هَٰٓؤُلَآءِ قَوۡمُنَا ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ لَّوۡلَا يَأۡتُونَ عَلَيۡهِم بِسُلۡطَٰنِۭ بَيِّنٖۖ فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا
اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی برگزیدهاند؛ چرا بر حقانیت آنها دلیلی روشن نمیآورند؟ پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد کیست؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۴ تا ۱۶ با هم
خدای متعال میفرماید: « وَ رَبَطْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا » تا پایان این سه آیه. «ربط» بستن و محکم کردن است، و «ربط بر دلها» کنایه از زدودنِ نگرانی و اضطراب از آنهاست. «شطط» خروج از حد و گذشتن از حق است، و «سلطان» همان حجت و برهان است.
تفسیر آیههای ۱۴ و ۱۵ با هم
این سه آیه بخش نخستِ گفتوگوی آنان را هنگامی که برای مخالفت با بتپرستی و رویارویی با مشرکان به پا خاستند بازگو میکند: « إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لَوْ لاٰ يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَريٰ عَلَي اللّٰهِ كَذِباً » (هنگامی که به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، چراکه در آن صورت سخنی گزاف و به دور از حق گفتهایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی برگزیدهاند؛ چرا دلیلی روشن بر حقانیتِ آنها نمیآورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ ببندد؟).
سپس سخن خود را که: « لَوْ لاٰ يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ » (چرا بر حقانیت آنها دلیلی روشن نمیآورند؟) با این کلام پی گرفتند: « فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَريٰ عَلَي اللّٰهِ كَذِباً » (پس کیست ستمکارتر از آنکه بر خدا دروغ بندد؟). این سخن، متمم حجتی است که گفتار مشرکان را رد میکند؛ معنایش این است که آنان باید بر ادعای خود دلیلی قاطع بیاورند، و اگر نیاورند، سخنشان ادعایی بدون علم دربارهٔ خدا خواهد بود و این کار افترا و بستنِ دروغ بر خدای متعال است؛ و افترا ستم است و ستم بر خدا بزرگترین ستمهاست. بدینترتیب، اصحاب کهف با این سخن نشان دادند که دانایان به خدا و اهل بصیرت در دین خود بودند، و گواه راستیِ این سخن شدند که خدای متعال میفرماید: « وَ زِدْنٰاهُمْ هُديً » (و بر هدایتشان افزودیم). همچنین در این سخن با همهٔ فشردگیاش، قیدهایی است که جزئیات قیام آنان را در آغاز کار آشکار میکند؛ از این رو اینکه خدای متعال میفرماید: « وَ رَبَطْنٰا عَليٰ قُلُوبِهِمْ » (و بر دلهایشان قوت و آرامش بخشیدیم)، دلالت میکند بر اینکه سخن آنان: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است) و جملههای پس از آن، در خفا و نجوا و دور از چشمِ بتپرستان نبوده است؛ بلکه با اعلامی آشکار و به صدای بلند، در موقعیتی بوده که دلها در آن آب میشد، جانها به وحشت میافتاد و پوستها بر تن میلرزید؛ یعنی در میان جمعی کینهتوز و ستمگر که خون میریختند، شکنجه میکردند و فتنه به پا میساختند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
