قُل لَّوۡ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ كَمَا يَقُولُونَ إِذٗا لَّٱبۡتَغَوۡاْ إِلَىٰ ذِي ٱلۡعَرۡشِ سَبِيلٗا
بگو: اگر چنانکه میگویند همراه او معبودانی بودند، در آن صورت حتماً به سوی [خداوندِ] صاحبِ عرش راهی [برای چیرگی یا تقرب] میجستند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۴۲ و ۴۳ با هم
« سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰاليٰ عَمّٰا يَقُولُونَ » (او منزه و فراتر است از آنچه میگویند) تا آخر آیه؛ چرا که این تعبیر ظهور دارد در اینکه فرضِ وجود خدایان—که لازمهاش راهجویی آنان به سوی خداست—پیامد ناگوار و محذور بزرگی به دنبال دارد که ساحت عظمت و کبریا آن را برنمیتابد؛ مانند اینکه فرمانرواییِ او دستخوشِ راهجویی دیگران و هجوم غیر بر آن قرار گیرد و چنان باشد که حکومت او بنا بر طبع خویش مانع و ابایی از ربوده شدن و انتقال به دیگری نداشته باشد.
تفسیر آیهٔ ۴۲ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۱۰۶ تا ۱۲۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/42/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قُلْ لَوْ كٰانَ مَعَهُ آلِهَهٌ كَمٰا يَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِليٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً » (بگو: اگر چنانکه میگویند همراه او خدایانی بودند، در آن صورت حتماً بهسوی صاحبِ عرش راهی میجستند). [خداوند] از روی سخن داشتن با آنان روی گرداند و خطاب را متوجه پیامبر (ص) ساخت و به او فرمان داد تا دربارهٔ توحید و نفی شریک با آنان سخن بگوید. اعتقاد مشرکان این بود که در مرتبهای فروتر از خدا، خدایانی هستند که بر پایهٔ مراتب گوناگونشان جنبههایی از تدبیر جهان را بر عهده دارند، و هر یک از آنان پروردگارِ همان قلمروی است که تدبیرش میکند؛ مانند خدای آسمان، خدای زمین، خدای جنگ و خدای قریش.
و از آنجا که آنان در تدبیر شریک شمرده میشدند، هر یک از آنها به تناسب ربوبیتش از پادشاهی و سلطنتی برخوردار بود، و از سوی دیگر ملوکیت (پادشاهی و حاکمیت) از پیآمدهای آفرینش است که حتی در باور خودِ مشرکان نیز ویژهٔ خدای سبحان است [یادداشت مؤلف: ۱) چنانکه روایت شده است در تلبیه میگفتند: «لبيك لا شريك لك إلا شريكا هو لك تملكه و ما ملك» (لبیک، تو را شریکی نیست مگر شریکی که از آنِ توست؛ تو مالک او و هرآنچه او دارد هستی)، و کتابهای مقدس برهمایی و بودایی نیز آکنده از این آموزه است که همهٔ پادشاهی و فرمانروایی تنها از آنِ خدای سبحان است.]؛ بنابراین حاکمیت امری میبود که در ذاتِ خود قابلیت داشت غیر خدای متعال هم عهدهدارش شود. از طرفی چون حبِّ پادشاهی و قدرت برای هر موجودی امری ذاتی و جداییناپذیر است، آن خدایان ناگزیر خواستار آن میشدند که بر سرِ فرمانرواییاش با او نزاع کنند و آن را از دستش به در آورند، تا هر یک از آنان به تنهایی صاحب مُلک و سلطنت شود و به عزت و سلطهٔ مطلق دست یابد؛ که خداوند از این پندارها بسیار والاتر و پیراستهتر است.
خلاصهٔ برهان چنین است: اگر آنگونه که میگویند همراه او خدایانی میبودند و این امکان وجود داشت که غیر خدای متعال به مرتبهای از فرمانروایی او دست یابد — فرمانرواییای که از لوازمِ ذات فیضبخش او به هر چیز است — و با توجه به اینکه عشق به حاکمیت و اقتدار در سرشت موجودات نهاده شده است، و به حکم ضرورت در نهاد هر موجودی ریشه دارد، بیتردید آن خدایان در پی دستیابی به فرمانرواییِ او برمیآمدند تا او را از عرشِ اقتدارش کنار زنند و پادشاهی بر پادشاهیِ خویش بیفزایند، چراکه ناگزیر چنین ریاستی را دوست میداشتند؛ اما هیچکس را بهسوی او راهی نیست، و او از این نسبتها بسیار برتر است.
