وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ
و هیچکس همتای او نبوده است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳ و ۴ با هم
خدای متعال میفرماید: « لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » (نه زاده است و نه زاده شده، و هیچکس همتای او نبوده است). این دو آیهٔ کریمه از ساحت خدای متعال نفی میکنند که چیزی را با تجزیه در ذاتِ خود بزاید و پدیدهای همسنخ از او جدا گردد — به هر معنایی که از جدایی مراد باشد — و نیز اشتقاق و برگرفتهشدن چیزی از او را نفی میکنند؛ چنانکه مسیحیان دربارهٔ مسیح(ع) میگویند او پسر خداست و بتپرستان دربارهٔ برخی از معبودان خود میگویند که آنان فرزندان خدای پاک و منزه هستند.
و همچنین از خدای متعال نفی میکنند که از چیز دیگری زاده شده یا از آن مشتق و برگرفته باشد، به هر معنایی که از اشتقاق اراده شود؛ چنانکه بتپرستان باور دارند، زیرا در میان معبودانِ آنان کسی هست که خدایِ پدرِ یک خداست، و معبودی که الهه و مادرِ یک خداست، و معبودی که خدایِ فرزندِ یک خداست.
تفسیر آیههای ۱ تا ۴ با هم
و این سه صفتِ نفیشده، گرچه نفی آنها به بیانی ممکن است متفرع بر صفت احدیت خدای متعال باشد، اما آنچه به ذهن نزدیکتر و پیشتر میآید، تفرع آنها بر صفت صمدیت اوست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲ تا ۴ با هم
اما اینکه او نزاده است؛ زیرا زادن که نوعی جزءجزء شدن و تجزیه است، به هر معنایی تفسیر شود، خالی از ترکیب در زاینده نیست، و نیاز مرکّب به اجزایش ضروری و حتمی است، در حالی که خدای پاک و منزه «صمد» است، یعنی هر نیازمندی در نیازش به او منتهی میشود و خودِ او هیچ نیازی ندارد. و اما اینکه او زاده نشده است؛ زیرا پدید آمدن چیزی از چیز دیگر تحقق نمییابد مگر با نیازِ پدیدآمده در هستیاش به آنچه از آن زاده شده است، و او پاک و منزه صمد است و هیچ نیازی ندارد. و اما اینکه او را هیچ همتایی نیست؛ زیرا همتا — چه در ذات فرض شود و چه در فعل — همتاییاش محقق نمیگردد مگر با استقلال و بینیازیاش از خدای متعال در همان چیزی که همتا شمرده شده است، در حالی که خدای پاک و منزه صمدِ مطلق است و هر چه جز اوست، از هر جهتِ قابلفرضی بدو نیازمند است.
تفسیر آیههای ۱ تا ۴ با هم
پس روشن شد آنچه در این دو آیه نفی شده، متفرع بر صمدیت خدای متعال است؛ و بازگشتِ آنچه دربارهٔ صمدیت او و فروع آن ذکر شد، به اثبات یگانگیِ خدای متعال در ذات، صفات و افعالش است؛ بدین معنا که او یگانهای است که هیچ چیزی نظیر و همانند او نیست؛ ذات متعالش به خودِ ذات و برای ذات خویش است بدون تکیه به دیگری و نیازمندی به غیرِ خود، و صفات و افعالش نیز همینگونه است؛ در حالی که ذاتهای دیگران و صفات و افعالشان با فیضبخشی از سوی اوست، بدانسان که شایستهٔ ساحت کبریا و عظمت او باشد. ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۴ با هم
در «کافی» به اسنادش از محمد بن مسلم روایت شده است که امام صادق(ع) فرمود: یهودیان از پیامبر خدا(ص) پرسیدند و گفتند: «نسبِ پروردگارت را برای ما بیان کن.» آن حضرت سه روز درنگ کرد و به آنان پاسخی نداد؛ سپس « قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ » تا پایان سوره نازل شد. ادامه در متن کامل
میگویم: در «احتجاج» از امام حسن عسکری(ع) آمده است: پرسشکننده، عبدالله بن صوریا، آن مرد یهودی بود. ادامه در متن کامل
و در برخی از روایات اهل سنت آمده است که پرسشکننده، عبدالله بن سلام بود که در مکه این پرسش را از پیامبر(ص) کرد، سپس ایمان آورد و ایمانش را پنهان داشت؛ و در برخی از آنها آمده که گروهی از یهودیان چنین پرسشی کردند؛ و در چند روایت از روایاتشان آمده که مشرکان مکه این را از آن حضرت پرسیدند. ادامه در متن کامل
