سورهٔ ۱۸ · جلد ۱۳ المیزان

تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ کهف

وربطنا على قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربنا

سورهٔ ۱۸ · آیهٔ ۱۴

وَرَبَطۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ إِذۡ قَامُواْ فَقَالُواْ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ لَن نَّدۡعُوَاْ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهٗاۖ لَّقَدۡ قُلۡنَآ إِذٗا شَطَطًا

و دل‌هایشان را محکم و استوار ساختیم، آنگاه که به‌پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که اگر چنین گوییم به‌راستی سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم.

تفسیر این آیه در المیزان

بیان

پس سخن خود را با اثبات توحید و یگانگی او آغاز کردند و گفتند: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است). با این کلام، پروردگاریِ همهٔ هستی را به خدایی یگانه و بی‌شریک نسبت دادند؛ در حالی که بت‌پرستی برای هر نوعی از انواع آفریدگان، معبود و پروردگاری جداگانه قائل است، مانند پروردگار آسمان، پروردگار زمین و پروردگار انسان.

سپس این حقیقت را با گفتنِ «لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً» (هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند) تأکید کردند. فایدهٔ این سخن، نفی معبودانی است که بت‌پرستان فراتر از اربابِ انواع (پروردگارانِ گونه‌های هستی) به آن‌ها باور دارند؛ مانند «عقل‌های کلی» که صابئین آن‌ها را می‌پرستیدند، و برهما، شیوا و ویشنو که برهمن‌ها و بوداییان عبادت می‌کردند. و برای بار دوم آن را با این کلام تأکید کردند: « لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً » (در آن صورت قطعاً سخنی گزاف و به‌دور از حق گفته‌ایم). با این سخن نشان دادند که خواندنِ دیگری جز او، تجاوز از حد و غلو (زیاده‌روی) در حق آفریده است که او را تا مرتبهٔ آفریدگار بالا ببرند.

و این سخنِ آنان: « لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً » (هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند) پس از گفتنِ « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است) ــ که نفی و انکاری قاطع است ــ گوشزد و اشاره‌ای دارد به اینکه در آنجا فرمانی اجباری برای پرستش بت‌ها و خواندنِ غیر خدا در کار بوده است.

این نکته روایتی را تأیید می‌کند ــ که نقل آن خواهد آمد ــ مبنی بر اینکه شش تن از آنان از نزدیکان پادشاه بودند و او در کارهایش با آنان مشورت می‌کرد؛ پس از مجلسی برخاستند و یکتاپرستی و نفی شریک از خدای متعال را آشکارا اعلام کردند.

این مطلب با روایاتی که در ادامه خواهد آمد و بیان می‌کند آنان ایمانشان را پنهان می‌داشتند و تقیه می‌کردند، ناسازگاری ندارد؛ زیرا ممکن است مدت‌ها بر شیوهٔ تقیه رفتار کرده باشند و سپس ناگهان با آشکار ساختن ایمان، قوم خود را غافلگیر کرده و بی‌درنگ از آنان کناره گرفته باشند؛ چرا که دیگر برایشان ادامهٔ اظهار ایمان در میان قوم ممکن نبود وگرنه بی‌گمان کشته می‌شدند.

و چه بسا احتمال داده شود که مراد از قیامشان، قیام برای خدا در جهت یاری حق باشد، و گفتارشان: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است...)، سخنی در دل خودشان بوده، و گفتارشان: « وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ » (و هنگامی که از آنان کناره گرفتید...)، سخنی باشد که پس از بیرون رفتن از شهر گفته‌اند؛ یا این‌که مراد، قیام برای خدا باشد و همهٔ آنچه از سخنانشان نقل شده، سخنانی باشد که پس از بیرون رفتن از شهر و کناره‌گیری از قوم، در میان خودشان گفته‌اند. بنا بر هر دو احتمال، مراد از محکم ساختن دل‌هایشان (رَبْط بر دل‌ها) این است که از پیامد بیرون رفتن و فرار از شهر و دوری گزیدن از قوم نهراسیدند؛ اما وجه نخست روشن‌تر است.

