عَٰلِيَهُمۡ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضۡرٞ وَإِسۡتَبۡرَقٞۖ وَحُلُّوٓاْ أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٖ وَسَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ شَرَابٗا طَهُورًا
بر فراز اندامشان جامههایی از حریر نازک سبز و دیبای ضخیم است، و با دستبندهایی از نقره آراسته شدهاند، و پروردگارشان به آنان شرابی پاک و پاکیزهکننده مینوشاند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۲۲ با هم
«نخستین سورهای که در مکه بر او نازل شد، فاتحة الکتاب بود، سپس سورهٔ اقرأ باسم ربک (علق)، سپس سورهٔ ن (قلم)...» تا آنجا که فرمود: «و نخستین سورهای که در مدینه نازل شد، سورهٔ بقره بود، سپس انفال، سپس آلعمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس إذا زلزلت (زلزال)، سپس حدید، سپس سورهٔ محمد، سپس رعد، سپس سورهٔ رحمن و سپس سورهٔ هل أتی (انسان)...» تا پایان حدیث. ادامه در متن کامل
و در همان کتاب [مجمعالبیان] از ابوحمزهٔ ثمالی در تفسیرش روایت شده که گفت: حسن بن حسن، ابوعبدالله بن حسن، برایم روایت کرد که این سوره مدنی است و تمام آن دربارهٔ علی و فاطمه نازل شده است. ادامه در متن کامل
و در تفسیر قمی، از پدرش، از عبدالله بن میمون، از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: نزد فاطمه (ع) مقداری جو بود که با آن عصیده (نوعی خوراک از آرد جو و روغن) درست کردند. ادامه در متن کامل
میگویم: داستان چنانکه میبینی در این روایت خلاصه شده است. این ماجرا را بحرانی در «غایة المرام» با سند از شیخ مفید در «الاختصاص»، و از ابنبابویه در «الأمالی» با سندش از مجاهد از ابنعباس، و با سندش از سلمة بن خالد از امام باقر (ع)، و از محمد بن عباس بن ماهیار در تفسیرش با سندش از ابوکثیر زبیری از عبدالله بن عباس روایت کرده است؛ و در «المناقب» آمده است که این داستان از اصبغ بن نباته نیز روایت شده است. ادامه در متن کامل
و در کتاب «الاحتجاج» از امام علی (ع) در حدیثی آمده است که پس از درگذشت عمر بن خطاب به حاضران فرمود: ادامه در متن کامل
«شما را به خدا سوگند میدهم، آیا در میان شما جز من کسی هست که آیهٔ « إِنَّ الْأَبْرٰارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كٰانَ مِزٰاجُهٰا كٰافُوراً » (بیگمان نیکوکاران از جامی مینوشند که آمیزهٔ آن کافور است) تا پایان سوره دربارهٔ او و فرزندانش نازل شده باشد؟» گفتند: «نه.» ادامه در متن کامل
و در کتاب «الخصال» در احتجاج علی (ع) بر ابوبکر آمده است که فرمود: «تو را به خدا سوگند میدهم، آیا صاحب و مصداق آیهٔ « يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخٰافُونَ يَوْماً كٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً » (به نذر وفا میکنند و از روزی که شرّ و گزندش فراگیر است میترسند) من هستم یا تو؟» او گفت: «بلکه تو هستی.» ادامه در متن کامل
و در کتاب «الدر المنثور» آمده است که طبرانی، ابنمردویه و ابنعساکر از ابنعمر روایت کردهاند که گفت: مردی از حبشه نزد پیامبر خدا (ص) آمد. ادامه در متن کامل
«ای پیامبر خدا، شما از نظر رنگ پوست، چهره و مقام پیامبری بر ما برتری داده شدهاید. ادامه در متن کامل
آن مرد حبشی گفت: «آیا چشمان من نیز در بهشت همان چیزهایی را میبیند که چشمان شما میبیند؟» فرمود: «آری.» پس او دگرگون شد و ناله کرد تا آنکه جان داد. ادامه در متن کامل
