ءَاتُونِي زُبَرَ ٱلۡحَدِيدِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا سَاوَىٰ بَيۡنَ ٱلصَّدَفَيۡنِ قَالَ ٱنفُخُواْۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَعَلَهُۥ نَارٗا قَالَ ءَاتُونِيٓ أُفۡرِغۡ عَلَيۡهِ قِطۡرٗا
«قطعههای آهن برایم بیاورید!» تا آنگاه که میان دو دامنهٔ کوه را برابر ساخت، گفت: «بدمید!» تا چون آن را چون آتش سرخ و گداخته کرد، گفت: «مس گداخته برایم بیاورید تا بر آن فرو ریزم.»
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
از دیگر موارد، اختلاف روایات در جایگاه سدی است که او ساخت؛ در برخی از آنها آمده که آن سد در [یادداشت منبع: ۴) در کتاب «الدر المنثور» از ابناسحاق و دیگران، از وهب.] مشرق است، و در برخی دیگر آمده [یادداشت منبع: ۵) در کتاب «الدر المنثور» از ابنمنذر، از ابنعباس.] که در شمال واقع شده است. ادامه در متن کامل
۱. داستان ذوالقرنین در قرآن:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
پنجم آنکه سدّی (ردم) که او ساخت، نه در محل غروب خورشید بود و نه در محل طلوع آن؛ زیرا او پس از رسیدن به خاستگاه خورشید، راهی دیگر را پی گرفت تا به میان دو کوه رسید. ادامه در متن کامل
۲. یادکردِ ذوالقرنین، سد، و یأجوج و مأجوج:
تفسیر آیههای ۸۳، ۹۴، ۹۵، ۹۶، ۹۷ و ۹۸ با هم
در گزارشهای گذشتگان، مورخان کهن در آثار خود به پادشاهی اشاره نکردهاند که در دوران خودش به «ذوالقرنین» یا معادل آن در زبانی غیرعربی نامیده شده باشد، و نه از «یأجوج و مأجوج» با همین دو واژه، و نه از سدّی که به نام او خوانده شده باشد نامی بردهاند. ادامه در متن کامل
۳. ذوالقرنین کیست و سد او کجاست؟
تفسیر آیههای ۸۳ تا ۹۸ با هم
و سوم اینکه در هیچیک از کتابهای تاریخ آنان نیامده است که اسکندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بر پایهٔ آنچه قرآن یاد میکند، ساخته باشد. ادامه در متن کامل
و در کتاب «البداية و النهاية» دربارهٔ خبر ذوالقرنین آمده است: «اسحاق بن بِشر از سعید بن بَشیر، از قَتاده روایت کرده که گفت: اسکندر همان ذوالقرنین است و پدرش نخستینِ قیصرها بود و از فرزندان سام بن نوح به شمار میرفت. ادامه در متن کامل
«و این [اسکندر دوم] حدود سیصد سال پیش از مسیح بود و ارسطاطالیس (ارسطو) فیلسوف، وزیر او بود، و همو بود که دارا پسر دارا (داریوش سوم) را کشت، پادشاهان ایران را خوار ساخت و سرزمینشان را زیر پا نهاد.» ادامه در متن کامل
[نویسندهٔ البدایة و النهایة] میگوید: «تنها از این رو بر این نکته یادآوری کردیم که بسیاری از مردم میپندارند این دو تن یکی بودهاند و کسی که در قرآن یاد شده همان کسی است که ارسطاطالیس وزیرش بود، و از این رهگذر خطایی بزرگ و تباهی و نابسامانیِ فراوانی پدید میآید؛ زیرا اولی بندهای باایمان و شایسته و پادشاهی دادگر بود و وزیرش خضر بود که بر پایهٔ آنچه پیش از این استوار کردیم پیامبر بود؛ اما دومی مشرک بود و وزیرش فیلسوف بود و میان زمان آن دو، بیش از دو هزار سال فاصله بود. ادامه در متن کامل