بحث روایی

و در تفسیر قمی، در روایت ابوالجارود از امام باقر (ع) دربارهٔ این سخن آمده است که خدای متعال می‌فرماید:

« لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً » [کهف: ۱۴] (هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت قطعاً سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم)؛ «يعني جورا علي الله إن قلنا له شريك»؛ یعنی اگر بگوییم او شریکی دارد، ستمی بر خدا روا داشته‌ایم.

تفسیر این آیه همراه آیه‌های دیگر

بیان

تفسیر آیه‌های ۱۴ تا ۱۶ با هم

خدای متعال می‌فرماید: « وَ رَبَطْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا » تا پایان این سه آیه. «ربط» بستن و محکم کردن است، و «ربط بر دل‌ها» کنایه از زدودنِ نگرانی و اضطراب از آنهاست. «شطط» خروج از حد و گذشتن از حق است، و «سلطان» همان حجت و برهان است.

تفسیر آیه‌های ۱۴ و ۱۵ با هم

این سه آیه بخش نخستِ گفت‌وگوی آنان را هنگامی که برای مخالفت با بت‌پرستی و رویارویی با مشرکان به پا خاستند بازگو می‌کند: « إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لَوْ لاٰ يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَريٰ عَلَي اللّٰهِ كَذِباً » (هنگامی که به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، چراکه در آن صورت سخنی گزاف و به دور از حق گفته‌ایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی برگزیده‌اند؛ چرا دلیلی روشن بر حقانیتِ آنها نمی‌آورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ ببندد؟).

سپس سخن خود را که: « لَوْ لاٰ يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ » (چرا بر حقانیت آن‌ها دلیلی روشن نمی‌آورند؟) با این کلام پی گرفتند: « فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَريٰ عَلَي اللّٰهِ كَذِباً » (پس کیست ستمکارتر از آن‌که بر خدا دروغ بندد؟). این سخن، متمم حجتی است که گفتار مشرکان را رد می‌کند؛ معنایش این است که آنان باید بر ادعای خود دلیلی قاطع بیاورند، و اگر نیاورند، سخنشان ادعایی بدون علم دربارهٔ خدا خواهد بود و این کار افترا و بستنِ دروغ بر خدای متعال است؛ و افترا ستم است و ستم بر خدا بزرگ‌ترین ستم‌هاست. بدین‌ترتیب، اصحاب کهف با این سخن نشان دادند که دانایان به خدا و اهل بصیرت در دین خود بودند، و گواه راستیِ این سخن شدند که خدای متعال می‌فرماید: « وَ زِدْنٰاهُمْ هُديً » (و بر هدایتشان افزودیم). همچنین در این سخن با همهٔ فشردگی‌اش، قیدهایی است که جزئیات قیام آنان را در آغاز کار آشکار می‌کند؛ از این رو اینکه خدای متعال می‌فرماید: « وَ رَبَطْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ » (و بر دل‌هایشان قوت و آرامش بخشیدیم)، دلالت می‌کند بر اینکه سخن آنان: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است) و جمله‌های پس از آن، در خفا و نجوا و دور از چشمِ بت‌پرستان نبوده است؛ بلکه با اعلامی آشکار و به صدای بلند، در موقعیتی بوده که دل‌ها در آن آب می‌شد، جان‌ها به وحشت می‌افتاد و پوست‌ها بر تن می‌لرزید؛ یعنی در میان جمعی کینه‌توز و ستمگر که خون می‌ریختند، شکنجه می‌کردند و فتنه به پا می‌ساختند.

تفسیر آیه‌های ۱۴ و ۱۶ با هم

همچنین این کلام: « إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا » (آنگاه که برخاستند و گفتند...) اشاره دارد به اینکه آنان در آغاز سخن خود در مجلسی بودند که فرمانِ پرستش بت‌ها و اجبار به آن، و نهی از عبادت خدا و مجازات با قتل و شکنجه از آنجا صادر می‌شد؛ مانند مجلس پادشاه یا درباریانش، یا انجمنی عمومی از این دست. پس آنان برخاستند و مخالفت خود را آشکار ساختند و بیرون رفتند و از آن قوم کناره گرفتند، در حالی که خطری بزرگ تهدیدشان می‌کرد و از هر سو به آنان هجوم می‌آورد؛ چنان‌که این سخنِ خودشان نیز بر آن دلالت دارد: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللّٰهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» (و چون از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستند کناره گرفتید، به غار پناه برید).

