مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ
هر کس زندگی دنیا و زیور آن را بخواهد، [پاداشِ] کارهایشان را در همین دنیا بهطور کامل به آنان میپردازیم و در آن کم و کاستی نخواهند دید.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
توضیح آنکه کار و عمل، هرگونه که باشد، تنها همان مقصدی را عاید انسان میسازد که وی با آن کار در پیاش بوده و به انجامش رسانده است؛ پس اگر آن هدف، هدفی دنیوی باشد که امور زندگی دنیا مانند مال، زیبایی و رفاه را سامان دهد، اگر دیگر اسبابِ اثرگذار نیز یاری کنند، عمل انسان او را به آنچه از آن امید دارد میرساند. اما از هدفهای اخروی خبری نخواهد بود؛ زیرا اصلاً قصد نشدهاند تا تحقق یابند. صرفِ اینکه یک عمل شایستگی دارد در مسیر آخرت واقع شود و در رسیدن به نعمتهای آن سود ببخشد — مانند نیکی، احسان و خوشاخلاقی — تا زمانی که خشنودی و رضایت خدا و سرای پاداش او با آن قصد نشود، موجب پاداش و بلندی درجات نخواهد بود.
از آنچه گذشت، نخست این نکته روشن میشود: مراد از پرداخت کامل اعمال به آنان («توفیه»)، دادنِ نتایج اعمال و رساندن آثاری است که بر پایهٔ نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) برای آنها مترتب است، نه آنچه فاعل با کارش قصد میکند و از تلاش خود امید دارد؛ زیرا آنچه فاعل در این نشئه (جهان دنیا) از کار خود به دست میآورد، نتیجهای از فعل است که دیگر اسبابِ اثرگذار نیز او را در رسیدن به آن یاری دهند، نه هر آنچه فاعل به هر گونه قصد کرده باشد، چراکه هرآنچه انسان آرزو کند به دست نمیآید.
و خدای متعال از این حقیقت در جایی دیگر چنین تعبیر آورده است: «وَ مَنْ كٰانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِي الْآخِرَهِ مِنْ نَصِيبٍ» (شوری: ۲۰؛ و هر کس کِشتهٔ دنیا را بخواهد، از آن به او میدهیم و در آخرت هیچ بهرهای برایش نیست)؛ پس خدای متعال فرمود: « نُؤْتِهِ مِنْهٰا » (از آن به او میدهیم) و نفرمود «نؤتِه إيّاها» (همهٔ آن را به او میدهیم). و در جای دیگر فرمود: «مَنْ كٰانَ يُرِيدُ الْعٰاجِلَهَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِيهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً» (اسراء: ۱۸؛ هر کس این دنیای زودگذر را بخواهد، آن مقدار از آن را که بخواهیم برای هر کس که اراده کنیم به زودی میدهیم؛ سپس جهنم را برای او قرار میدهیم که نکوهیدهشده و راندهشده به آن درآید). پس آنچه را انسان از دنیا میخواهد و از آن به دست میآورد بیان فرمود و این توضیح را افزود که چنین نیست که هر کس چیزی را بخواهد به آن دست یابد و نه هر چه خواسته شود به دست آید؛ بلکه کار به دست خدای پاک و منزه است؛ هرچه را بخواهد عطا میکند و هرچه را بخواهد بازمیدارد، و هر کس را بخواهد پیش میاندازد و هر کس را بخواهد پس میزند، بر پایهٔ آنچه سنتِ اسباب بر آن جریان دارد.
و دوم اینکه: این دو آیه، یعنی کلام الهی: « مَنْ كٰانَ يُرِيدُ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ » تا پایان دو آیه، حقیقتی از حقایق الهی را بیان میکنند.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
و در تفسیر عیاشی از محمد بن فُضَیل، از جابر، از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
تفسیر آیهٔ ۱۵ سورهٔ هود، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۷۵ تا ۱۸۲ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/11/15/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « مَنْ كٰانَ يُرِيدُ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِيهٰا وَ هُمْ فِيهٰا لاٰ يُبْخَسُونَ » (هر کس زندگی دنیا و زیور آن را بخواهد، [مزد] کارهایشان را در همین دنیا به تمام و کمال به آنان میدهیم و در آن کاستی نمیبینند). «توفیه» به معنای رساندن حق به صاحبش و پرداختِ کامل آن به اوست، و «بَخْس» یعنی کاستن از پاداش.
در این آیه، هشداری است به کسانی که وقتی حق به سراغشان میآید در برابرش سر فرود نمیآورند و به سبب برگزیدنِ زندگی دنیا و از یاد بردن آخرت، تسلیم آن نمیشوند؛ و نیز بیانی است از گوشهای از سنت اسباب (قانون حاکم بر پیوند کارها با نتایجشان) که بر ناامیدیِ قطعیِ آنان از نعمتهای زندگی آخرت حکم میراند.
بحث روایی
و در کتاب «الدر المنثور» در ذیل آیهٔ « مَنْ كٰانَ يُرِيدُ الْحَيٰاهَ الدُّنْيٰا » آمده است: بیهقی در «شُعَب [الإیمان]» از انس روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «إذا كان يوم القيامة صارت أمتي ثلاث فرق: فرقة يعبدون الله خالصا، و فرقة يعبدون الله رياء، و فرقة يعبدون الله يصيبون به دنيا» (چون روز قیامت فرا رسد، امت من سه گروه میشوند: گروهی خدا را خالصانه عبادت میکنند، گروهی خدا را از روی خودنمایی (ریا) میپرستند، و گروهی خدا را عبادت میکنند تا به وسیلهٔ آن به دنیا دست یابند. پس به آنکه خدا را برای دنیا عبادت میکرد میفرماید: «بعزتي و جلالي ما أردت بعبادتي» (به عزت و جلالم سوگند، از عبادتم چه میخواستی؟) او میگوید: «الدنيا» (دنیا را). پس میفرماید: «لا جرم لا ينفعك ما جمعت-و لا ترجع إليه انطلقوا به إلي النار» (مسلماً آنچه گرد آوردهای به تو سودی نمیبخشد و به سوی آن بازنمیگردی؛ او را به آتش ببرید!) و به آنکه خدا را برای ریا عبادت میکرد میفرماید: «بعزتي و جلالي ما أردت بعبادتي» (به عزت و جلالم سوگند، از عبادتم چه میخواستی؟) میگوید: «الرياء» (ریا و خودنمایی را). پس میفرماید: «إنما كانت عبادتك التي كنت ترائي بها-لا يصعد إلي منها شيء و لا ينفعك اليوم-انطلقوا به إلي النار» (همانا عبادت تو همان بود که با آن ریا میورزیدی؛ چیزی از آن به سوی من بالا نمیآید و امروز سودی برایت ندارد؛ او را به آتش ببرید!)).
و به کسی که خدا را خالصانه عبادت میکرد میفرماید: «بعزتي و جلالي ما أردت بعبادتي» (به عزت و جلالم سوگند، از عبادتم چه میخواستی؟) پس او میگوید:
«بعزتك و جلالك لأنت أعلم به مني-كنت أعبدك لوجهك و لدارك» (به عزت و جلالت سوگند، تو خود بدان از من داناتری؛ من تو را تنها برای ذات [پاک] خودت و برای سرای آخرتت عبادت میکردم.) [خداوند] میفرماید: «صدق عبدي» (بندهام راست گفت)؛ «انطلقوا به إلى الجنة» (او را به بهشت ببرید!).