و در همان کتاب [الدر المنثور] آمده است که احمد در کتاب «الزهد» از محمد بن مطرف روایت کرده که گفت: فردی مورد اعتماد برایم بازگو کرد که مردی سیاهپوست از پیامبر (ص) دربارهٔ تسبیح و تهلیل (ذکر سبحانالله و لاالهالاالله) میپرسید. ادامه در متن کامل
و در همان کتاب آمده است که ابنوهب از ابنزید روایت کرده که پیامبر خدا (ص) این سوره، «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ» را در حالی که بر او نازل شده بود و مردی سیاهپوست نزدش بود تلاوت فرمود. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۱ سورهٔ دهر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۲۰، صفحهٔ ۱۳۰ تا ۱۳۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/76/21/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « عٰالِيَهُمْ ثِيٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ » (بر فراز اندامشان جامههایی از ابریشم نازک سبز و دیبای ستبر است...). ظاهر این است که « عٰالِيَهُمْ » حال است برای «ابرار» (نیکوکاران) که ضمیرها به ایشان بازمیگردد، و « ثِيٰابُ » فاعلِ آن به شمار میرود. «سندس» - چنانکه گفتهاند - پارچهٔ ابریشمی نازکبافت است، «خضر» صفتِ جامهها («ثیاب») است، و «إستبرق» جامهٔ ابریشمی ضخیم و درشتبافت است که همانند سندس، واژهای معرب (عربیشده) است.
و فرمودهٔ او: « وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ » (و با دستبندهایی از سیم آراسته شدند)؛ «تحلیه» به معنای آراستن و پیرایه بستن است، و «أساور» جمع «سِوار» (دستبند) است که معنایش روشن است. راغب اصفهانی گفته است: این واژه معربِ (عربیشدهٔ) «دستواره» است.
و فرمودهٔ او: « وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً » (و پروردگارشان نوشیدنی پاککنندهای به آنان نوشاند)؛ یعنی نوشیدنیای که در پاککنندگی چنان به کمال رسیده که هیچ پلیدی و آلودگیای را بر جای نمیگذارد مگر آنکه میزداید؛ و از جملهٔ پلیدیها، آلودگیِ غفلت از خدای پاک و منزه و در حجاب ماندن از توجه به اوست. از این رو، آنان از پروردگارشان در پرده و پوشش نیستند و به همین سبب شایستهٔ آنند که پروردگارشان را ستایش کنند، چنانکه فرمود: «وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ» (یونس: ۱۰؛ و پایان سخن و نیایش آنان این است که ستایش ویژهٔ خدای، پروردگار جهانیان است). در تفسیر سورهٔ حمد نیز گذشت که حمد، وصف کردنی است که جز بندگان مخلَص (خالصشدهٔ) خدای متعال کسی سزاوار آن نیست؛ به دلیل فرمودهٔ او: «سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا يَصِفُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِينَ» (صافات: ۱۶۰؛ خدا از آنچه وصف میکنند منزه است، مگر بندگان خالصشدهٔ خدا).
خدای متعال در فرمودهٔ خود: « وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ » (و پروردگارشان به آنان نوشاند) همهٔ واسطهها را کنار نهاده و سیراب کردنِ آنان را به ذات خود نسبت داده است؛ و این برترین نعمتی است که خدای متعال از بخششهای ارزانیشده به آنان در بهشت یاد فرموده است. چه بسا این موهبت از همان نعمتی افزونتر باشد که در سخن الهی آمده است: «لَهُمْ مٰا يَشٰاؤُنَ فِيهٰا وَ لَدَيْنٰا مَزِيدٌ» (ق: ۳۵؛ در آنجا هر چه بخواهند برایشان هست و نزد ما فزونی دیگری است).
بحث روایی
و در همان کتاب آمده است: « عٰالِيَهُمْ ثِيٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ » (بر فراز پیکرشان جامههایی از دیبای نازکِ سبزرنگ است) و از امام صادق (ع) در معنای آن روایت شده است: «جامهها بر اندامشان قرار میگیرد و آنها را میپوشند».