يَٰقَوۡمِ لَآ أَسۡـَٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًاۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱلَّذِي فَطَرَنِيٓۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ
ای قوم من! من برای این [رسالت] هیچ پاداشی از شما نمیخواهم؛ پاداش من تنها بر عهدهٔ همان کسی است که مرا آفریده است؛ آیا خردورزی نمیکنید؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۵۰ تا ۶۰ با هم
و در روایتی از امامان (ع) آمده است: «سرزمینِ قوم عاد در صحرا و بادیه بود، و کِشتزارها و نخلستانهای فراوان، و عمرهایی طولانی و قامتهایی کشیده و بلند داشتند، ولی به بتپرستی روی آوردند؛ پس خدای متعال هود را بهسویشان برانگیخت تا آنان را به تسلیم در برابر خدا (اسلام) و کنار گذاشتنِ همتایان [و بتها] فراخوانَد، اما آنان سر باز زدند و به هود ایمان نیاوردند و او را آزردند؛ ازاینرو آسمانْ هفت سال بارانش را از آنان بازداشت تا دچار قحطی شدند...» تا پایان حدیث. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۵۱ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۲۹۸ تا ۳۰۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/51/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً » (ای قوم من، بر این [رسالت] پاداشی از شما نمیخواهم) تا آخر آیه. در مجمعالبیان آمده است: «فَطْر»، شکافتن و سر برآوردن به فرمان خداست، همانگونه که برگ از درخت شکفته میشود و سر برمیآورد؛ و از همین ریشه است «فَطَرَ اللهُ الخَلْقَ»، زیرا خلقت بهمنزله چیزی است که از نیستی شکافته و آشکار شده است (پایان سخن طبرسی). و راغب گفته است: ریشه «فَطْر» شکافتن طولی است؛ گفته میشود:
«فَطَرَ فُلانٌ كَذا فَطْراً وَ أَفْطَرَ هُوَ فُطوراً وَ انْفَطَرَ انْفِطاراً» (فلانی فلان چیز را شکافت و آن چیز شکافته شد) -تا آنجا که میگوید:- و عبارت «فَطَرَ اللهُ الخَلْقَ» به معنای پدید آوردن و نوآفرینیِ چیزی است بر ساختاری که پذیرای انجام فعلی از افعال باشد. پس کلام خدای متعال: «فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا» (سرشت خداوندی که مردم را بر آن آفریده است) [روم: ۳۰]، اشارهای از جانب او به همان شناخت خودش است که در انسانها آفرید و در جانشان نهاد؛ و فطرت الهی، همان توانایی بر شناخت ایمان است که در وجود انسان به ودیعت نهاده، و این همان مطلبی است که در آیه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللّٰهُ» (و اگر از آنان بپرسی چه کسی خلقشان کرده، بیگمان خواهند گفت: خدا) [زخرف: ۸۷] به آن اشاره شده است (پایان سخن راغب).
و ظاهر آن است که «فَطْر» همان پدید آوردن از نیستیِ صرف است، و ویژگی و سرشت خاصی که از آیاتی چون « فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا » (سرشت خداوندی که مردم را بر آن آفریده است) [روم: ۳۰] فهمیده میشود، از وزن نوعسازِ «فِعْلَة» در واژه «فِطْرَة» سرچشمه میگیرد. بر این اساس، تفسیر برخی که «فطرت» را به معنای «خلقت» گرفتهاند از درستی به دور است؛ زیرا «خَلْق» عبارت است از پدید آوردن صورتی از یک ماده به شیوه گردآوری اجزا؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَهِ الطَّيْرِ» (و هنگامی که از گل صورتی چون پرنده میساختی) [مائده: ۱۱۰].
این سخن برای رفع هرگونه تهمت و بیهودهکاری بیان شده است. معنایش این است: ای قوم من، برای آنچه شما را بهسوی آن فرا میخوانم پاداش و مزدی از شما نمیخواهم تا مرا متهم کنید که در پی سودی برای خود هستم هرچند به شما زیان برسد؛ و بیهیچ پاداشِ مورد انتظاری نیز دعوت نمیکنم تا کارم بیهوده باشد، بلکه پاداش آن را تنها از خدایی میخواهم که مرا پدید آورده و نوآفریده است. آیا سخنان مرا درنمییابید تا بر شما روشن شود که من در دعوتم خیرخواه شمایم و جز این نمیخواهم که شما را به پذیرش حق درآورم؟!