بحث روایی

تفسیر آیه‌های ۱۳ و ۱۴ با هم

[راوی] گفت: پس امام صادق (ع) فرمود: «اصحاب کهف و رقیم در روزگار پادشاهی ستمگر و سرکش می‌زیستند که اهل مملکت خود را به پرستش بت‌ها فرا می‌خواند و هر کس پاسخش را نمی‌داد، او را می‌کشت. اینان گروهی باایمان بودند که خدای عزّوجلّ را می‌پرستیدند. آن پادشاه بر دروازهٔ شهر نگهبانانی گماشته بود و اجازه نمی‌داد کسی بیرون رود مگر آنکه در برابر بت‌ها سجده کند. ازاین‌رو آنان به بهانهٔ شکار بیرون رفتند، و ماجرا چنان بود که در راهشان به چوپانی برخوردند و او را به آیین خویش فراخواندند، ولی او نپذیرفت. همراه آن چوپان سگی بود؛ آن سگ به ندای آنان پاسخ داد (با آنان همراه شد) و همراهشان بیرون رفت.»

تفسیر آیه‌های ۹ تا ۲۶ با هم

از جمله این اختلاف‌ها آن است که در برخی روایات آمده «رقیم» نام شهری است که از آن بیرون آمدند، در برخی نام وادی (دره)، در برخی نام کوهی است که غار در آن قرار داشت، و در پاره‌ای نام سگ آن‌هاست؛ و در بعضی روایات آمده که رقیم لوحی سنگی است، در بعضی لوحی از سُرب، در بعضی از مس و در بعضی از طلا، که نام‌های آنان و نام‌های پدرانشان و سرگذشتشان بر آن نگاشته شده و بر درِ غار نهاده شده بود، در برخی آمده درون غار، در برخی آویخته بر دروازهٔ شهر، در برخی درون یکی از گنجینه‌های پادشاهان، و در پاره‌ای روایات آمده که آن دو لوح بوده است. ادامه در متن کامل

و از جمله این‌ها روایاتی است که می‌گوید آن جوانمردان از فرزندان پادشاهان بودند، در برخی از فرزندان اشراف، در برخی از فرزندان دانشمندان، و در پاره‌ای آمده که آنان هفت تن بودند و هفتمین نفر چوپانی بود که خود و سگش در راه به آن‌ها پیوستند. ادامه در متن کامل

همچنین از این موارد، روایاتی است که می‌گوید آنان مخالفت خود را آشکار کردند و پادشاه پیش از خروجشان از آن باخبر شد؛ در برخی آمده که پادشاه جز پس از خروج آنان آگاه نشد؛ در برخی آمده که با یکدیگر برای خروج هم‌پیمان شدند و بیرون رفتند؛ در برخی آمده که بی‌آنکه از حال یکدیگر باخبر باشند و بدون هیچ قرار قبلی بیرون رفتند و سپس در بیابان با هم آشنا و هم‌داستان شدند؛ در پاره‌ای آمده که چوپانی به آنان پیوست و او هفتمین نفرشان بود، و در پاره‌ای دیگر آمده که چوپان از پی آنان نرفت، بلکه سگ او به دنبالشان رفت و همراهشان شد. ادامه در متن کامل

