وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّكَ لَن تَخۡرِقَ ٱلۡأَرۡضَ وَلَن تَبۡلُغَ ٱلۡجِبَالَ طُولٗا
و بر زمین با سرمستی و خودخواهی گام برمدار؛ چرا که هرگز زمین را نتوانی شکافت و هرگز در بلندی به کوهها نخواهی رسید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۳۶ و ۳۷ با هم
و در تفسیر عیاشی از ابوعمرو زبیری از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: خدای تبارک و تعالی ایمان را بر اندامهای فرزندان آدم واجب ساخت و آن را میانشان تقسیم کرد؛ ازاینرو هیچ عضوی از اندامهای او نیست مگر اینکه بخشی از ایمان به آن سپرده شده که با وظیفهٔ عضو دیگر متفاوت است. از جملهٔ این اعضا، دو چشم اوست که با آنها میبیند و دو پای اوست که با آنها راه میرود.
تفسیر آیهٔ ۳۷ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۹۶ تا ۱۰۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/37/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لاٰ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً »؛ «و در زمین با سرمستی و خودپسندی راه مرو؛ بیتردید تو هرگز زمین را نخواهی شکافت و در بلندی هرگز به کوهها نخواهی رسید». «مَرَح» — چنانکه گفتهاند — شادمانیِ بیش از حد از سر باطل و سرمستی است. شاید قید «باطل» برای نشان دادنِ خروج از مرز اعتدال باشد؛ چراکه شادیِ بهحق، شادمانی به نعمتی از نعمتهای خدا برای سپاسگزاری از اوست و چنین شادیای هرگز از مرز اعتدال فراتر نمیرود. اما اگر انسان چنان شادمان و سرمست شود که خردش سبک گردد و آثار آن در رفتار، گفتار، برخاستن و نشستن، و بهویژه در راهرفتنش آشکار شود، چنین حالتی باطل و نارواست.
و این سخن الهی: « وَ لاٰ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً »؛ «و در زمین با سرمستی راه مرو»، نهی از این است که انسان خود را به سبب عواملی چون سرمستی و طغیان در نعمت (بَطَر و أَشَر)، خودبزرگبینی (کِبر) و فخرفروشی (خُیَلاء)، بزرگتر از آنچه هست به شمار آورد؛ و اگر تنها از سرمستانه راه رفتن در زمین نام برده شده، بدان جهت است که این حالت پیش از هر چیز در شیوهٔ راه رفتن آشکار میشود.
و سخن خدای متعال: « إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً » (بیگمان تو هرگز زمین را نخواهی شکافت و هرگز در بلندی به کوهها نخواهی رسید)، کنایه از این است که این رفتارت—در حالی که با آن در پی نشاندادن توانمندی، قدرت و بزرگی خود هستی—تنها پندار و توهمی است که در سر داری؛ چراکه در این عالم چیزی نیرومندتر از تو هست که با گامهایت شکافته نمیشود و آن زمین است، و چیزی بلندتر از تو وجود دارد و آن کوههاست. پس با این حقیقت اعتراف کن که فرودست و ناچیزی! بنابراین، هیچیک از آنچه انسان در این نشئه (جهان دنیا) در پی آن است و برایش رقابت میکند—مانند پادشاهی، عزت، سلطنت، قدرت، سروری، مال و جز اینها—نیست مگر اموری اعتباری و وهمی که ورای ادراک انسان واقعیتی ندارند. خداوند جانها را چنان رام ساخته است تا آنها را باور کنند و در عمل بدانها تکیه نمایند، تا این نشئه آباد گردد و کلام [و تقدیرِ] الهی به انجام رسد؛ و اگر این پندارها نبود، انسان در دنیا زندگی نمیکرد و این کلام خدای متعال تحقق نمییافت: «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِليٰ حِينٍ» (و برای شما در زمین تا زمانی معین، قرارگاه و برخورداری خواهد بود؛ بقره: ۳۶).
بحث روایی
و خداوند بر دو پا واجب فرمود که با آنها بهسوی چیزی از نافرمانیهای خدا نرود، و گام برداشتن در مسیر واجبات الهی را بر آن دو لازم کرد؛ پس فرمود: «وَ لاٰ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً-إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ» «الْجِبٰالَ طُولاً» (و در زمین با سرمستی و خودپسندی راه مرو، چرا که تو هرگز زمین را نخواهی شکافت و هرگز در بلندی به کوهها نخواهی رسید؛ اسراء: ۳۷)؛