إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يَرۡجُونَ لِقَآءَنَا وَرَضُواْ بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَٱطۡمَأَنُّواْ بِهَا وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ
بیگمان، کسانی که به دیدار ما امید و باوری ندارند و به زندگی دنیا دل خوش کرده و بدان آرام گرفتهاند، و کسانی که از نشانههای ما یکسره غافلند،
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷ و ۸ با هم
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا » (همانا کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند و به زندگی دنیا خشنود گشته و به آن آرام گرفتهاند...) تا پایان دو آیه. این فراز، آغاز بیان آثاری است که بر دعوت گذشته مترتب میشود؛ همان دعوتی که در این سخن پروردگار بیان شد:
« ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ » (این است خداوند، پروردگار شما؛ پس او را بپرستید)، از این جهت که فرجامِ پذیرش یا ردّ این دعوت، و اطاعت یا نافرمانی از آن چه خواهد بود.
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ یونس، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۰، صفحهٔ ۱۴ تا ۱۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/10/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
از این رو، خدای پاک و منزه سخن را با کافران به این امر آغاز کرد و فرمود: « إِنَّ الَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آيٰاتِنٰا غٰافِلُونَ » (همانا کسانی که به دیدار ما امیدی ندارند و به زندگی دنیا دلخوش کرده و بدان آرامش یافتهاند، و کسانی که از نشانههای ما غافلاند). پس نخست آنان را به نداشتن امید به دیدارش توصیف کرد، که همان بازگشت بهسوی خدا با برانگیختهشدن در روز رستاخیز است؛ و پیشتر در بخشهای گوناگونی از این کتاب، از جمله در تفسیر آیهٔ رؤیت در سورهٔ اعراف، دربارهٔ علت نامیده شدن رستاخیز به «لقاء الله» (دیدار خدا) سخن رفت. اینان همان منکران روز پاداش و کیفرند؛ و با انکار آن، حساب و جزا فرو میریزد، و در پی آن وعده و وعید (نوید و هشدار) و امر و نهی از میان میرود، و با سقوط اینها، وحی و نبوت و هر آنچه از شریعت و دین آسمانی بر آن متفرع است باطل میگردد.
با انکار برانگیختهشدن و معاد، تمام همت و توجه انسان به زندگی دنیا معطوف میشود؛ زیرا انسان، و نیز هر موجود جانداری، به اقتضای فطرت و ضرورتاً دغدغهٔ بقای خویش را دارد و خواستار دستیابی به سعادت همان زندگی است. بنابراین، اگر به حیاتی جاودان باور داشته باشد که هر دو جهانِ دنیا و آخرت را در بر میگیرد، مطلوبش را در آن میجوید؛ اما اگر جز به همین زندگی محدود دنیا باور نداشته باشد، گرایش و دغدغهٔ فطریاش به همین زندگی دنیا گره میخورد و به آن دلخوش میکند، و به سبب دلبستگی به آن، از طلب آخرت بازمیایستد و آرام میگیرد؛ و این همان مقصود از کلام الهی است که میفرماید: « وَ رَضُوا بِالْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا » (و به زندگی دنیا خشنود شدند و بدان آرامش یافتند).
از اینجا روشن میشود که وصف دوم، یعنی سخن خدای متعال: « وَ رَضُوا بِالْحَيٰاهِ الدُّنْيٰا وَ اطْمَأَنُّوا بِهٰا » (و به زندگی دنیا خشنود شدند و به آن آرام گرفتند)، از لوازم وصف نخست، یعنی: « لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا » (دیدار ما را امید ندارند) است و نسبت به آن، در جایگاه تفسیر و توضیح قرار دارد؛ و نیز روشن میشود که حرف «باء» در « اِطْمَأَنُّوا بِهٰا » برای سببیت است؛ یعنی به سبب دلبستگی به دنیا، از طلبِ دیدار پروردگار که همان آخرت است بازایستادند و آرام گرفتند.
و سخن خدای متعال: « وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آيٰاتِنٰا غٰافِلُونَ » (و کسانی که از نشانههای ما غافلاند) در جایگاه تفسیرِ وصفِ پیشین است؛ چراکه میان آن دو پیوند و ملازمه هست، زیرا فراموش کردن آخرت و یادِ دنیا، هرگز از غفلت از آیات خدا جدا شدنی نیست.
این آیه نزدیک به مضمونِ این سخن است که خدای متعال میفرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰى عَنْ ذِكْرِنٰا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيٰاةَ الدُّنْيٰا ذٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ...» (پس از هر کس که از یاد ما روی گردانده و جز زندگی دنیا را نخواسته است روی برتاب؛ این نهایت دانش آنان است، همانا پروردگارت به کسی که از راه او گمراه شده داناتر است؛ نجم: ۳۰)؛ زیرا نشان میدهد رویگردانی از یاد خدا—که همان غفلت از آیات اوست—موجب میشود دانش انسان تنها به زندگی دنیا و شئون آن محدود گردد، در نتیجه جز زندگی دنیا را نخواهد، و این همان گمراهی از راه خداست. این گمراهی در کلام دیگری به فراموشی روز حساب تعریف شده است، آنجا که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ بِمٰا نَسُوا يَوْمَ الْحِسٰابِ» (بیگمان کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به سزای آنکه روز حساب را از یاد بردهاند، عذابی سخت دارند؛ ص: ۲۶).
بنابراین روشن شد که انکارِ لقای پروردگار و فراموش کردن روز حساب، موجب خشنودی انسان به زندگی دنیا، آرام گرفتن به آن بهجای آخرت، محدود ماندنِ دانش به دنیا و منحصر شدنِ خواست و طلب در آن میشود؛ و از آنجا که مدارِ کار بر حقیقتِ یاد و خواستِ واقعی استوار است، تفاوتی میان انکارِ معاد و خشنودی به زندگی دنیا در گفتار و کردار، یا در کردارِ تنها همراه با گفتاری خالی از حقیقت وجود ندارد.
همچنین روشن شد که باور به معاد یکی از پایهها و اصولی است که دین بر آن استوار میشود؛ زیرا با فروریختن آن، امر و نهی، وعده و وعید (بشارت به پاداش و هشدار به کیفر)، نبوت و وحی ساقط میگردند، و این یعنی باطل شدنِ دین الهی از پایه و اساس.