و از این دست، روایاتی است که می‌گوید چون گریختند و پادشاه از کارشان باخبر شد، در پی آنان گشت و هیچ اثری از ایشان نیافت؛ و در برخی آمده که در جست‌وجوی آنان برآمد و ایشان را در غارشان در خواب یافت؛ پس دستور داد بر درِ غار دیواری بسازند تا در آنجا محبوس شوند و به کیفر نافرمانی‌شان از گرسنگی و تشنگی بمیرند؛ پس به همین حال ماندند تا آنگاه که خداوند خواست بیدارشان کند، چوپانی را برانگیخت که آن دیوار را ویران کرد تا برای گوسفندانش آغُلی (جایگاهی) بسازد؛ در این هنگام خداوند آنان را بیدار کرد و ماجرایشان همان شد که خدا بازگو فرموده است. ادامه در متن کامل

و از جمله این‌ها روایاتی است که می‌گوید چون کارشان آشکار شد، پادشاه همراه با مردم نزد آنان آمد و وارد غار شد و با آنان سخن گفت. ادامه در متن کامل

و از این قبیل است روایاتی که می‌گوید جانشان گرفته شد، و در برخی آمده که خداوند دیگر بار آنان را به خواب برد و تا روز قیامت در خواب‌اند، و هر سال دو بار آنان را از راست به چپ و برعکس می‌گرداند. ادامه در متن کامل

همچنین از این موارد، اختلاف روایات در مدت درنگ آن‌هاست؛ در بیشتر روایات آمده که سیصد و نُه سالِ یادشده در آیه، سخن خدای متعال است؛ در پاره‌ای آمده که این سخن، بازگویی گفتار اهل کتاب است و سخن خدای متعال: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدت درنگشان داناتر است) پاسخی ردکننده به آن است؛ و در برخی آمده که سیصد سال، سخن خدای سبحان است و افزودن نُه سال، گفتار اهل کتاب است. ادامه در متن کامل

و جز این‌ها از دیگر وجوه اختلاف میان روایات؛ و بیشتر این روایات از طریق اهل سنّت در کتاب «الدر المنثور»، و از طریق شیعه در «بحار الانوار» و دو تفسیر «البرهان» و «نور الثقلین» گردآوری شده است؛ هر کس خواهان آگاهی از آن‌ها باشد، می‌تواند بدان‌ها رجوع کند. ادامه در متن کامل

در تفسیر عیاشی از سلیمان بن جعفر هَمدانی روایت شده که گفت: امام صادق، جعفر بن محمد (ع) به من فرمود: «يا سليمان من الفتي؟» (ای سلیمان، جوانمرد کیست؟). ادامه در متن کامل

می‌گویم: شبیه به این معنا در کتاب «کافی» نیز از قمی به صورت مرفوع (با حذف واسطه‌ها) از امام صادق (ع) روایت شده است. ادامه در متن کامل

تفسیر آیه‌های ۱۳ و ۱۴ با هم

و در تفسیر عیاشی، از ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «اصحاب کهف ایمان خود را پنهان داشتند و کفر را آشکار ساختند (تقیه کردند)؛ از این رو خداوند دو بار به آنان پاداش داد.»

می‌گویم: در کتاب کافی روایتی هم‌معنا با این از هشام بن سالم از امام صادق (ع) نقل شده است، و عیاشی نیز نظیر آن را از کاهلی از آن حضرت و از دُرُست در دو روایت از ایشان آورده است؛ و در یکی از آن دو روایت آمده است: «آنان زُنّار (کمربندی که نشانهٔ آیین مشرکان بود) بر کمر می‌بستند و در جشن‌های مشرکان حاضر می‌شدند.»

تفسیر آیه‌های ۱۴ و ۲۰ با هم

و بر این سخن این ایراد وارد نیست که ظاهر کلام خدای متعال در حکایت از آنان: « إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً »؛ «آن‌گاه که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند» (کهف: ۱۴)، نشان می‌دهد که آنان تقیه را روا نمی‌دانستند؛ چنان‌که مفسران در تفسیر سخن دیگرِ آنان که خدای متعال حکایت فرموده است: « أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً »؛ «یا شما را به آیین خود بازگردانند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد» (کهف: ۲۰)، چنین پنداشته‌اند و پیش‌تر گذشت.

