ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ
همان که تو را آفرید، سپس اندامت را سامان داد و متعادل و هماهنگ ساخت؛
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۶ تا ۸ با هم
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ -إلي قوله- رَكَّبَكَ » (ای انسان، چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخت و فریب داد؟... که تو را سامان داد و ترکیب کرد)؛ این کلام، سرزنش و توبیخی برای انسان است، و مراد از این انسان، تکذیبکنندهٔ روز جزاست؛ چنانکه از سیاقِ دربردارندهٔ سخنِ « بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ » (بلکه شما روز جزا را دروغ میشمارید) برمیآید. تکذیب روز جزا، کفر و انکارِ تشریعِ دین است، و انکارِ دین نیز انکارِ ربوبیت (پروردگاریِ) خدای متعال است. و اینکه خطاب را متوجه او از آن حیث که «انسان» است کرده، برای این است که دلیلی روشن یا در حکمِ دلیل باشد بر اثبات خصلتها و ویژگیهایی از نعمتهایش که در ادامه یاد میکند؛ نعمتهایی که مجموع آنها ویژۀ انسان است.
تفسیر آیههای ۶ و ۷ با هم
بر همین قیاس است کارهای دیگرِ اندامها و نیروهای وجودِ انسان که هزاران هزار است و در شمارش نمیگنجد؛ و همهٔ اینها از تدبیر خدای متعال است و اوست که این نعمتها را افاضه میکند و میبخشد، بیآنکه از این کار سودی برای خود بخواهد و بدون آنکه فراموشیِ شکر و ناسپاسیِ نعمت از سوی انسان، مانع بخشش او گردد؛ پس اوست پروردگارِ کریم و بزرگوارِ انسان.
تفسیر آیهٔ ۷ سورهٔ انفطار، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۲۲۴ تا ۲۲۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/82/7/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
و سخن خدای متعال: « اَلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوّٰاكَ فَعَدَلَكَ » (همان که تو را آفرید، سپس سامان داد و متناسب و موزون ساخت)، بیانی است برای ربوبیتِ آمیخته با کرمِ او؛ چرا که بخشی از تدبیر او این است که انسان را با گردآوریِ اجزای وجودش بیافریند، سپس او را با قرار دادن هر عضوی در جایگاهِ شایستهاش بر پایهٔ حکمت سامان بخشد (تسویه)، و آنگاه با ایجادِ تعادل و توازن میان اعضا و قوای گوناگون، او را موزون و معتدل کند؛ به گونهای که هر کاری که عضوی از انجام دادنش ناتوان باشد، عضو دیگری بر آن توانایی دارد و بدینوسیله کارش به انجام میرسد. برای نمونه، خوردن با به دهان گذاشتنِ لقمه آغاز میشود که کار دهان است، و دهان از بریدنِ لقمه و کندن و آسیاب کردنِ آن ناتوان است، پس این کار به وسیلهٔ دندانهای گوناگون کامل میشود؛ و این امر نیازمند جابهجا کردن لقمه از یک سوی دهان به سوی دیگر و زیر و رو کردن آن است، پس این کار به زبان واگذار شده است؛ سپس دهان برای غذا خوردن نیازمند قرار دادن غذا در درونِ خود است، که این کار با دست میسر شده و کار دست نیز با کف دست، و کار کف دست با انگشتان با منافع گوناگونشان، و کار انگشتان با سرانگشتان تکمیل گشته است؛ و دست نیز برای برداشتن و گذاشتن لقمه به جابهجاییِ مکانی به سوی غذا نیاز دارد که این نیاز با پا متوازن و برآورده شده است.