مَلِكِ ٱلنَّاسِ
فرمانروای مردم،
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ ناس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۹۵ تا ۳۹۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/114/2/
ملك الناس
مَلِكِ ٱلنَّاسِ
فرمانروای مردم،
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ ناس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۹۵ تا ۳۹۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/114/2/
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱ تا ۳ با هم
خدای متعال میفرماید: « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ مَلِكِ النّٰاسِ إِلٰهِ النّٰاسِ » (بگو پناه میبرم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم). از سرشت انسان است که چون شری به او روی آورد که از آن بر جان خود بترسد و در خویش ناتوانی ببیند، به کسی پناه میبرد که توانِ دفع آن را دارد و مانع وقوع آن میشود. و آنچه انسان شایستهٔ پناهندگی و دستاویز قرار دادن میداند یکی از سه پناهگاه است: یا پروردگاری که سرپرستی کار او را بر عهده دارد و آن را تدبیر و پرورش میدهد و آدمی در همهٔ نیازهایش به او روی میآورد؛ و از جمله اموری که برای ماندگاریاش بدان نیاز دارد، دفع خطرهایی است که او را از جانب شر تهدید میکند، و این به خودیِ خود سببی کامل است. یا شخص مقتدر و صاحبفرمانی که قدرتش رسا و حکمش نافذ است، و هرگاه کسی از او پناه جوید پناهش میدهد و با سلطهٔ خویش گزند را از او بازمیدارد، مانند پادشاهی از پادشاهان؛ و این نیز در خود سببی کامل و مستقل است.
و در اینجا سبب سومی نیز هست و آن معبود یکتا (إله) است؛ چرا که لازمهٔ معبود بودنِ إله، بهویژه هنگامی که یگانه و بیشریک باشد، این است که بنده جانِ خود را برای او خالص گرداند، جز او را نخواند و در هیچیک از نیازهایش جز به او رجوع نکند؛ پس جز آنچه او اراده کرده نخواهد، و جز آنچه او بخواهد انجام ندهد.
و خدای پاک و منزه پروردگار مردم، پادشاه مردم و معبود مردم است؛ چنانکه این سه صفت را برای خویش در این فرموده گرد آورده است: «ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰي تُصْرَفُونَ» (زمر: ۶؛ این است خدای شما که پروردگار شماست، پادشاهی از آنِ اوست، هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه بازگردانده میشوید؟). و خدای متعال با این سخن خویش به سببیت ربوبیت و الوهیت خود اشاره فرموده است: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً» (مزمل: ۹؛ پروردگار خاور و باختر، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را کارسازِ خود برگیر)؛ و با آیهٔ «لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَي اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» (حدید: ۵؛ فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست و همهٔ کارها به سوی خدا بازگردانده میشود) به سببیتِ پادشاهی و مالکیّت خویش اشاره کرده است. بنابراین، اگر انسان از شری که تهدیدش میکند به پروردگاری پناه ببرد، خدای پاک و منزه همان پروردگار است و پروردگاری جز او نیست؛ و اگر در پناهندگیاش پادشاهی را اراده کند، خدای پاک و منزه همان پادشاه راستین است که فرمانروایی و حکم از آنِ اوست [یادداشت منبع: ۱) تغابن: ۱.]؛ و اگر برای این پناهجویی معبودی را بجوید، او همان معبود یکتاست و معبودی جز او وجود ندارد.
پس فرمودهٔ خدای متعال: « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ » تا پایان آیات، فرمانی به پیامبرش (ص) است که به او پناه ببرد؛ چرا که آن حضرت نیز از زمرهٔ مردم است، و خدای متعال پروردگار مردم، پادشاه مردم و معبود مردم است.
و از آنچه گذشت، نخست وجهِ اختصاص این سه صفت (ربّ، مَلِک و إله) از میان دیگر صفات کریمهاش به ذکر، و همچنین دلیل ترتیبِ میان آنها روشن شد؛ چرا که ابتدا «الربّ» یاد شد، زیرا به انسان نزدیکتر و ولایتش بر او خاصتر و بیواسطهتر است؛ سپس «الملک» آمد چون دسترسی به آن دورتر و ولایتش عامتر است و کسی به او روی میآورد که ولیّ خاصی ندارد تا او را کفایت کند؛ آنگاه «الإله» ذکر شد، زیرا او سرپرستی است که انسان از روی اخلاص به سوی او میرود، نه به مقتضای طبع مادی خویش.
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
و دوم، وجهِ عطف نشدنِ عبارت « مَلِكِ النّٰاسِ إِلٰهِ النّٰاسِ » با واو عطف روشن میشود؛ و آن برای اشاره به این نکته است که هر یک از این صفات، خود سببی مستقل در دفع شر است؛ از این رو خدای متعال از آن جهت که پروردگار است سببی مستقل است، از آن جهت که پادشاه است سببی مستقل است، و از آن جهت که معبود است سببی مستقل است؛ بنابراین به هر معنایی که «سبب» اراده شود، سببیت از آنِ اوست. و مانند همین وجه در آیهٔ « اَللّٰهُ أَحَدٌ اللّٰهُ الصَّمَدُ » نیز گذشت.
تفسیر آیههای ۱ تا ۳ با هم
و با این بیان، همچنین دلیل تکرار واژهٔ «الناس» بدون آنکه گفته شود: «ربهم» و «إلههم» آشکار میگردد؛ چرا که با این کار اشاره شده است که پناه بردن میتواند به تنهایی به هر یک از این سه صفت تعلق گیرد بدون آنکه به ذکر دو صفت دیگر نیازی باشد، زیرا هر یک مستقل است و همهٔ نامهای نیکو از آنِ خداست. و مفسران را در توجیهِ اختصاص یافتنِ این صفات و دیگر خصوصیات یادشده، وجوهی است که هیچ دردی را دوا نمیکند و سودی نمیبخشد.