وَلَوۡلَآ إِذۡ دَخَلۡتَ جَنَّتَكَ قُلۡتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالٗا وَوَلَدٗا
و چرا هنگامی که به باغت درآمدی نگفتی: آنچه خدا خواهد [همان میشود]، هیچ نیرویی جز به [خواستِ] خدا نیست؟! اگر مرا از نظر مال و فرزند کمتر از خود میبینی،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳۷ تا ۴۱ با هم
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ يُحٰاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ سَوّٰاكَ رَجُلاً » (همدمش در حالی که با او گفتوگو میکرد به او گفت: «آیا به کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید و آنگاه تو را مردی کامل و استوار ساخت، کفر ورزیدی؟»). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۳۹ تا ۴۱ با هم
معنای آیه این است: اگر مرا از نظر مال و فرزند کمتر از خود میبینی، باکی نیست و کار در این باره به دست پروردگار من است؛ پس امید است پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا کند، و بر آن ــ یعنی بر باغ تو ــ تیرهایی از عذاب آسمانیاش مانند تگرگ، بادِ سموم، صاعقه یا مانند آن بفرستد تا به زمینی تهی، صاف و لغزان تبدیل شود که هیچ درخت و کِشتی در آن نباشد، یا آبِ آن چنان در زمین فرو رود که هرگز نتوانی در پیِ آن برآیی، چرا که بیش از حد در اعماق خاک فرو رفته است.
تفسیر آیهٔ ۳۹ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۳۱۲ تا ۳۱۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/39/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّهَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ » (و چرا هنگامی که وارد باغت شدی نگفتی: آنچه خدا بخواهد [همان میشود]، هیچ نیرویی جز به [خواست و قدرت] خدا نیست؟) این سخن دنبالهٔ گفتار مرد مؤمن به همنشین کافر خویش است و تشویق و سرزنشی است برای او؛ بدان جهت که وقتی وارد باغش شد گفت:
« مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هٰذِهِ أَبَداً » (گمان نمیکنم این [باغ] هرگز نابود شود)، در حالی که بر او لازم بود این سخن را به گفتهٔ « مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّهَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ » (آنچه خدا بخواهد [همان میشود]، هیچ نیرویی جز به [خواست و قدرت] خدا نیست) بدل سازد، تا همهٔ امور را به مشیت خدا نسبت دهد و قدرت را فقط در خدای متعال منحصر بداند؛ بر پایهٔ همان حقیقتی که مؤمن برایش روشن کرد که هر نعمتی به خواست خداست و هیچ نیرویی جز به دست او نیست.
و عبارت « مٰا شٰاءَ اللّٰهُ » یا در تقدیرِ «الأمر ما شاءه الله» (کار، همان است که خدا خواسته است) است، یا در تقدیرِ «ما شاءه الله كائن» (آنچه خدا خواسته، شدنی است)؛ و «ما» در هر دو فرض موصوله است (به معنای «آنچه»). همچنین ممکن است «ما» شرطیه باشد و عبارت در تقدیرِ «ما شاءه الله كان» (هرچه را خدا بخواهد، تحقق مییابد) گرفته شود. اما مناسبترین وجه با سیاق کلام، همان فرض نخست است؛ زیرا هدف، بیان بازگشت همهٔ کارها به خواست و مشیت خدای متعال در برابر کسی است که ادعای استقلال و بینیازی دارد.
و کلام او: « لاٰ قُوَّهَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ » (هیچ نیرویی جز به [خواست و قدرت] خدا نیست) بر وابسته بودنِ نیرو به خدا و انحصار هر قدرتی در او دلالت دارد؛ بدین معنا که آنچه از نیروی جاری در آفریدگان خدای متعال پدیدار گشته، عیناً وابسته و متکی به اوست، بیآنکه آنچه از نیرو به آنان بخشیده از او گسسته شود تا آفریدگان در آن مستقل گردند. خدای متعال میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّهَ لِلّٰهِ جَمِيعاً» (تمام نیرو از آنِ خداست) (بقره: ۱۶۵).
و بدینسان، پاسخ به سخنانی که آن کافر به همنشین خویش گفت و آنچه هنگام ورودش به باغ بر زبان راند، کامل شد.
ظاهر این است که «تَرَنِ» در عبارت « إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ » از ریشهٔ «رأی» به معنای باور و پندار باشد که در این صورت از افعال قلوب (افعال شناختی و باطنی) خواهد بود؛ و «أَنَا» ضمیر فصلی است که میان دو مفعول آن فاصله انداخته است؛ دو مفعولی که در اصل، مبتدا و خبر بودهاند. همچنین ممکن است از «رؤیت» به معنای دیدن با چشم باشد که در این صورت «أَنَا» ضمیر مرفوعی است که مفعولِ حذفشدهٔ «تَرَنِ» در لفظ را تأکید میکند.