نَّحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ نَبَأَهُم بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّهُمۡ فِتۡيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمۡ وَزِدۡنَٰهُمۡ هُدٗى
ما سرگذشتشان را به حق برای تو بازمیگوییم؛ آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
[راوی] گفت: پس امام صادق (ع) فرمود: «اصحاب کهف و رقیم در روزگار پادشاهی ستمگر و سرکش میزیستند که اهل مملکت خود را به پرستش بتها فرا میخواند و هر کس پاسخش را نمیداد، او را میکشت. اینان گروهی باایمان بودند که خدای عزّوجلّ را میپرستیدند. آن پادشاه بر دروازهٔ شهر نگهبانانی گماشته بود و اجازه نمیداد کسی بیرون رود مگر آنکه در برابر بتها سجده کند. ازاینرو آنان به بهانهٔ شکار بیرون رفتند، و ماجرا چنان بود که در راهشان به چوپانی برخوردند و او را به آیین خویش فراخواندند، ولی او نپذیرفت. همراه آن چوپان سگی بود؛ آن سگ به ندای آنان پاسخ داد (با آنان همراه شد) و همراهشان بیرون رفت.»
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
از جمله این اختلافها آن است که در برخی روایات آمده «رقیم» نام شهری است که از آن بیرون آمدند، در برخی نام وادی (دره)، در برخی نام کوهی است که غار در آن قرار داشت، و در پارهای نام سگ آنهاست؛ و در بعضی روایات آمده که رقیم لوحی سنگی است، در بعضی لوحی از سُرب، در بعضی از مس و در بعضی از طلا، که نامهای آنان و نامهای پدرانشان و سرگذشتشان بر آن نگاشته شده و بر درِ غار نهاده شده بود، در برخی آمده درون غار، در برخی آویخته بر دروازهٔ شهر، در برخی درون یکی از گنجینههای پادشاهان، و در پارهای روایات آمده که آن دو لوح بوده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید آن جوانمردان از فرزندان پادشاهان بودند، در برخی از فرزندان اشراف، در برخی از فرزندان دانشمندان، و در پارهای آمده که آنان هفت تن بودند و هفتمین نفر چوپانی بود که خود و سگش در راه به آنها پیوستند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، روایاتی است که میگوید آنان مخالفت خود را آشکار کردند و پادشاه پیش از خروجشان از آن باخبر شد؛ در برخی آمده که پادشاه جز پس از خروج آنان آگاه نشد؛ در برخی آمده که با یکدیگر برای خروج همپیمان شدند و بیرون رفتند؛ در برخی آمده که بیآنکه از حال یکدیگر باخبر باشند و بدون هیچ قرار قبلی بیرون رفتند و سپس در بیابان با هم آشنا و همداستان شدند؛ در پارهای آمده که چوپانی به آنان پیوست و او هفتمین نفرشان بود، و در پارهای دیگر آمده که چوپان از پی آنان نرفت، بلکه سگ او به دنبالشان رفت و همراهشان شد. ادامه در متن کامل