زیرا دانستی که بیرون رفتنِ آنان از شهر، هجرتی از دیار شرک بود؛ دیاری که آنان را از آشکار کردن کلمهٔ حق و دین‌داری بر اساس آیین توحید محروم می‌ساخت. با این حال، هم‌پیمان شدنشان بر خروج — با آنکه شش تن از سرشناسان و بزرگان شهر بودند — و روی‌گردانی‌شان از خانواده، مال و میهن، عنوانی جز مخالفت با آیین بت‌پرستی نداشت. از این رو اگر قوم بر کارشان آگاه می‌شد، در خطری بسیار بزرگ قرار می‌گرفتند و فرجامِ کارشان جز یکی از دو چیز نبود: یا سنگسار شدن یا بازگشت به آیین آن قوم.

و از همین جا روشن می‌شود که قیام نخستینِ آنان و این سخنشان که: «رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً»؛ «پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند» (کهف: ۱۴)، با تظاهر به مخالفت و بدگوییِ آشکار از آیین قوم و تاختن بر مسلک آنان همراه نبوده است؛ زیرا اوضاع عمومی شهر هرگز چنین اجازه‌ای به آنان نمی‌داد. بلکه این کارشان، قیامی برای خدا در میان خودشان و عزمی راسخ بر پایداری بر کلمهٔ توحید بود. حتی اگر بپذیریم که کلام الهی: « إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ »؛ «آن‌گاه که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است» بر آشکار کردن عقیده و کنار گذاشتن تقیه دلالت دارد، این رویداد در واپسین روزهای حضورشان در میان آن قوم رخ داده است و پیش از آن به‌ناچار بر پایهٔ تقیه رفتار می‌کردند. پس آشکار شد که سیاق هیچ‌یک از این دو آیه با تقیه‌کردنِ این جوانمردان تا زمانی که در میان قوم و در شهر بودند، ناسازگاری ندارد.

تفسیر آیه‌های ۱۳ و ۱۴ با هم

و نیز در تفسیر عیاشی از ابوبکر حضرمی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:

«اصحاب کهف بدون آشنایی قبلی با یکدیگر و بدون قرار قبلی بیرون رفتند. هنگامی که به بیابان رسیدند، از یکدیگر پیمان‌ها و عهدها گرفتند؛ این یکی از آن یکی و آن دیگری از این یکی پیمان گرفت. سپس گفتند: راز درون خود را آشکار کنید! پس آن را آشکار ساختند و ناگاه دیدند که همگی بر یک باور و آیین‌اند.»

می‌گویم: روایتی که در ادامه از ابن‌عباس نقل می‌شود نیز به همین معناست.

تفسیر آیه‌های ۱۴ تا ۱۶ با هم

پس [ابن‌عباس] گفت: آنان در قلمرو پادشاهی از ستمگران بودند؛ و مردم چندان [به بیراهه در پرستش] رفتند تا آنکه بت‌ها را پرستیدند، در حالی که این جوانمردان در همان شهر بودند. پس چون چنین دیدند، از آن شهر بیرون رفتند. خداوند بدون هیچ قرار قبلی آنان را گرد هم آورد؛ پس هر یک به دیگری می‌گفت: آهنگِ کجا دارید؟ به کجا می‌روید؟ و هر کدام [قصدش را] از دیگری پنهان می‌کرد، زیرا این یکی نمی‌دانست آن دیگری برای چه بیرون آمده است و او نیز از قصدِ این باخبر نبود. پس عهدها و پیمان‌ها بستند که راز دل را به یکدیگر بازگویند؛ تا اگر بر سر امری هم‌داستان شدند [همراه شوند]، وگرنه راز یکدیگر را پوشیده دارند. پس همگی بر سخنی یکسان هم‌رأی شدند و گفتند: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ -إلي قوله- مِرْفَقاً » [پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است... تا آنجا که می‌فرماید: برایتان آسایش و گشایشی فراهم می‌سازد].