در این سخن، کنایه و ردی بر امام رازی در گفتار گذشتهاش وجود دارد؛ ولی اگر در آنچه از سخن خودِ او نقل کردیم درنگ کنی و سپس کتابش را در آنچه از داستان ذوالقرنین آورده بازبینی نمایی، درمییابی که او نیز خطایی کمتر از خطای امام رازی مرتکب نشده است؛ چراکه در تاریخ هیچ اثری از پادشاهی نیست که بیش از دو هزار و سیصد سال پیش از مسیح زیسته باشد، بر زمین از دورترین نقطهٔ باختر تا دورترین نقطهٔ خاور و سوی شمال فرمان رانده باشد، سد را ساخته باشد، مؤمنی شایسته بلکه پیامبر بوده و خضر وزیرش باشد و در جستوجوی آب حیات به ظلمات درآمده باشد؛ خواه نامش اسکندر باشد یا هر نام دیگر. ادامه در متن کامل
هـ) گروهی از مورخان یاد کردهاند که ذوالقرنین یکی از تُبَّعها و اَذواءِ یمنی از پادشاهان حِمیَر در یمن بوده است؛ [پاورقی منبع: ۱) قلمرو یمن به هشتاد و چهار «مِخلاف» تقسیم میشد، و مخلاف در اصطلاح امروزی به منزلهٔ بخش و شهرستان است. ادامه در متن کامل
در نام او نیز اختلاف کردهاند؛ گفته شده نامش «مُصعَب بن عبد الله» بوده است؛ و گفته شده: «صَعب بن ذیالمَرائد» که نخستینِ تُبّعها بود، و همو بود که در بئرالسَّبْع به سود ابراهیم داوری کرد؛ و گفته شده: «تُبَّع اَقرَن» بوده و نامش حَسّان است؛ و اصمعی یاد کرده که او «اَسعَد الکامل» (چهارمین تُبّع، فرزند حسّان اقرن… ادامه در متن کامل
نام ذوالقرنین و افتخار به او در شماری از اشعار حِمیَریان و برخی شاعران جاهلیت آمده است؛ چنانکه در «البداية و النهاية» آمده است: ابن هشام بیتی از اَعشی را خواند: ادامه در متن کامل
«و الصعب ذو القرنين أصبح ثاويا» (و صَعب، همان ذوالقرنین، ماندگار شد...) ادامه در متن کامل
«بالجنو في جدث أشم مقيما» (...در سرزمین «جَنو»، در گوری بلند جای گرفت). ادامه در متن کامل
و در بحث رواییِ گذشته آمد که عثمان بن ابیالحاضر این شعرِ یکی از حِمیَریان را برای ابنعباس خواند: ادامه در متن کامل
از ابنعباس دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند: «او از چه تباری بود؟» گفت: «از قبیلهٔ حِمْیَر بود و او همان صعب بن ذیمرائد است که خداوند در زمین به او اقتدار و توانمندی بخشید و از هر چیزی وسیلهای به او ارزانی داشت؛ پس به دو کرانهٔ خورشید (مشرق و مغرب) و انتهای زمین رسید و بر یأجوج و مأجوج سد بست.» به او گفته شد: «پس اسکندر… ادامه در متن کامل
و از کعبالاحبار دربارهٔ ذوالقرنین پرسیدند؛ او گفت: «نزد ما، طبق آنچه از دانشمندان (احبار) و گذشتگانمان رسیده، درست این است که او از قبیلهٔ حِمْیَر و همان صعب بن ذیمرائد بوده است. ادامه در متن کامل
و هَمْدانی در کتاب «الأنساب» گفته است: «کَهلان پسر سَبا صاحب پسری به نام زید شد؛ زید نیز صاحب عریب، مالک، غالب و عَمیکَرِب گردید. ادامه در متن کامل
«فمن ذا يعادونا من الناس معشرا» (چه کسی از میان مردم با ما که گروهی...) ادامه در متن کامل
«كراما فذو القرنين منا و حاتم» (...بزرگواریم دشمنی میورزد، در حالی که ذوالقرنین و حاتم [طایی] از ما هستند؟!) ادامه در متن کامل
