ثُمَّ لَتُسۡـَٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ
سپس در آن روز، حتماً از نعمتها بازخواست خواهید شد.
تفسیر آیهٔ ۸ سورهٔ تکاثر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۳۵۲ تا ۳۵۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/102/8/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ » (سپس در آن روز قطعاً از نعمتها بازخواست خواهید شد)؛ ظاهرِ سیاق نشان میدهد که این خطاب و همچنین خطابهای پیشین در این سوره، رو به عموم مردم است از آن جهت که در میانشان کسانی هستند که نعمتِ پروردگارشان آنان را از خودِ پروردگار غافل کرده و فزونطلبی در آن، یاد خدا را از یادشان برده است. بنابراین، توبیخ و تهدیدی که در سوره آمده، در ظاهر متوجه همهٔ مردم است، ولی در حقیقت بر گروه خاصی از آنان فرود میآید؛ یعنی همان کسانی که فزونخواهی سرگرمشان کرده است.
همچنین ظاهر سیاق نشان میدهد که مقصود از «نعمت»، معنای مطلقِ آن است؛ یعنی هر چیزی که نعمتبودن بر آن صدق کند. بنابراین، انسان در برابر هر نعمتی که خداوند به او ارزانی داشته بازخواست خواهد شد.
توضیح آنکه نعمت — یعنی چیزی که با برخوردارشونده سازگار است و گونهای از خیر و فایده را برایش دربردارد — تنها زمانی نسبت به آن شخص نعمت به شمار میرود که او آن را چنان به کار گیرد که مایهٔ سعادتش شود و از آن سود ببرد؛ اما اگر آن را بر خلاف این به کار بندد، نسبت به او نقمت (عذاب و مایهٔ تیرهروزی) خواهد بود، گرچه با نگاه به خودِ آن چیز، نعمت است.
و خداوند متعال انسان را آفرید و هدفِ آفرینش او را — که سعادت و نهایت کمال اوست — تقربِ بندگی به پیشگاه خود قرار داد؛ چنانکه میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ» (و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند؛ ذاریات: ۵۶)؛ و آن همان ولایت الهی نسبت به بندهاش است؛ و خدای پاک و منزه هر آنچه را که مایهٔ سعادت انسان است و در مسیر حرکت به سوی هدف آفرینشش از آن بهره میبرد، برایش فراهم آورده است که همان نعمتها باشند؛ پس نعمتهای آشکار و پنهان خود را به فراوانی بر او فرو ریخته است.
بنابراین، به کار بردن این نعمتها به شیوهای که خدا میپسندد و انسان را به هدف مطلوبش میرساند، راه رسیدن به هدف و همان طاعت است؛ و به کار بستن آنها با دلبستن به خودِ نعمتها و غفلت از ماورای آنها، گمراهی و تباهی و بازماندن از هدف است و همان معصیت به شمار میآید. و خدای پاک و منزه قضایی برگشتناپذیر و دگرگونیناپذیر رانده است که انسان به سوی او بازگردد تا از عملش از او بازخواست کند و به حسابش برسد و پاداش و کیفرش دهد؛ و عملِ انسان، همان چگونگی به کار بردن نعمتهای الهی است. خدای متعال میفرماید: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعيٰ وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُريٰ ثُمَّ يُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفيٰ وَ أَنَّ إِليٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهيٰ» (نجم: ۴۲)؛ «و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده چیزی نیست، و اینکه حاصل تلاشش به زودی دیده خواهد شد، سپس کاملترین پاداش را به او میدهند، و اینکه پایان [کار همه] به سوی پروردگار توست». ازاینرو، پرسش از عمل بنده، در واقع پرسش از نعمت است که چگونه آن را به کار برده است: آیا شکر نعمت را به جای آورده یا کفرانش کرده است؟
بحث روایی
و در تفسیر قمی، به سند خود از جمیل از امام صادق (ع) روایت شده است که گفت: به ایشان عرض کردم: « لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »؛ «قطعاً در آن روز از نعمت بازخواست خواهید شد». فرمود: «تسأل هذه الأمة عما أنعم الله عليها برسوله - ثم بأهل بيته»؛ «این امت از نعمتی که خداوند با پیامبرش و سپس با اهلبیت او بر آنان ارزانی داشته است، بازخواست میشوند».