از جمله این اختلافها آن است که در برخی روایات آمده «رقیم» نام شهری است که از آن بیرون آمدند، در برخی نام وادی (دره)، در برخی نام کوهی است که غار در آن قرار داشت، و در پارهای نام سگ آنهاست؛ و در بعضی روایات آمده که رقیم لوحی سنگی است، در بعضی لوحی از سُرب، در بعضی از مس و در بعضی از طلا، که نامهای آنان و نامهای پدرانشان و سرگذشتشان بر آن نگاشته شده و بر درِ غار نهاده شده بود، در برخی آمده درون غار، در برخی آویخته بر دروازهٔ شهر، در برخی درون یکی از گنجینههای پادشاهان، و در پارهای روایات آمده که آن دو لوح بوده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید آن جوانمردان از فرزندان پادشاهان بودند، در برخی از فرزندان اشراف، در برخی از فرزندان دانشمندان، و در پارهای آمده که آنان هفت تن بودند و هفتمین نفر چوپانی بود که خود و سگش در راه به آنها پیوستند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، روایاتی است که میگوید آنان مخالفت خود را آشکار کردند و پادشاه پیش از خروجشان از آن باخبر شد؛ در برخی آمده که پادشاه جز پس از خروج آنان آگاه نشد؛ در برخی آمده که با یکدیگر برای خروج همپیمان شدند و بیرون رفتند؛ در برخی آمده که بیآنکه از حال یکدیگر باخبر باشند و بدون هیچ قرار قبلی بیرون رفتند و سپس در بیابان با هم آشنا و همداستان شدند؛ در پارهای آمده که چوپانی به آنان پیوست و او هفتمین نفرشان بود، و در پارهای دیگر آمده که چوپان از پی آنان نرفت، بلکه سگ او به دنبالشان رفت و همراهشان شد. ادامه در متن کامل
و از این دست، روایاتی است که میگوید چون گریختند و پادشاه از کارشان باخبر شد، در پی آنان گشت و هیچ اثری از ایشان نیافت؛ و در برخی آمده که در جستوجوی آنان برآمد و ایشان را در غارشان در خواب یافت؛ پس دستور داد بر درِ غار دیواری بسازند تا در آنجا محبوس شوند و به کیفر نافرمانیشان از گرسنگی و تشنگی بمیرند؛ پس به همین حال ماندند تا آنگاه که خداوند خواست بیدارشان کند، چوپانی را برانگیخت که آن دیوار را ویران کرد تا برای گوسفندانش آغُلی (جایگاهی) بسازد؛ در این هنگام خداوند آنان را بیدار کرد و ماجرایشان همان شد که خدا بازگو فرموده است. ادامه در متن کامل
و از جمله اینها روایاتی است که میگوید چون کارشان آشکار شد، پادشاه همراه با مردم نزد آنان آمد و وارد غار شد و با آنان سخن گفت. ادامه در متن کامل
و از این قبیل است روایاتی که میگوید جانشان گرفته شد، و در برخی آمده که خداوند دیگر بار آنان را به خواب برد و تا روز قیامت در خواباند، و هر سال دو بار آنان را از راست به چپ و برعکس میگرداند. ادامه در متن کامل
همچنین از این موارد، اختلاف روایات در مدت درنگ آنهاست؛ در بیشتر روایات آمده که سیصد و نُه سالِ یادشده در آیه، سخن خدای متعال است؛ در پارهای آمده که این سخن، بازگویی گفتار اهل کتاب است و سخن خدای متعال: « قُلِ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا » (بگو: خدا به مدت درنگشان داناتر است) پاسخی ردکننده به آن است؛ و در برخی آمده که سیصد سال، سخن خدای سبحان است و افزودن نُه سال، گفتار اهل کتاب است. ادامه در متن کامل
و جز اینها از دیگر وجوه اختلاف میان روایات؛ و بیشتر این روایات از طریق اهل سنّت در کتاب «الدر المنثور»، و از طریق شیعه در «بحار الانوار» و دو تفسیر «البرهان» و «نور الثقلین» گردآوری شده است؛ هر کس خواهان آگاهی از آنها باشد، میتواند بدانها رجوع کند. ادامه در متن کامل