و حارثی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«سموا لنا واحدا منكم فنعرفه» (یک تن از میان خودتان را برای ما نام ببرید تا او را بشناسیم،) ادامه در متن کامل
«في الجاهلية لاسم الملك محتملا» (که در روزگار جاهلیت، سزاوار و شایستهٔ عنوان پادشاهی بوده باشد؛) ادامه در متن کامل
«كالتبعين و ذي القرنين يقبله» (همچون دو تُبَّع و ذوالقرنین، که او را...) ادامه در متن کامل
«أهل الحجى فأحق القول ما قبلا» (...خردمندان [به پادشاهی] میپذیرند؛ و سزاوارترین سخن آن است که پذیرفته آید.) ادامه در متن کامل
و ابنابیذئب خُزاعی دربارهٔ او میگوید: ادامه در متن کامل
«و منا الذي بالخافقين تغربا» (و از ماست آن کس که در دو افق خاور و باختر به غربت سفر کرد...) ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۷ با هم
سپس بهسوی شمال متمایل شد تا به مدار رأسالسرطان رسید، و چه بسا این همان سفری باشد که بر زبانها افتاده که او به تاریکیها (ظلمات) پای نهاده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۴ تا ۹۸ با هم
پس اگر این سد همان دیوار بزرگ حائل میان چین و مغولستان باشد، کار او بازسازی بخشهایی از دیوار بوده که با گذشت زمان فروریخته بود؛ وگرنه اصل دیوار را برخی از پادشاهان چین پیش از آن ساخته بودند، و اگر سدی دیگر جز این دیوار بزرگ باشد، دیگر اشکالی وارد نیست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۶ و ۹۷ با هم
اما اشکالی که بر این سخن وارد است، این است که دیوار چین بههیچوجه نمیتواند همان سد ذوالقرنین باشد؛ زیرا بر پایهٔ گفتهٔ خود او، ذوالقرنین چند سده پیش از اسکندر بوده، در حالی که دیوار چین نزدیک به نیم قرن پس از اسکندر ساخته شده است. دربارهٔ سدهایی جز دیوار بزرگ نیز در ناحیهٔ شمال غربی چین سدهای دیگری هست، ولی بنا بر گزارشها از سنگ ساخته شدهاند و هیچ اثری از پارههای آهن و مس گداخته در آنها نیست.
و اما ساختن سد:
تفسیر آیههای ۹۳ تا ۹۶ با هم
سدی که در تنگهٔ کوههای قفقاز (کشیدهشده از دریای خزر تا دریای سیاه) وجود دارد و این تنگه «داریال» نامیده میشود [پاورقی: ۱) و شاید دگرگونشدهٔ «داریول» به معنای تنگه در زبان ترکی باشد، و سد در زبان محلی «دَمیر قاپو» نامیده میشود که معنایش درِ آهنین است]، میان شهر «تفلیس» و میان «ولادیقفقاز» (ولادیکیوکز) واقع است. ادامه در متن کامل
تاریخنگاران باستان، چون هرودوت یونانی، سفر کوروش به شمال ایران را برای فرونشاندن شعلههای فتنههای برافروخته در آنجا گزارش کردهاند؛ و ظاهر امر این است که او در این سفر، به درخواست و دادخواهیِ مردمِ آن سامان، این سد را در تنگهٔ داریال ساخت؛ و آن را با سنگ و آهن برپا کرد، و این تنها سد و دیواری (رَدْمی) است که در آن… ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۹۵ و ۹۶ با هم
« فَأَعِينُونِي بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ » (پس مرا با نیرویی یاری دهید تا میان شما و آنان سدی استوار قرار دهم، قطعههای آهن برایم بیاورید) (کهف: ۹۵-۹۶) و آیات بعد بر آن آشکار است.