و از این دست، روایاتی است که میگوید چون گریختند و پادشاه از کارشان باخبر شد، در پی آنان گشت و هیچ اثری از ایشان نیافت؛ و در برخی آمده که در جستوجوی آنان برآمد و ایشان را در غارشان در خواب یافت؛ پس دستور داد بر درِ غار دیواری بسازند تا در آنجا محبوس شوند و به کیفر نافرمانیشان از گرسنگی و تشنگی بمیرند؛ پس به همین حال ماندند تا آنگاه که خداوند خواست بیدارشان کند، چوپانی را برانگیخت که آن دیوار را ویران کرد تا برای گوسفندانش آغُلی (جایگاهی) بسازد؛ در این هنگام خداوند آنان را بیدار کرد و ماجرایشان همان شد که خدا بازگو فرموده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید چون کارشان آشکار شد، پادشاه همراه با مردم نزد آنان آمد و وارد غار شد و با آنان سخن گفت. ادامه در متن کامل
و از این قبیل است روایاتی که میگوید جانشان گرفته شد، و در برخی آمده که خداوند دیگر بار آنان را به خواب برد و تا روز قیامت در خواباند، و هر سال دو بار آنان را از راست به چپ و برعکس میگرداند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، اختلاف روایات در مدت درنگ آنهاست؛ در بیشتر روایات آمده که سیصد و نُه سالِ یادشده در آیه، سخن خدای متعال است؛ در پارهای آمده که این سخن، بازگویی گفتار اهل کتاب است و سخن خدای متعال: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدت درنگشان داناتر است) پاسخی ردکننده به آن است؛ و در برخی آمده که سیصد سال، سخن خدای سبحان است و افزودن نُه سال، گفتار اهل کتاب است. ادامه در متن کامل
و جز اینها از دیگر وجوه اختلاف میان روایات؛ و بیشتر این روایات از طریق اهل سنّت در کتاب «الدر المنثور»، و از طریق شیعه در «بحار الانوار» و دو تفسیر «البرهان» و «نور الثقلین» گردآوری شده است؛ هر کس خواهان آگاهی از آنها باشد، میتواند بدانها رجوع کند. ادامه در متن کامل
در تفسیر عیاشی از سلیمان بن جعفر هَمدانی روایت شده که گفت: امام صادق، جعفر بن محمد (ع) به من فرمود: «يا سليمان من الفتي؟» (ای سلیمان، جوانمرد کیست؟). ادامه در متن کامل
میگویم: شبیه به این معنا در کتاب «کافی» نیز از قمی به صورت مرفوع (با حذف واسطهها) از امام صادق (ع) روایت شده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۳ و ۱۴ با هم
و در تفسیر عیاشی، از ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «اصحاب کهف ایمان خود را پنهان داشتند و کفر را آشکار ساختند (تقیه کردند)؛ از این رو خداوند دو بار به آنان پاداش داد.»
میگویم: در کتاب کافی روایتی هممعنا با این از هشام بن سالم از امام صادق (ع) نقل شده است، و عیاشی نیز نظیر آن را از کاهلی از آن حضرت و از دُرُست در دو روایت از ایشان آورده است؛ و در یکی از آن دو روایت آمده است: «آنان زُنّار (کمربندی که نشانهٔ آیین مشرکان بود) بر کمر میبستند و در جشنهای مشرکان حاضر میشدند.»
و نیز در تفسیر عیاشی از ابوبکر حضرمی از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
«اصحاب کهف بدون آشنایی قبلی با یکدیگر و بدون قرار قبلی بیرون رفتند. هنگامی که به بیابان رسیدند، از یکدیگر پیمانها و عهدها گرفتند؛ این یکی از آن یکی و آن دیگری از این یکی پیمان گرفت. سپس گفتند: راز درون خود را آشکار کنید! پس آن را آشکار ساختند و ناگاه دیدند که همگی بر یک باور و آییناند.»
میگویم: روایتی که در ادامه از ابنعباس نقل میشود نیز به همین معناست.
