وَأَنَّهُۥ تَعَٰلَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا ٱتَّخَذَ صَٰحِبَةٗ وَلَا وَلَدٗا
و اینکه شأن و شکوه پروردگار ما بس بلندمرتبه است؛ نه همسری برای خود برگزیده و نه فرزندی؛
تفسیر آیهٔ ۳ سورهٔ جن، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۴۰ تا ۴۷ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/72/3/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ أَنَّهُ تَعٰاليٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً وَ لاٰ وَلَداً » (و اینکه شکوه و بزرگی پروردگار ما بس بلندمرتبه است، نه همسری برگزیده و نه فرزندی)؛ «جَدّ» را هم به عظمت و بزرگی معنا کردهاند و هم به بخت و نصیب. این آیه در حقیقت تأکیدی است بر این سخنِ پیشینِ جنیان که گفتند: « وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنٰا أَحَداً » (و هرگز احدی را شریک پروردگارمان نخواهیم ساخت).
قرائت مشهور، « أَنَّهُ » با فتح همزه است؛ هرچند در این آیه و دوازده مورد پس از آن تا آیهٔ « وَ أَنْ لَوِ اسْتَقٰامُوا » با کسر همزه («إِنَّهُ») نیز قرائت شده است، اما در آن آیه به فتح خوانده میشود. قرائت با کسر راجحتر است؛ زیرا سیاق آیات به روشنی نشان میدهد که این جملهها دنبالهٔ سخنان جنیان است.
اما وجه و دلیل قرائتِ فتح، تا اندازهای پوشیده است. برخی آن را اینگونه توجیه کردهاند که جملهٔ « وَ أَنَّهُ » بر ضمیر مجرور در « فَآمَنّٰا بِهِ » عطف شده و تقدیر کلام چنین است: «و آمَنّا بِأنّهُ تَعاليٰ جَدُّ رَبِّنا...» (و ایمان آوردیم به اینکه شأن پروردگار ما والاتر از آن است...). در نتیجه، این سخن گزارشی از ایمان آوردنِ جنیان به این نکته است که خداوند برخلاف ادعای بتپرستان، همسر و فرزندی ندارد.
این توجیه تنها بنا بر نظر نحویان کوفه استوار است که عطف بر ضمیرِ متصلِ مجرور را روا میدانند. اما بنا بر نظر نحویان بصره که آن را جایز نمیشمارند، گروهی از جمله فرّاء، زجّاج و زمخشری آن را اینگونه توجیه کردهاند که جمله بر محلّ جارّ و مجرور عطف شده و محلّ آن نصب است؛ چراکه تعبیرِ:
« فَآمَنّٰا بِهِ » در معنای «صَدَّقْناهُ» (او/آن را تصدیق کردیم) است و تقدیر عبارت چنین میشود: «و صَدَّقنا أنَّهُ تَعاليٰ جَدُّ رَبِّنا...» (و تصدیق کردیم که شأن پروردگارمان بس بلندمرتبه است...)؛ البته تکلّف و ناهمواریِ این توجیه نیز پوشیده نیست.
بعضی دیگر، قرائتِ فتح را با در تقدیر گرفتنِ حرف جر در جملهٔ معطوف توجیه کردهاند—که این قاعده دربارهٔ «أنْ» و «أنَّ» رایج است—و تقدیر را چنین دانستهاند: «آمَنّا بِهِ وَ بِأَنَّهُ تَعاليٰ جَدُّ رَبِّنا...» (به آن ایمان آوردیم و به اینکه شأن پروردگارمان بس بلندمرتبه است...).
اما بر همهٔ این توجیهها—چه عطف بر ضمیرِ مجرور باشد، چه عطف بر محلّ آن و چه با در تقدیر گرفتنِ حرف جر—این اشکال وارد است که معنا تنها در آیاتی چون « وَ أَنَّهُ تَعٰاليٰ جَدُّ رَبِّنٰا » و « وَ أَنَّهُ كٰانَ يَقُولُ سَفِيهُنٰا » (و اینکه کمخردِ ما بر خدا سخنی ناروا میگفت...) درست درمیآید؛ ولی در سایر آیاتی که با «أنّ» آغاز شدهاند، مانند « وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ »، « وَ أَنَّهُ كٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ » و « وَ أَنّٰا لَمَسْنَا السَّمٰاءَ » قطعاً درست نیست. زیرا معنا ندارد گفته شود: «ایمان آوردیم یا تصدیق کردیم به اینکه ما گمان میکردیم هرگز انس و جن بر خدا ناروا نمیگویند»، یا «ایمان آوردیم یا تصدیق کردیم به اینکه مردانی از آدمیان پناه میبردند...»، یا «ایمان آوردیم یا تصدیق کردیم به اینکه ما آسمان را لمس کردیم...».
این اشکال برطرف نمیشود مگر آنکه سخن برخی مفسّران را بپذیریم که گفتهاند: اگر فتح در دو آیهٔ نخست با در تقدیر گرفتنِ «ایمان» یا «تصدیق» توجیه شود، در دیگر آیات باقیمانده نیز باید هر آیه را با تقدیری مناسب با خودش توجیه کرد.
برخی نیز فتح را چنین توجیه کردهاند که عبارت « وَ أَنَّهُ تَعٰاليٰ » و سایر آیاتی که با «أَنَّ» آغاز شدهاند، بر جملهٔ « أَنَّهُ اسْتَمَعَ » (که گروهی از جن گوش فرا دادند...) عطف شدهاند.
نادرستیِ این توجیه نیز روشن است؛ زیرا خلاصهاش این میشود که آیات در مقام گزارش دادن از سخنان جنیان است که به پیامبر (ص) وحی شده؛ نخست سخنِ آنان را با عبارتِ «إنا سمعنا قرآنا عجبا فآمنا به» به عنوان گزارشی از گفتارشان بازگو کرده و سپس بقیهٔ گفتارشان را با همان الفاظشان حکایت کرده است. در این صورت معنا چنین میشود: «به من وحی شده که گروهی از جن گوش فرا دادند و گفتند ما چنین و چنان شنیدیم، و به من وحی شده که شأن پروردگارمان بلندمرتبه است، و به من وحی شده که کمخردِ ما بر خدا سخنی ناروا میگفت...» تا آخر آیات.
بر این توجیه اشکال میشود که کلمات « أَنَّهُ »، « أَنَّهُمْ » و « أَنّٰا » که در ابتدای این آیات آمده است، اگر جزئی از الفاظِ نقلشده از جنیان نباشد، کلمهای زائد و برهمزنندهٔ فصاحت کلام خواهد بود؛ و اگر جزئی از سخن نقلشدهٔ آنان باشد، مجموع «أَنَّ» و جملات پس از آن به خودی خود کلامی کامل نیست و برای اینکه کلامی تام شود تا نقل و حکایتش درست باشد، به مقدّری نیازمند است؛ و عطف کردنِ آن بر « أَنَّهُ اسْتَمَعَ » هیچ کمکی به حلّ مشکل نمیکند؛ پس از این نکته غافل مشو.
بحث روایی
و در همان کتاب، از ربیع بن انس روایت شده که گفت: «برای خدای متعال جَدّی (بخت و اقبال یا نیاکانی) نیست و جنیان این سخن را از روی نادانی گفتند، و خدای پاک و منزه نیز همان را که آنان گفتند بازگو فرمود.» و این سخن از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است.
میگویم: مقصود از «جَدّ» که از خدای متعال نفی شده، بخت و اقبال است.