وَلَا تَقۡتُلُواْ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّۗ وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِۖ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورٗا
و کسی را که خدا [کشتنش را] حرام کرده است نکشید، مگر به حق؛ و هر کس مظلومانه کشته شود، به یقین برای ولیّ او اختیاری [در قصاص] نهادهایم، پس نباید در کشتن زیادهروی کند، چرا که او [از سوی شریعت] یاری شده است.
تفسیر آیهٔ ۳۳ سورهٔ اسراء، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۳، صفحهٔ ۹۰ تا ۱۰۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/17/33/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ » (و کسی را که خدا [کشتن او را] حرام ساخته است مکشید، مگر به حق) تا پایان آیه؛ این سخن، نهی از کشتن انسانی است که جانش محترم است، مگر به حق؛ یعنی مگر آنکه کشتن او به حق باشد، به این صورت که سزاوار کشتهشدن باشد، خواه به سبب قَوَد (قصاص)، یا ارتداد، یا دیگر انگیزهها و اسباب شرعی. و شاید توصیف جانِ انسان با عبارت « حَرَّمَ اللّٰهُ » بدون هیچ قیدی، اشاره به این باشد که قتل نفس در همهٔ شریعتهای آسمانی حرام است؛ پس این حکم از شریعتهای همگانی است، همانگونه که ذیل آیههای ۱۵۱ تا ۱۵۳ از سورهٔ انعام (انعام: ۱۵۱-۱۵۳) به آن اشاره شد.
و سخن خدای متعال: « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً » (و هر کس مظلومانه کشته شود، برای سرپرست او تسلط و اختیاری نهادهایم؛ پس نباید در کشتن زیادهروی کند، چرا که او یاری شده است)؛ مقصود از قرار دادنِ «سلطان» برای ولیِّ او، این است که شرعاً به او این حق و چیرگی داده شده که قاتلِ ولیّ خود را به قصاص بکشد. و دو ضمیر در « فَلاٰ يُسْرِفْ » (پس نباید زیادهروی کند) و « إِنَّهُ » (چرا که او)، به «ولی» بازمیگردد؛ و مقصود از «منصور» (یاریشده) بودنِ او، همان تسلطِ شرعیِ یادشده است.
معنای آیه چنین است: هر کس مظلومانه کشته شود، ما به حکم تشریع برای سرپرست او—که همان ولیِّ دم است—اختیارِ قصاص، گرفتن دیه، و بخشش قرار دادهایم؛ بنابراین، ولی نباید در کشتن زیادهروی کند، به این گونه که غیرِ قاتل را بکشد یا بیش از یک نفر را به قتل برساند؛ «إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً»، یعنی نباید در قتل اسراف کند، چرا که او یاری شده است و به سبب آنکه ما یاریاش کردهایم قاتل از دستش به در نمیرود؛ یا [معنا این است که] نباید به پشتوانه و اعتمادِ اینکه ما یاریاش کردهایم، در کشتن زیادهروی روا دارد.
گاهی برخی مفسران احتمال دادهاند که ضمیر در عبارت « فَلاٰ يُسْرِفْ » به «قاتل» برگردد که سیاق آیه بر آن دلالت دارد، و ضمیر در « إِنَّهُ » به «مَنْ» (مقتول) بازگردد. بر این اساس معنا چنین میشود: ما برای ولیِّ کسی که ستمدیده کشته شده اختیاری نهادهایم، پس قاتلِ نخست نباید با اقدام به قتلِ از روی ستم زیادهروی کند؛ چرا که مقتولِ ستمدیده از جانب ما یاری شده است، زیرا برای ولیِّ او تسلط شرعی قرار دادهایم. اما این معنا از سیاق آیه دور است، و دورتر از آن این است که تنها ضمیرِ « إِنَّهُ » را به مقتول بازگردانیم.
سخن دربارهٔ معنای قصاص، پیشتر ذیل این کلام خدای متعال: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصٰاصِ حَيٰاهٌ» (بقره: ۱۷۹؛ «و برای شما در قصاص، حیاتی است») در جلد اول این کتاب گذشت.
بحث روایی
و در کافی به سند خود از اسحاق بن عمار نقل کرده است که گفت: به امام کاظم (ع) عرض کردم: همانا خداوند عزوجل در کتاب خود میفرماید: « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً-فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً » (و هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او تسلطی بر قصاص قرار دادهایم؛ پس نباید در کشتن زیادهروی کند، چرا که او یاریشده است)؛ این اسرافی که خداوند از آن نهی فرموده چیست؟ فرمود: نهی فرموده از اینکه کشته شود کسی جز قاتلِ مقتول، یا اینکه قاتل مُثله شود (اعضای بدنش بریده شود). عرض کردم: معنای « إِنَّهُ كٰانَ مَنْصُوراً » (چرا که او یاریشده است) چیست؟ فرمود: چه یاری و نصرتی بزرگتر از اینکه قاتل به اولیای مقتول تحویل داده شود تا او را قصاص کنند، و از بابت کشتن او، هیچ پیگرد و بازخواستی در دین و دنیا متوجه آنان نباشد؟
و در تفسیر عیاشی از ابوالعباس روایت شده است که گفت: از امام صادق (ع) دربارهٔ دو مرد که مردی را کشته بودند پرسیدم. فرمود: ولیّ مقتول مخیّر است هر کدام از آن دو را که میخواهد قصاص کند، و دیگری را به پرداخت نصف دیه ملزم سازد ـ یعنی نصف دیهٔ مقتول ـ و آن را به فرزندان و بازماندگان مقتول بازگرداند؛ و همینطور اگر مردی زنی را بکشد، اگر اولیای زن دیه را بپذیرند که همان است، و اگر اولیایش جز به قصاصِ قاتل رضایت ندهند، باید نصف دیهٔ مرد را بپردازند و سپس او را قصاص کنند؛ و این همان سخن خداوند است: « فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ » (برای ولیّ او تسلطی قرار دادهایم؛ پس نباید در کشتن زیادهروی کند).
میگویم: به مضمون این دو روایت، روایات دیگری نیز وجود دارد.
و در کتاب «الدر المنثور» از بیهقی در سننش از زید بن اسلم روایت شده است که: مردم در دوران جاهلیت چنان بودند که هرگاه مردی از قبیله، کسی را میکشت، رضایت نمیدادند مگر آنکه در برابرش مردی از اشراف را بکشند؛ اگر قاتلْ خود از اشراف نبود، او را نمیکشتند و فرد دیگری را [به جای او] به قتل میرساندند. پس درباره این کار با این سخن خدای متعال پند داده شدند: « وَ لاٰ تَقْتُلُوا إلي قوله- فَلاٰ يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ » («و [نفسی را که خدا حرام شمرده] نکشید... پس [ولیّ دم] نباید در کشتن زیادهروی کند» [اسراء: ۳۳]).