ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاْ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ
سپس پس از آنکه نشانهها[ی پاکیِ یوسف] را دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند.
این آیه در جاهای دیگر المیزان
تفسیر آیهٔ ۳۵ سورهٔ یوسف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۱، صفحهٔ ۱۶۹ تا ۱۸۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/12/35/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: «ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآيٰاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتّٰي حِينٍ » (سپس بعد از آنکه نشانهها را دیدند، چنین به نظرشان آمد که او را تا مدتی زندانی کنند). «بداء» پدید آمدن رأی و نظری است پس از آنکه وجود نداشته است؛ چنانکه گفته میشود: «بدا لي في أمر كذا»؛ یعنی رأی جدیدی در فلان کار برایم پیدا شد. ضمیر در کلام الهی: « لَهُمْ » (به نظرشان آمد) به عزیز و همسرش و کسانی بازمیگردد که پس از آن دو هستند، از درباریان و دستیاران حکومت و قدرت.
مراد از «آیات»، شواهد و دلایلی است که بر بیگناهی یوسف (ع) و پاکی دامن او از نسبتهای ناروا دلالت داشت؛ نسبتهایی که به او دادند، مانند گواهیِ آن کودک، پارهشدن پیراهن از پشت سر، و پیشیگرفتن هر دوی آنها به سوی در؛ و شاید از جملهٔ آن نشانهها، بریدنِ دستهای زنان با دیدن او، خویشتنداریِ یوسف از کامجوییِ آنان، و اعتراف همسر عزیز نزد آنان بود که گفت من از او کام خواستم و او پاکدامنی ورزید.
و سخن خداوند: « لَيَسْجُنُنَّهُ » (قطعاً او را به زندان میافکنند)، «لام» در آن برای سوگند است؛ یعنی سوگند خوردند و تصمیم قطعی گرفتند که بیتردید او را به زندان افکنند، و این توضیح همان نظری است که برایشان پدید آمد. و عبارت « حَتّٰي حِينٍ » (تا مدتی) به آن وابسته است و با توجه به اینکه کلمهٔ «حین» بدون اضافه شدن به کلمهای دیگر آمده، خالی از معنای انتظار نیست؛ و معنا بر این اساس چنین است: بیگمان او را به زندان افکنند تا گفتوگوی کامجویی که در شهر شایع شده است فروکش کند و از یاد مردم برود.
معنای آیه چنین است: سپس برای عزیز و پیروانش، یعنی همسرش و دیگر مشاوران او، رأی تازهای دربارهٔ یوسف پدید آمد، آن هم پس از آنکه این نشانههای گواهیدهنده بر بیگناهی و پاکدامنیاش را دیدند؛ و آن رأی این بود که او را تا مدتی به زندان افکنند تا ماجرای کامجویی که برای آنان ننگ و رسوایی میآورد فراموش شود، و بر این کار سوگند خوردند.
از این سخن آشکار میشود که تصمیمِ آنان بر این کار، تنها به خاطر مصلحت خاندان عزیز و پاسداری از خانوادهاش در برابر خواریِ تهمت و ننگ بود؛ و شاید هدف دیگرشان این بود که امنیت عمومی شهر را حفظ کنند و نگذارند مردم و بهویژه زنان شیفته و شیدای او شوند؛ چراکه چنین زیبایی خیرهکنندهای که همسر عزیز و بانوان اشرافی شهر را بیتاب کرد و آن چنان بر سرشان آورد، طبیعتش این بود که خیلی زود در شهر آشوب و بلوایی برپا کند.
اما آنچه از سخن یوسف در زندان به فرستادهٔ پادشاه برمیآید، آنجا که گفت: « اِرْجِعْ إِليٰ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ مٰا بٰالُ النِّسْوَهِ اللاّٰتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ » (به سوی سرورت بازگرد و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند چه بود؟) تا پایان آنچه گفت؛ و سپس سخن پادشاه به آن زنان که گفت: «مٰا خَطْبُكُنَّ إِذْ رٰاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ» (داستان شما چه بود هنگامی که از یوسف کام خواستید؟)، و پاسخ زنان که گفتند: «حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا عَلِمْنٰا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ» (منزه است خدا! ما هیچ بدی از او سراغ نداریم)، و سپس این گفتهٔ همسر عزیز که:
«اَلْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّٰادِقِينَ» (اکنون حق آشکار شد؛ من بودم که از او کام خواستم و بیتردید او از راستگویان است)؛ همهٔ اینها نشان میدهد که آن زن، پس از آن ماجراها، حقیقت را بر شوهرش مشتبه ساخت و او را دربارهٔ بیگناهی یوسف (ع) به تردید انداخت؛ در نتیجه، عزیز بر خلاف آنچه آن نشانهها گواهی میداد باور کرد یا دستکم در آن شک نمود. این امر نیز جز به سبب سلطهٔ کامل زن بر او و نفوذ تمامعیارش در دل و اندیشهٔ شوهر نبود.
بنابراین، زندانی شدن او با چارهاندیشی و اصرار همسر عزیز یا به دستور خودِ او بود، تا هم تهمت مردم را از خود دور کند و هم یوسف را گوشمالی دهد، شاید رام شود و به خواستهاش تن دردهد؛ همانگونه که در حضور زنان او را تهدید کرده و گفته بود: « وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصّٰاغِرِينَ » (و اگر آنچه را به او فرمان میدهم انجام ندهد، قطعاً به زندان میافتد و بیشک خوار و زبون خواهد شد).
بحث روایی
در تفسیر قمی، در روایتی از ابوالجارود از امام باقر(ع) دربارهٔ این سخن خدا آمده است: « ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا الْآيٰاتِ-لَيَسْجُنُنَّهُ حَتّٰي حِينٍ » (سپس پس از آنکه نشانهها را دیدند، چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی به زندان افکنند)؛ فرمود: آن نشانهها عبارت بودند از گواهیِ کودک، پیراهنِ پارهشده از پشت، و پیشی گرفتنِ آن دو به سوی در تا جایی که کشمکش و کشیده شدن یوسف به دست او پشتِ در شنیده شد. پس هنگامی که یوسف از خواستهاش سرپیچی کرد، زلیخا پیوسته شوهرش را تحریک کرد تا سرانجام او را به زندان انداخت.