تفسیر آیههای ۹۴ و ۹۶ با هم
از اموری که این مدعا را تأیید میکند، وجود رودی در نزدیکی آن به نام «سایروس» است که نام کوروش نزد غربیان است، و رودی دیگر که از تفلیس میگذرد و «کُر» نامیده میشود؛ و «یوسفوس» تاریخنگار یهودی نیز هنگام یادکردِ سفرش به شمال قفقاز، این سد را ذکر کرده است. این سد، آن دیواری نیست که در دربند (بابالأبواب) بر کرانهٔ دریای خزر قرار دارد؛ زیرا تاریخ، ساختِ آن را به کسری انوشیروان نسبت میدهد و یوسفوس پیش از او میزیست [پاورقی: ۱) زیرا چنانکه گفته شده، او در سدهٔ اول میلادی زندگی میکرده است].
تفسیر آیهٔ ۹۶ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۶۴ تا ۳۹۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/96/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ » تا آخر آیه؛ «زُبَر» (با ضمهٔ اول و فتحهٔ دوم)، جمع «زُبْرة» است، مانند «غُرَف» جمع «غُرفة»، و به معنای قطعه و پاره است. «سٰاوىٰ» بنا بر آنچه گفته شده به معنای «سوّى» (برابر کرد) است، و «سَوَّى» نیز قرائت شده است. «الصَّدَفَيْنِ» تثنیهٔ «صدف» است و آن یکی از دو دامنه یا دیوارهٔ کوه است؛ برخی گفتهاند این واژه به کار نمیرود مگر زمانی که کوه دیگری روبهرو و همراستای آن باشد، بنابراین از واژههای متضایف (همبسته) است، مانند زوج (جفت) و ضعف (دوبرابر) و جز اینها. «قطر» به معنای مس یا رویِ گداخته است، و ریختن آن به معنای فروریختنش بر روی روزنهها، خللها و شکافهاست.
و این سخن او که: « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ »، یعنی آنها را به من بدهید تا در سدسازی به کار برم؛ و این از همان نیرویی است که در آن از آنان یاری خواست. شاید تنها آن را ذکر کرد و سنگ و دیگر نیازمندیهای ساختمان را نام نبرد، از آن رو که آهن رکن بنیادین در استحکام بنای سد به شمار میرفت. بنابراین، جملهٔ « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ » بدل بعض از کل است نسبت به این سخن: « فَأَعِينُونِي بِقُوَّهٍ »؛ یا اینکه کلام با تقدیرِ «قالَ» (گفت) است، که این شیوه در قرآن بسیار آمده است.
و این سخن که: « حَتّٰي إِذٰا سٰاويٰ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قٰالَ انْفُخُوا »؛ در کلام، ایجاز به حذف (کوتاهگویی با حذف عبارات معلوم) است و در تقدیر چنین است: پس او را با تمام توان یاری کردند و آنچه از آنان خواسته بود برایش آوردند، و او سد را برایشان ساخت و بالا برد تا آنگاه که میان دو کوه را برابر و همسطح کرد، گفت: بدمید.
و این سخن او: « قٰالَ انْفُخُوا »، ظاهر این است که متعلَّقِ فعل بیان نشده تا بر خودِ انجام فعل دلالت کند؛ و مقصود، کار گذاشتنِ دمها (دمندهها) بر روی سد است تا آهنی را که در آن نهاده شده بود داغ و سرخ کنند و مس گداخته را بر روی درزها و شکافهایش بریزند.
و این سخن که: « حَتّٰي إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ » تا آخر آیه؛ در کلام حذف و ایجاز به کار رفته، و در تقدیر چنین است: پس دمیدند تا آنگاه که آن را—یعنی آنچه در آن دمیده شد یا همان آهن را—مانند آتش گردانید، یعنی در هیئت و حرارت همانند آتش شد؛ بنابراین تعبیری استعاری است.
و این سخن او: « قٰالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً »؛ یعنی برایم مس گداخته بیاورید تا آن را بر روی آهنها بریزم و سرازیر کنم تا به این وسیله درزهایش بسته شود و سد با آن توپر و یکپارچه گردد، به گونهای که هیچ رخنهگری نتواند در آن نفوذ کند.
و اما ساختن سد:
گذشته از این، سد دربند (بابالأبواب) قطعاً غیر از سد ذوالقرنین است که در قرآن یاد شده؛ زیرا در آن بههیچوجه آهن به کار نرفته است.