در تفسیر عیاشی از سلیمان بن جعفر هَمدانی روایت شده که گفت: امام صادق، جعفر بن محمد (ع) به من فرمود: «يا سليمان من الفتي؟» (ای سلیمان، جوانمرد کیست؟). ادامه در متن کامل
میگویم: شبیه به این معنا در کتاب «کافی» نیز از قمی به صورت مرفوع (با حذف واسطهها) از امام صادق (ع) روایت شده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۴ تا ۱۶ با هم
پس [ابنعباس] گفت: آنان در قلمرو پادشاهی از ستمگران بودند؛ و مردم چندان [به بیراهه در پرستش] رفتند تا آنکه بتها را پرستیدند، در حالی که این جوانمردان در همان شهر بودند. پس چون چنین دیدند، از آن شهر بیرون رفتند. خداوند بدون هیچ قرار قبلی آنان را گرد هم آورد؛ پس هر یک به دیگری میگفت: آهنگِ کجا دارید؟ به کجا میروید؟ و هر کدام [قصدش را] از دیگری پنهان میکرد، زیرا این یکی نمیدانست آن دیگری برای چه بیرون آمده است و او نیز از قصدِ این باخبر نبود. پس عهدها و پیمانها بستند که راز دل را به یکدیگر بازگویند؛ تا اگر بر سر امری همداستان شدند [همراه شوند]، وگرنه راز یکدیگر را پوشیده دارند. پس همگی بر سخنی یکسان همرأی شدند و گفتند: « رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ -إلي قوله- مِرْفَقاً » [پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است... تا آنجا که میفرماید: برایتان آسایش و گشایشی فراهم میسازد].
۱. روایات
تفسیر آیههای ۹ تا ۲۶ با هم
۱. داستان کهف بهصورت مفصل و کامل در روایاتی متعدد از صحابه، تابعین و امامان اهلبیت (ع) نقل شده است؛ مانند روایت قمی، و روایت ابنعباس، روایت عِکرِمه و روایت مجاهد که سیوطی آنها را در کتاب «الدر المنثور» آورده است، و روایت ابناسحاق در کتاب «العرائس» که صاحب تفسیر البرهان نیز آن را در کتاب «البرهان» نقل کرده است، و روایت وهب بن منبّه که در کتاب «الدر المنثور» و نیز در تاریخ «الکامل» [ابناثیر] بدون نسبت دادن به کسی آمده است، و روایت نعمان بن بشیر دربارهٔ اصحاب رقیم که آن را هم در کتاب «الدر المنثور» آورده است. ادامه در متن کامل
این روایتها — که در بحث روایی گذشته برخی از آنها را آوردیم و به شماری اشاره نمودیم — دیگر چنان در متون خود دچار اختلافاند که تقریباً در هیچ جنبهٔ برجستهای از داستان با یکدیگر همخوانی ندارند. ادامه در متن کامل
علت عمدهٔ اختلاف این احادیث، گذشته از دستبرد جعل و تحریف پنهانی که به اینگونه روایات راه یافته، دو امر است: ادامه در متن کامل
نخست اینکه این ماجرا از داستانهای مورد توجه اهل کتاب بوده است؛ چنانکه از روایاتِ آن برمیآید قریش این ماجرا را از آنان فرا گرفتند و از پیامبر (ص) دربارهٔ آن پرسیدند؛ بلکه از تندیسهایی که مورخان دربارهٔ مسیحیان یاد کردهاند و از تصاویری که در غارهای گوناگون در گوشهوکنار زمین در آسیا، اروپا و آفریقا بر جای مانده است، فهمیده میشود که این داستان بعدها شهرتی جهانی یافته است؛ و ویژگی داستانهایی که چنین میشوند این است که برای هر ملتی به شکلی هماهنگ با آرا و باورهای خودشان جلوه میکنند و در نتیجه روایتهایشان دچار اختلاف میگردد. ادامه در متن کامل