پس این سخن خدای متعال که: « إِذاً لاَبْتَغَوْا إِليٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً » بدان معناست که راهی بهسوی او میجستند تا بر پادشاهی و فرمانرواییِ او چیره شوند. تعبیر از خدای متعال به «ذیالعرش» (صاحبِ عرش) که از صفتهای ویژهٔ پادشاهی است، بدین جهت است که نشان دهد راه جستنِ آنان بهسوی او، تنها از آن رو بود که او صاحب عرش است؛ و این در حقیقت راه جستن بهسوی عرش او بود تا خود بر آن استقرار یابند.
از اینجا روشن میشود که سخن برخی مفسران مبنی بر اینکه برهانِ موجود در این آیه به معنای همان برهانی است که در کلام خدای متعال آمده است: «لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَهٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا» (اگر در آسمان و زمین معبودانی جز خدا میبودند، هر دو تباه میشدند؛ انبیاء: ۲۲)، سخنی نابجا و نادرست است.
علت آن است که این دو برهان در مقدمات خود با یکدیگر تفاوت دارند؛ زیرا برهانی که در آیهٔ مورد بحث ماست، نفی شریک را از راهِ راهجویی خدایان به سوی صاحب عرش و تلاش آنان برای چیره شدن بر او از طریق گرفتن فرمانروایی از دست وی پی میگیرد؛ اما برهانی که در آیهٔ سورهٔ انبیاء آمده، از این راه پیش میرود که تفاوت خدایان در ذاتهایشان موجب اختلاف آنان در تدبیر جهان میشود و این اختلاف به تباهی نظام عالم میانجامد. بنابراین حق این است که برهان آیهٔ مورد بحث غیر از برهان آیهٔ انبیاء است؛ و آنچه به برهان آیهٔ انبیاء نزدیک است، این فرمودهٔ او در مؤمنون: ۹۱ است: «إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ وَ لَعَلاٰ بَعْضُهُمْ عَليٰ بَعْضٍ» (در آن صورت، هر خدایی آنچه را آفریده بود با خود میبرد و قطعاً برخی از آنان بر برخی دیگر برتری میجستند).
و همچنین آنچه از برخی مفسران کهن نقل شده است—که مقصود از راهجویی آنان به سوی صاحب عرش، طلب تقرب و نزدیکی به او به سبب برتریاش بر آنان باشد، و بیان برهان این است که اگر چنانکه میگویند همراه او خدایانی بودند، به سبب آگاهی از بلندیِ مرتبه و عظمتش، در پی نزدیکی به او و تقرب در پیشگاهش برمیآمدند، و موجودی که چنین حالی داشته باشد خدا نیست، پس آنان خدا نیستند—
سخنی بیجا است؛ زیرا سیاق آیات بر خلاف آن گواهی میدهد، مانند وصف شدن خدای متعال به «ذو العرش» (صاحب عرش) و این گفتهٔ او در ادامه که:
بحث روایی
در تفسیر قمی، دربارهٔ سخن خدای متعال: « لَوْ كٰانَ مَعَهُ آلِهَهٌ كَمٰا يَقُولُونَ-إِذاً لاَبْتَغَوْا إِليٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً » (اگر چنانکه میگویند همراه او معبودانی بودند، در آن صورت حتماً به سوی صاحب عرش راهی میجستند) آمده است که [امام] فرمود: اگر بتها آنگونه که میپندارید معبودانی بودند، به سوی عرش بالا میرفتند. میگویم: یعنی بر پادشاهیِ خدای متعال چیره میشدند و مهار کارها را در دست میگرفتند. اما عرش به معنای فلکِ تعیینکنندهٔ جهتها یا جسمی نورانی و بزرگ فراتر از جهان جسمانی، آنگونه که برخی گفتهاند، هیچ دلیلی در کتاب خدا بر آن نیست؛ و بر فرضِ ثبوت آن نیز هیچ ملازمهای میان ربوبیت و بالا رفتن بر چنین جسمی وجود ندارد.