و در کتاب «معانیالأخبار»، با سند خود از اصبغ بن نُباته از امام علی (ع) در روایتی نقل کرده است: «نسبة الله عز و جل قل هو الله» (شناسه و وصف خداوند عزّوجلّ، [سورهٔ] «قل هو الله» است). ادامه در متن کامل
و در کتاب «عللالشرائع»، با سند خود از امام صادق (ع) در حدیث معراج آمده است: «خداوند به او، یعنی به پیامبر (ص)، فرمود: ادامه در متن کامل
«اقرأ قل هو الله أحد كما أنزلت-فإنها نسبتي و نعتي» ([سورهٔ] ﴿قل هو الله أحد﴾ را همانگونه که نازل شده است بخوان، چراکه آن شناسه و توصیف من است).» ادامه در متن کامل
میگویم: و نیز با سند خود روایتی هممعنای آن را از امام موسی بن جعفر (ع) نقل کرده است. ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است: ابوعبید در کتاب «فضائل» خود از ابنعباس روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود: «قل هو الله أحد ثلث القرآن» ([سورهٔ] ﴿قل هو الله أحد﴾ یکسوم قرآن است). ادامه در متن کامل
میگویم: روایات از طریق اهل سنت در این معنا بسیار است؛ آنان این مضمون را از چند تن از صحابه، مانند ابنعباس (که گذشت)، ابودرداء، ابنعمر، جابر، ابنمسعود، ابوسعید خُدری، معاذ بن انس، ابوایوب، ابوامامه و دیگران از پیامبر (ص) روایت کردهاند. ادامه در متن کامل
و امیرالمؤمنین (ع) [سورهٔ] «قل هو الله أحد» را تلاوت فرمود و هنگامی که به پایان رساند، گفت: «يا هو يا من لا هو إلا هو-اغفر لي و انصرني على القوم الكافرين» (ای او، ای کسی که جز او، اویی نیست، مرا بیامرز و بر قوم کافر یاریام ده). ادامه در متن کامل
و در کتاب «التوحید» به سند خود از وهب بن وهب قرشی، از امام صادق از پدران بزرگوارش (ع) نقل شده است که مردم بصره به امام حسین (ع) نامه نوشتند و از معنای «صمد» پرسیدند. ادامه در متن کامل
میگویم: در تأیید معناهای گذشته، روایات دیگری نیز وجود دارد. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۴ سورهٔ اخلاص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۸۸ تا ۳۹۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/112/4/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و نفی میکنند که برای او همتایی باشد که در ذات یا در فعلش با او برابری کند [پاورقی مؤلف: از صفت نام نبردیم، زیرا صفت یا صفتِ ذات است که عین ذات است، یا صفتِ فعل است که از فعل انتزاع میشود]. و فعل او همان ایجاد و تدبیر است. هیچیک از اهل ادیان و دیگران به همتای ذاتی قائل نشدهاند که بخواهند به تعدد واجبالوجود، عزّ اسمه، باور داشته باشند؛ اما دربارهٔ همتا در فعل او، یعنی تدبیر، سخن رفته است؛ مانند معبودان بشریِ بتپرستان چون فرعون و نمرود از مدعیان الوهیت. ملاک همتایی نزد آنان، استقلال کسی است که برایش قائل به الوهیت هستند در تدبیر آنچه بدو واگذار شده است؛ چنانکه خدای متعال نیز در تدبیر کسانی که خود تدبیرشان میکند مستقل است؛ و آنان همان پروردگاران و معبوداناند، در حالی که او پروردگار پروردگاران و معبود معبودان است.
و در معنای همتاییِ اینگونه معبود است هرگونه فرضِ استقلال در فعل برای چیزی از موجودات ممکن؛ چرا که این نیز همتایی است که بازگشتش به بینیازیِ آن موجود ممکن از خدای متعال است، در حالی که ممکن از هر جهت نیازمند است و آیه چنین چیزی را نفی میکند.
و از جمله سخنانی که دربارهٔ آیه گفتهاند این است که مراد از کفو (همتا)، همسر است؛ چرا که همسرِ مرد همتای اوست؛ و در این صورت، معنایش همانند این سخن خداوند در [جن: ۳] خواهد بود: « تَعٰاليٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً » (بلندمرتبه است شوکت و عظمت پروردگار ما که همسری برنگزیده است)؛ اما ضعف این سخن چنانکه میبینی آشکار است.
بحث روایی
و در همان کتاب، در خطبهای از آن حضرت (ع) آمده است: «تعالي أن يكون له كفؤ فيشبه به» (او والاتر از آن است که همتایی داشته باشد تا به او مانند گردد.)