و در «کافی»، به سند خود از ابوخالد کابلی روایت شده است که گفت: بر امام باقر (ع) وارد شدم؛ پس حضرت دستور داد غذایی آوردند و با ایشان غذا خوردم، غذایی که هرگز گواراتر و پاکیزهتر از آن نخورده بودم. چون از خوردن غذا فارغ شدیم، فرمود: ای اباخالد، غذایت را — یا فرمود: غذای ما را — چگونه یافتی؟ عرض کردم: فدایت شوم، هرگز غذایی گواراتر و پاکیزهتر از آن نخورده بودم؛ اما به یاد آیهای در کتاب خدای عزیز و جلیل افتادم: « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »؛ «سپس قطعاً در آن روز از نعمت بازخواست خواهید شد». پس امام باقر (ع) فرمود: «إنما يسألكم عما أنتم عليه من الحق»؛ «تنها از آن حقیقتی [حق و ولایتی] که بر آن هستید از شما بازخواست میشود».
و در همان کتاب، به سند خود از ابوحمزه روایت شده است که گفت: ما گروهی بودیم نزد امام صادق (ع)؛ پس حضرت غذایی خواست که در لذیذی و خوشبویی هرگز غذایی مانند آن ندیده بودیم، و برایمان خرمایی آوردند که از صفا و زیباییاش چهرههایمان در آن دیده میشد. پس مردی گفت:
«لتسألن عن هذا النعيم الذي تنعمتم به - عند ابن رسول الله»؛ «قطعاً از این نعمتی که نزد فرزند پیامبر خدا از آن بهرهمند شدید، بازخواست خواهید شد!» پس امام صادق (ع) فرمود: «إن الله عز و جل أكرم و أجل - أن يطعم طعاما فيسوغكموه ثم نسألكم عنه - إنما يسألكم عما أنعم عليكم بمحمد و آل محمد ص»؛ «خدای عزیز و جلیل بزرگوارتر و والاتر از آن است که غذایی به شما بخوراند و آن را برایتان گوارا سازد، سپس از آن بازخواستتان کند؛ همانا از نعمتی که با محمّد و آل محمّد (ص) به شما ارزانی داشته است از شما بازخواست خواهد کرد».
میگویم: این معنا با سندهای دیگر و عبارتهای گوناگون از امامان اهل بیت (ع) روایت شده است؛ و در برخی از آنها آمده که نعمتْ ولایت ما اهل بیت است. بازگشتِ این معنا به همان است که پیشتر بیان کردیم، یعنی فراگیریِ نعمت برای هر نعمتی که خداوند ارزانی داشته است، از آن جهت که نعمت است.
توضیح آنکه اگر از چیزی از این نعمتها بازخواست شود، بازخواست از آنها از آن رو نیست که مثلاً گوشت، نان، خرما، آب خنک، یا شنوایی، بینایی، دست یا پا هستند؛ بلکه تنها از این رو بازخواست میشود که نعمتی هستند که خدا برای انسان آفریده و چنانکه پیشتر اشاره شد، در مسیر کمال او و دستیابی به نزدیکیِ بندگی قرار داده و او را فراخوانده است تا آنها را شاکرانه به کار گیرد، نه ناسپاسانه.
