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا وَ تَرَكْنٰا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ » (کهف: ۹۷-۹۹؛ [پس نه توانستند بر آن بالا روند و نه توانستند در آن رخنهای پدید آورند. گفت: «این رحمتی از جانب پروردگار من است؛ پس هنگامی که وعدهٔ پروردگارم فرا رسد، آن را کوبیده و هموار میسازد، و وعدهٔ پروردگارم همواره حق است». و در آن روز، آنان را واگذاشتیم تا موجوار درهم آمیزند])، و این آیات بر پایهٔ تفسیری که خود آنان ارائه دادهاند، ظاهر در این است که این امتِ مفسد در پشت سد محبوس و زندانیاند و تا زمانی که این سد برپا و استوار است، هیچ راه خروجی به دیگر نقاط زمین ندارند، تا آنکه چون وعدهٔ خدای پاک و منزه فرا رسد، آن را کوبیده و هموار (یا ویران) سازد و آنان از پشت آن به میان مردم سرازیر شوند و به فساد و شرارت بپردازند.
تفسیر آیههای ۹۷ و ۹۸ با هم
بنابراین، بر آنان لازم بود که چنین ویژگی و نقشی را برای سد اثبات کنند؛ چرا که اگر امتِ یادشده همان تاتارها باشند که از شمال چین به سوی ایران، عراق، شام، قفقاز و تا آسیای صغیر تاختند، پس آن سدِ توصیفشده در قرآن کجا بود که آنان بر آن گام نهادند و سپس از آنجا به این سرزمینها سرازیر شدند و همهچیز را زیر و رو ساختند؟
تفسیر آیهٔ ۹۷ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۶۵ تا ۳۹۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/97/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً »؛ «اسطاع» و «استطاع» یکی است، و «ظهور» به معنای بالا رفتن و برتری یافتن است، و «نقب» به معنای سوراخ کردن و رخنه افکندن است. راغب در مفردات گفته است: «نقب در دیوار و پوست، همانند ثقب (سوراخ کردن) در چوب است» (پایان سخن او). ضمیرهای جمع به یأجوج و مأجوج برمیگردد. در کلام حذف و ایجاز است و در تقدیر چنین است: پس سد را ساخت، و یأجوج و مأجوج نه توانستند به سبب بلندیاش از آن بالا روند و نه به خاطر استحکامش توانستند در آن رخنهای پدید آورند.