۱. روایات
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
۱. داستان کهف بهصورت مفصل و کامل در روایاتی متعدد از صحابه، تابعین و امامان اهلبیت (ع) نقل شده است؛ مانند روایت قمی، و روایت ابنعباس، روایت عِکرِمه و روایت مجاهد که سیوطی آنها را در کتاب «الدر المنثور» آورده است، و روایت ابناسحاق در کتاب «العرائس» که صاحب تفسیر البرهان نیز آن را در کتاب «البرهان» نقل کرده است، و روایت وهب بن منبّه که در کتاب «الدر المنثور» و نیز در تاریخ «الکامل» [ابناثیر] بدون نسبت دادن به کسی آمده است، و روایت نعمان بن بشیر دربارهٔ اصحاب رقیم که آن را هم در کتاب «الدر المنثور» آورده است. ادامه در متن کامل
این روایتها — که در بحث روایی گذشته برخی از آنها را آوردیم و به شماری اشاره نمودیم — دیگر چنان در متون خود دچار اختلافاند که تقریباً در هیچ جنبهٔ برجستهای از داستان با یکدیگر همخوانی ندارند. ادامه در متن کامل
علت عمدهٔ اختلاف این احادیث، گذشته از دستبرد جعل و تحریف پنهانی که به اینگونه روایات راه یافته، دو امر است: ادامه در متن کامل
نخست اینکه این ماجرا از داستانهای مورد توجه اهل کتاب بوده است؛ چنانکه از روایاتِ آن برمیآید قریش این ماجرا را از آنان فرا گرفتند و از پیامبر (ص) دربارهٔ آن پرسیدند؛ بلکه از تندیسهایی که مورخان دربارهٔ مسیحیان یاد کردهاند و از تصاویری که در غارهای گوناگون در گوشهوکنار زمین در آسیا، اروپا و آفریقا بر جای مانده است، فهمیده میشود که این داستان بعدها شهرتی جهانی یافته است؛ و ویژگی داستانهایی که چنین میشوند این است که برای هر ملتی به شکلی هماهنگ با آرا و باورهای خودشان جلوه میکنند و در نتیجه روایتهایشان دچار اختلاف میگردد. ادامه در متن کامل
سپس مسلمانان در برگرفتن و ثبت روایتها زیادهروی کردند و دامنهٔ آن را گسترش دادند، و همانگونه که روایاتِ میان خود را اخذ میکردند، آنچه را نزد دیگران بود نیز فرا گرفتند؛ بهویژه آنکه گروهی از عالمان اهل کتاب که به اسلام گرویده بودند — مانند وهب بن منبّه و کعبالأحبار — با مسلمانان درآمیختند و صحابه و تابعین بخش فراوانی از اخبار پیشینیان را از آنان فرا گرفتند. ادامه در متن کامل
عامل دوم اینکه شیوهٔ کلام خدای متعال در داستانهایی که میآورد این است که تنها به گزیدهای از نکات مهم و مؤثر در برآوردن هدف هدایتی بسنده میکند، بیآنکه با آوردن جزءبهجزء و تماموکمالِ متن داستان سخن را بگستراند و به همهٔ جوانب، شرایط و اوضاعِ همزمان با آن بپردازد؛ چرا که کتاب خدا کتاب تاریخ نیست، بلکه کتاب هدایت است. ادامه در متن کامل
و این حقیقت از آشکارترین نکاتی است که شخصِ متدبر در داستانهای یادشده در کلام خدای متعال به آن دست مییابد؛ مانند آنچه در قرآن از داستان اصحاب کهف و رقیم آمده است: خداوند نخست بخشی از گفتوگوی آنان را میآورد که به معنای قیامشان برای خدا، پایداریشان بر سخن حق، کنارهگیریشان از مردم در پیِ آن، ورودشان به غار و خواب… ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۵۰ تا ۲۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ » تا پایان آیه. این بخش، آغاز بیان تفصیلیِ جزئیات مهم داستان آنهاست؛ و این فرمودهٔ او: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ» یعنی آنان ایمانی آوردند که مایهٔ خشنودی پروردگارشان بود، و اگر چنین نبود، هرگز [خداوند] ایمان را با این تأکید به آنان نسبت نمیداد.
و سخنِ خدای متعال: « وَ زِدْنٰاهُمْ هُديً »؛ هدایت پس از اصلِ ایمان، لازمهٔ بالا رفتن درجهٔ ایمانی است که در آن، انسان به هر آنچه به خشنودیِ خدا میانجامد رهنمون میشود؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ» (حدید: ۲۸: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا بدارید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش به شما عطا کند و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بپیمایید»).
بحث روایی
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ » (ما سرگذشتشان را بهحق بر تو بازگو میکنیم) تا پایان آیات.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابن ابیحاتم از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: «اصحاب کهف صرّاف بودند.»
میگویم: قمی نیز با سند خود از سدیر صیرفی از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود:
«اصحاب کهف صرّاف بودند.» اما در تفسیر عیاشی، از دُرُست، از امام صادق (ع) روایت شده است:
که ایشان از اصحاب کهف یاد کرد و فرمود: «آنان صرّافِ سخن بودند (سخنسنج و حقیقتپژوه بودند)، نه صرّاف درهم و دینار.»