بنابراین، آنچه از آن بازخواست میشود، نعمت است از آن جهت که نعمت است؛ و روشن است آنچه نعمتبودنِ نعمت و چگونگیِ کاربردِ شاکرانهٔ آن را نشان میدهد و همهٔ اینها را روشن میسازد، دینی است که پیامبر (ص) آورده و برای بیانش امامانی از اهل بیت خود را گمارده است. پس بازگشتِ بازخواست از نعمت، بازخواست از عمل به دین در هر حرکت و سکونی است؛ و نیز معلوم است که بازخواست از این نعمت که همان دین است، بازخواست از پیامبر (ص) و امامانِ پس از ایشان است، همانان که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته و پیروی از آنان را در سلوک بهسوی خدا لازم دانسته است؛ سلوکی که راه آن، به کار بستنِ نعمتهاست همانگونه که پیامبر و امامان بیان فرمودهاند.
و به اینکه بازخواست از نعمت، پرسش از دین است، این سخن در روایت ابیخالد اشاره دارد که فرمود:
«إنما يسألكم عما أنتم عليه من الحق»؛ (خداوند تنها دربارهٔ همان حقیقتی که بر آنید، از شما بازخواست میکند).
و به اینکه این بازخواست، پرسش از نعمتی است که پیامبر و اهل بیت او هستند، آنچه در دو روایت پیشینِ جمیل و ابوحمزه آمده اشاره دارد، آنجا که فرمود: «يسأل هذه الأمه عما أنعم الله عليها برسوله ثم بأهل بيته»؛ (از این امت بازخواست میشود دربارهٔ آنچه خداوند با پیامبرش و سپس با اهل بیت او بر آنان انعام فرموده است) یا کلامی به همین معنا،
و در برخی روایات آمده است: «النعيم هو رسول الله ص-أنعم الله به علي أهل العالم- فاستنقذهم من الضلاله» (نعمتْ همان پیامبر خدا (ص) است که خداوند او را به اهل جهان ارزانی داشت و آنان را از گمراهی رهایی بخشید)،
و در پارهای از روایات آمده است که «أن النعيم ولايتنا أهل البيت»؛ (نعمت، ولایت ما اهل بیت است)؛ و بازگشتِ همه به یک حقیقت است، و از لوازم ولایت اهل بیت، واجببودنِ اطاعت از ایشان و پیروی از آنان در راه بندگی است که میپیمایند.
و در مجمعالبیان آمده است: و از عکرمه نقل شده که گفته است: «النعيم الصحه و الفراغ»؛ (نعمت، تندرستی و فراغت است)؛ و این سخن را روایتی تأیید میکند که:
ابنعباس از پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمود: «نعمتان مغبون فيهما كثير من الناس:الصحه و الفراغ»؛ (دو نعمت است که بسیاری از مردم در آنها زیاندیدهاند: تندرستی و فراغت).
و در همان کتاب آمده است: و از عبدالله بن مسعود و مجاهد نقل شده که گفتهاند: «هو يعني النعيم الأمن و الصحه»؛ (آن [نعمت] یعنی امنیت و تندرستی است)، و همین معنا از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است.
میگویم: در روایات دیگری از طریق اهل سنت آمده است که نعمت، همان خرما و آب خنک است و در برخی روایات، چیزهایی غیر از این دو؛ و شایسته است همهٔ این روایات بر آوردن مثال (بیان مصداق و نمونه) حمل شود.
و در حدیث نبوی از طریق آنان نیز آمده است: «ثلاث لا يسأل عنها العبد:خرقة يواري بها عورته-أو كسرة يسد بها جوعته-أو بيت يكنه من الحر و البرد.الحديث» (سه چیز است که بنده از آنها بازخواست نمیشود: تکهپارچهای که با آن شرمگاهش را بپوشاند، یا تکهنانی که با آن گرسنگیاش را فرو نشاند، یا خانهای که او را از گرما و سرما پناه دهد... تا پایان حدیث). و شایسته است این سخن بر سبکیِ حساب در نیازهای ضروری و نفی مناقشه (سختگیری و موشکافی در حسابرسی) دربارهٔ آنها حمل شود؛ و خدا داناتر است.