قَالَ هَلۡ ءَامَنُكُمۡ عَلَيۡهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمۡ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبۡلُ فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ
[یعقوب] گفت: «آیا دربارهٔ او به شما اعتماد کنم، جز همانگونه که پیش از این دربارهٔ برادرش به شما اعتماد کردم؟! پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربانترینِ مهربانان است.»
تفسیر آیهٔ ۶۴ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۲۱۳ تا ۲۴۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/64/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « قٰالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاّٰ كَمٰا أَمِنْتُكُمْ عَليٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ » ([یعقوب] گفت: «آیا در مورد او به شما اعتماد کنم، جز همانگونه که پیش از این دربارهٔ برادرش به شما اعتماد کردم؟! پس خدا بهترین نگهدارنده است و او مهربانترین مهربانان است»). در مجمعالبیان آمده است: «امن» آرامشیافتنِ دل نسبت به سلامت کار است؛ [در لغت] گفته میشود: «أَمِنَهُ» «يَأْمَنُهُ أَمْناً» (پایان کلام مجمعالبیان). پس این سخن یعقوب که فرمود: « هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ » (آیا به شما بر او اطمینان کنم؟ تا آخر آیه)، یعنی: آیا دربارهٔ این پسرم به شما اطمینان کنم، مگر همانند اطمینانی که پیش از این دربارهٔ برادرش یوسف به شما کردم و شد آنچه شد؟!
و چکیدهٔ سخن یعقوب این است که: شما از من انتظار دارید در مورد او به شما اعتماد کنم و دلم به شما آرام گیرد، همانگونه که پیش از این دربارهٔ برادرش به شما اعتماد کردم و دلم به شما آرام گرفت؛ و با گفتارِ « وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ » (و ما قطعاً نگهدارندهٔ او هستیم) به من وعده میدهید که از او محافظت میکنید، همانگونه که دربارهٔ یوسف نیز با سخنِ « وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ » چنین وعدهای دادید. در حالی که من با چنین اطمینانی شما را بر یوسف امین شمردم، ولی هیچ دردی از من دوا نکردید و پیراهن آلوده به خونش را آوردید با این ادعا که گرگ او را خورده است! بنابراین، اطمینانِ من به شما دربارهٔ این برادر نیز همانند اطمینانِ گذشتهام دربارهٔ برادر اوست؛ اعتمادی است به کسانی که امین دانستنِ آنان و دلبستن به ایشان کمترین سودی ندارد و نگهداری از آنچه به دستشان سپرده شده و در حفظش امین شمرده شدهاند، در توانشان نیست.
و این سخن او که فرمود: « فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ » (پس خدا بهترین نگهدارنده است و او مهربانترین مهربانان است)، متفرع بر کلام پیشین او یعنی « هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ » (آیا بر او به شما اطمینان کنم؟) است و نتیجهگیری را میرساند؛ یعنی اگر اطمینان به شما در کارِ او کاری بیهوده و بیاثر است و سودی نمیبخشد، پس بهترین اطمینان و توکل، اعتمادی است که به خدای پاک و منزه از جهتِ نگهداریاش باشد؛ و هرگاه کار میانِ توکل بر خدا و واگذاری امور به او از یک سو، و اعتماد به غیر او از سوی دیگر مردد بماند، بیگمان تکیه بر خدای متعال گزینهٔ برگزیده و معیّن است.
و فرمودهٔ او: « وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ » (و او مهربانترین مهربانان است)، در جایگاه بیان دلیل برای سخنِ « فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظاً » (پس خدا بهترین نگهدارنده است) قرار دارد؛ یعنی بسا به غیر از خدای متعال در کاری اعتماد شود و امانتی به او بسپارند، اما او به کسی که به وی اعتماد کرده رحمی نیاورد و امانت را تباه سازد، ولی خدای پاک و منزه مهربانترین مهربانان است؛ در جایی که سزاوار رحمت باشد، رحمت را فرونمیگذارد و به ناتوانِ ضعیفی که کار را به او واگذار کرده و بر او توکل نموده، رحم میآورد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش بس است.