۱. روایات

تفسیر آیه‌های ۹ تا ۲۶ با هم

۱. داستان کهف به‌صورت مفصل و کامل در روایاتی متعدد از صحابه، تابعین و امامان اهل‌بیت (ع) نقل شده است؛ مانند روایت قمی، و روایت ابن‌عباس، روایت عِکرِمه و روایت مجاهد که سیوطی آن‌ها را در کتاب «الدر المنثور» آورده است، و روایت ابن‌اسحاق در کتاب «العرائس» که صاحب تفسیر البرهان نیز آن را در کتاب «البرهان» نقل کرده است، و روایت وهب بن منبّه که در کتاب «الدر المنثور» و نیز در تاریخ «الکامل» [ابن‌اثیر] بدون نسبت دادن به کسی آمده است، و روایت نعمان بن بشیر دربارهٔ اصحاب رقیم که آن را هم در کتاب «الدر المنثور» آورده است. ادامه در متن کامل

این روایت‌ها — که در بحث روایی گذشته برخی از آن‌ها را آوردیم و به شماری اشاره نمودیم — دیگر چنان در متون خود دچار اختلاف‌اند که تقریباً در هیچ جنبهٔ برجسته‌ای از داستان با یکدیگر همخوانی ندارند. ادامه در متن کامل

علت عمدهٔ اختلاف این احادیث، گذشته از دستبرد جعل و تحریف پنهانی که به این‌گونه روایات راه یافته، دو امر است: ادامه در متن کامل

نخست اینکه این ماجرا از داستان‌های مورد توجه اهل کتاب بوده است؛ چنان‌که از روایاتِ آن برمی‌آید قریش این ماجرا را از آنان فرا گرفتند و از پیامبر (ص) دربارهٔ آن پرسیدند؛ بلکه از تندیس‌هایی که مورخان دربارهٔ مسیحیان یاد کرده‌اند و از تصاویری که در غارهای گوناگون در گوشه‌وکنار زمین در آسیا، اروپا و آفریقا بر جای مانده است، فهمیده می‌شود که این داستان بعدها شهرتی جهانی یافته است؛ و ویژگی داستان‌هایی که چنین می‌شوند این است که برای هر ملتی به شکلی هماهنگ با آرا و باورهای خودشان جلوه می‌کنند و در نتیجه روایت‌هایشان دچار اختلاف می‌گردد. ادامه در متن کامل

سپس مسلمانان در برگرفتن و ثبت روایت‌ها زیاده‌روی کردند و دامنهٔ آن را گسترش دادند، و همان‌گونه که روایاتِ میان خود را اخذ می‌کردند، آنچه را نزد دیگران بود نیز فرا گرفتند؛ به‌ویژه آنکه گروهی از عالمان اهل کتاب که به اسلام گرویده بودند — مانند وهب بن منبّه و کعب‌الأحبار — با مسلمانان درآمیختند و صحابه و تابعین بخش فراوانی از اخبار پیشینیان را از آنان فرا گرفتند. ادامه در متن کامل

عامل دوم اینکه شیوهٔ کلام خدای متعال در داستان‌هایی که می‌آورد این است که تنها به گزیده‌ای از نکات مهم و مؤثر در برآوردن هدف هدایتی بسنده می‌کند، بی‌آنکه با آوردن جزء‌به‌جزء و تمام‌وکمالِ متن داستان سخن را بگستراند و به همهٔ جوانب، شرایط و اوضاعِ هم‌زمان با آن بپردازد؛ چرا که کتاب خدا کتاب تاریخ نیست، بلکه کتاب هدایت است. ادامه در متن کامل

و این حقیقت از آشکارترین نکاتی است که شخصِ متدبر در داستان‌های یادشده در کلام خدای متعال به آن دست می‌یابد؛ مانند آنچه در قرآن از داستان اصحاب کهف و رقیم آمده است: خداوند نخست بخشی از گفت‌وگوی آنان را می‌آورد که به معنای قیامشان برای خدا، پایداری‌شان بر سخن حق، کناره‌گیری‌شان از مردم در پیِ آن، ورودشان به غار و خواب… ادامه در متن کامل

ادامهٔ تفسیر در متن کامل ←

تفسیر آیهٔ ۱۴ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۵۰ تا ۲۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/14/

گزارش خطا در ترجمهٔ این آیه

تفسیرهای دیگر

برو به تفسیر معنوی