سپس مسلمانان در برگرفتن و ثبت روایتها زیادهروی کردند و دامنهٔ آن را گسترش دادند، و همانگونه که روایاتِ میان خود را اخذ میکردند، آنچه را نزد دیگران بود نیز فرا گرفتند؛ بهویژه آنکه گروهی از عالمان اهل کتاب که به اسلام گرویده بودند — مانند وهب بن منبّه و کعبالأحبار — با مسلمانان درآمیختند و صحابه و تابعین بخش فراوانی از اخبار پیشینیان را از آنان فرا گرفتند. ادامه در متن کامل
عامل دوم اینکه شیوهٔ کلام خدای متعال در داستانهایی که میآورد این است که تنها به گزیدهای از نکات مهم و مؤثر در برآوردن هدف هدایتی بسنده میکند، بیآنکه با آوردن جزءبهجزء و تماموکمالِ متن داستان سخن را بگستراند و به همهٔ جوانب، شرایط و اوضاعِ همزمان با آن بپردازد؛ چرا که کتاب خدا کتاب تاریخ نیست، بلکه کتاب هدایت است. ادامه در متن کامل
و این حقیقت از آشکارترین نکاتی است که شخصِ متدبر در داستانهای یادشده در کلام خدای متعال به آن دست مییابد؛ مانند آنچه در قرآن از داستان اصحاب کهف و رقیم آمده است: خداوند نخست بخشی از گفتوگوی آنان را میآورد که به معنای قیامشان برای خدا، پایداریشان بر سخن حق، کنارهگیریشان از مردم در پیِ آن، ورودشان به غار و خواب… ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۱۵ سورهٔ کهف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۲۵۰ تا ۲۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/18/15/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
آنان سخنی سرشار از حکمت و درک و هوشمندی به میان آوردند و با آن بر آن شدند تا ربوبیتِ اربابِ بتها را—از فرشتگان، جن و انسانهای شایسته—باطل کنند؛ کسانی که فلسفهٔ بتپرستی در پی اثبات الوهیت و ربوبیت آنان بود، نه خودِ بتها که تندیسها و پیکرههایی برای آن ارباب بودند و عوام مردم آنها را خدایان و ارباب میخواندند. از شواهد این نکته، تعبیرِ « عَلَيْهِمْ » است که در آن، ضمیر « عَلَيْهِمْ » را که ویژهٔ خردمندان (صاحبان عقل) است به آنها بازگردانده است.
آنگاه بر قوم خود در پرستشِ غیرِ خدای پاک و منزه و برگرفتنِ معبودان تاختند و گفتند: « هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لَوْ لاٰ يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ » (اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی برگرفتهاند؛ چرا بر حقانیت آنها دلیلی روشن نمیآورند؟). بدینگونه ادعای آنان را رد کردند؛ زیرا هیچ برهانی ندارند که آشکارا بر مدعایشان دلالت کند.
همچنین دلیلی که مشرکان میآوردند و میگفتند: «خدای پاک و منزه والاتر از آن است که درکِ آفریدگانش به او احاطه یابد، پس نه توجه به او با عبادت ممکن است و نه نزدیکی به او با بندگی؛ بنابراین راهی برای ما نمیماند جز اینکه برخی از موجودات شریف از بندگان مقربش را بپرستیم تا ما را به او کاملاً نزدیک کنند»، پاسخ داده میشود و مردود است؛ زیرا احاطهنیافتنِ ادراک به خدای متعال، امری مشترک میان ما آدمیان و معبودانِ آنان است؛ یعنی همان بندگان مقرب؛ و همگی، چه ما و چه آنان، خدا را به اندازهٔ توانِ خویش با نامها، صفات و آثارش میشناسند، پس هر کس میتواند به فراخور شناخت خود با عبادت به درگاهش رو آورد.
افزون بر این، تمام صفاتی که مایهٔ سزاواری برای پرستش است ــ از آفرینش، روزیبخشی، مالکیت و تدبیر ــ تنها از آنِ اوست و هیچ موجود دیگری مالکِ چیزی از آنها نیست؛ بنابراین تنها او سزاوار پرستش است و هیچکس جز او چنین حقی ندارد.