از اینجا آشکار میشود که مقصود یعقوب(ع) این نیست که لزوم برگزیدن خدای متعال برای تکیهکردن، از این جهت است که او سببی مستقل در سببیت خویش است و هرگز مغلوب نمیشود، بر خلاف دیگر سببها؛ هرچند حقیقت امر همین است، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ» (و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافی است؛ بهیقین خدا رسانندهٔ فرمان خویش است؛ طلاق: ۳). چگونه چنین باشد، در حالی که دلبستن به غیر خدای متعال به این معنا (سببی مستقل پنداشتنِ غیر خدا)، از اقسام شرک است که ساحت پیامبران از آن پیراسته است؛ و خدای متعال تصریح فرموده که یعقوب(ع) از بندگانِ مُخلَص (پاکشدگان برای خدا) و اهل گزینش الهی است، و از امامانِ هدایتگر و هدایتشده میباشد؛ و خود او(ع) نیز در سخنش: « إِلاّٰ كَمٰا أَمِنْتُكُمْ عَليٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ » (جز همانگونه که پیش از این شما را بر برادرش امین دانستم) اعتراف میکند که آنان را بر یوسف امین دانسته بود، و اگر این کار شرک میبود، هرگز بدان دست نمییازید. افزون بر این، یعقوب(ع) پس از آنکه برادران پیمانی الهی به او دادند، برادر یوسف را نیز به آنان سپرد و امینشان دانست، چنانکه آیات بعدی بر این معنا دلالت دارد.
بلکه یعقوب(ع) میخواهد لزوم برگزیدنِ خدای متعال را برای تکیهکردن و اعتماد به او، و نه به دیگران، از این جهت بیان کند که پروردگار متعال، دارای صفاتی والا و کریمانه است که با وجود آنها، این ایمنی و اطمینان هست که هرگز نسبت به بندگانِ متوکل خود که کارهایشان را به او سپردهاند، ناراستی و خیانت روا نمیدارد؛ چرا که او نسبت به بندگانش بس مهربان، رحیم، آمرزنده، دوستدار، بخشنده، حکیم و داناست؛ و جامعِ تمام این صفات این است که او مهربانترین مهربانان است، افزون بر اینکه در کار خویش هرگز شکست نمیخورد و در خواست و ارادهاش مغلوب نمیگردد. اما مردم، هرگاه بر کاری امین دانسته شوند و در چیزی به آنان اطمینان شود، اسیرانِ هوای نفس و بازیچهٔ هوسهای خویشند؛ چه بسا بزرگواری روح، خوی وفاداری و مهرورزی دستشان را بگیرد و آنچه در توانشان هست را حفظ کنند و خیانت نورزند، و چه بسا خیانت کنند و پاس ندارند. گذشته از این، آنان نه در توانایی خویش استقلالی دارند و نه در نیرو و ارادهشان از دیگران بینیازند.
خلاصه سخن اینکه مقصود آن حضرت (ع) این است که آرامشیافتن به پاسداریِ خدای پاک و منزه، بهتر از اعتماد بر پاسداریِ دیگران است؛ زیرا خدای متعال مهربانترین مهربانان است و به بندهاش در آنچه او را بر آن امین شمرده و به او تکیه کرده خیانت نمیورزد، بر خلاف مردم که بسا به عهدِ امانت وفا نکنند و بر امانتسپاری که به آنان پناه آورده رحم نیاورند و به او خیانت کنند. از همین رو، هنگامی که برای بار دوم فرزندانش را مکلّف ساخت که پیمانی الهی به او بسپارند، فرمود: «إن تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللّٰهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاّٰ أَنْ يُحٰاطَ بِكُمْ » (مگر آنکه پیمانی الهی به من بدهید که او را حتماً نزد من بازآورید، جز اینکه دستِ قدرت از شما برچیده شود و همگی گرفتار آیید). پس آن پاسداریای را که در اختیارشان نبود استثنا کرد، و آن محافظت از او در حالتی است که دشمنان بر آنان چیره شوند و محاصرهشان کنند؛ چرا که چنین رخدادی فراتر از توانایی و قدرت آنان است و در برابر آن مسئولیتی ندارند. او از آنان تنها درباره بازگرداندنِ برادر در آنچه از دایرهٔ اختیارشان بیرون نیست—مانند کشتن، تبعیدکردن و نظیر آن—پیمان خواست؛ پس این نکته را دریاب.
از آنچه گذشت روشن میشود که در سخن آن حضرت (ع): « وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ » (و او مهربانترین مهربانان است)، نوعی گوشزد و کنایه به آنان نهفته است که در ماجرای یوسف، آنگاه که او را به امانت به ایشان سپرد، حقِ مهربانی را تمام و کمال به جا نیاوردند—یا اصلاً به او رحم نکردند—. به هر حال، این آیه در معنای ردکردنِ خواستهای است که از او داشتند.
بحث روایی
و در «مجمع البیان» دربارهٔ این سخن خدای متعال که: « فَاللّٰهُ خَيْرٌ حٰافِظاً » (خداوند بهترین نگهبان است) [یوسف: ۶۴]، آمده است: در روایت آمده که خدای پاک و منزه فرمود: «پس به عزتم سوگند، پس از آنکه بر من توکل کردی، بیگمان هر دو را به تو بازخواهم گرداند.»