وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِيِّهِمۡ عِجۡلٗا جَسَدٗا لَّهُۥ خُوَارٌۚ أَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًاۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَٰلِمِينَ
و قوم موسی پس از رفتن او، از زیورهایشان تندیس گوسالهای ساختند که صدایی همچون بانگ گاو داشت. آیا ندیدند که با آنان سخن نمیگوید و راهی را به ایشان نشان نمیدهد؟ آن را [به خدایی] گرفتند و ستمکار بودند.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱۴۲ و ۱۴۸ با هم
و در تفسیر عیاشی، از فضیل بن یسار، از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: هنگامی که موسی به عنوان نماینده به سوی پروردگارش رفت، با آنان سی روز وعده نهاد؛ پس چون خداوند ده روز بر آن سی روز افزود، قومش گفتند:
«موسی به وعدهٔ خود با ما وفا نکرد»؛ پس آن کاری را کردند که کردند (و به گوسالهپرستی روی آوردند).
تفسیر آیهٔ ۱۴۸ سورهٔ اعراف، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۸، صفحهٔ ۲۴۸ تا ۲۶۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/7/148/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسيٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ » (و قوم موسی پس از او، از زیورهایشان مجسمهٔ گوسالهای ساختند که صدایی همچون بانگ گاو داشت) تا پایان آیه. «حُلیّ» بر وزن فعول، جمع «حَلی» است، مانند «ثُدیّ» که جمع «ثَدی» است، و آن زیوری است از طلا یا نقره یا مانند آن که برای آراستن به کار میرود. «عِجل» یعنی گوساله (بچهٔ گاو)، و «خُوار» صدای مخصوص گاو است. این سخن خدای متعال که « جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ » (کالبدی که بانگی داشت) — که توصیفِ گوساله است — نشان میدهد آن مجسمه فاقد حیات بود و تنها صدایی مانند صدای گاو از آن شنیده میشد.
این آیه و آیههای بعد، داستان گوسالهپرستی بنیاسرائیل را یادآوری میکند؛ پس از آنکه موسی به میقات پروردگارش رفت و آنان بازگشتش را دیر پنداشتند. در این هنگام، سامری به آنان نیرنگ زد، زیورهایشان را گرفت و برایشان گوسالهای از طلا ساخت که صدایی چون بانگ گوساله داشت، و به آنان گفت این خدای شما و خدای موسی است! پس بر آن سجده کردند و آن را معبود خود گرفتند. خدای پاک و منزه این ماجرا را در سورهٔ طه با جزئیات کامل شرح داده است، و آنچه در این آیات از سورهٔ اعراف آمده، بینیاز از توضیحات سورهٔ طه نیست؛ و همین امر تأیید میکند که سورهٔ طه پیش از سورهٔ اعراف نازل شده است.
به هر حال، سخن خدای متعال که میفرماید: « وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسيٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً » (و قوم موسی پس از رفتن او، از زیورهایشان مجسمهٔ گوسالهای ساختند) بدین معناست که قوم موسی پس از رفتن او به میعادگاه پروردگارش و پیش از بازگشتنش — زیرا بهزودی به بازگشت خشمگینانهٔ او به سویشان اشاره خواهد شد — گوسالهای ساختند و آن را پرستیدند؛ و این گوسالهای که ساختند « جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ » (کالبدی بیجان بود که بانگ گوساله داشت). سپس خدای پاک و منزه آنان را نکوهش کرد که چرا به آنچه در نخستین نگاه برای عقل کاملاً روشن و آشکار است اعتنا نکردند؛ چراکه اگر او خدای پاک و منزه بود، قطعاً با آنان سخن میگفت و به راه راست هدایتشان میکرد. از این رو خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لاٰ يُكَلِّمُهُمْ وَ لاٰ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً » (آیا ندیدند که با آنان سخن نمیگوید و به هیچ راهی هدایتشان نمیکند؟).
اینکه از میان ویژگیهای ناسازگار با خداییِ گوساله، تنها سخن نگفتن و هدایت نکردنش را یاد کرد و از دیگر ویژگیهای آن، مانند جسمبودن، پدیدهبودن، و محدودبودن در مکان، زمان و شکل و ویژگیهای دیگر دم فرو بست — با اینکه همهٔ اینها با مقام خدایی ناسازگار است — بدان جهت بود که این دو صفت، یعنی سخنگفتن و هدایتکردن، نزد هر کس که چیزی را به معبودی میگیرد، از بدیهیترین لازمههای خدایی است؛ زیرا بر بنده واجب است معبود را بدانگونه که میپسندد بپرستد و راهی را بپیماید که به او میرساند، و این امر جز از سوی خودِ معبود به هیچ روی شناخته نمیشود. پس هموست که باید با نوعی سخنگفتن و فهماندن، بنده را به راه بندگیاش راهنمایی کند، در حالی که آنان دیدند گوساله نه با آنان سخن میگوید و نه به هیچ راهی هدایتشان میکند.
افزون بر این، آنان از موسی آموخته بودند که خدای پاک و منزه با او سخن میگوید و هدایتش میکند، و به واسطهٔ او با مردم سخن میگوید و راهنماییشان میفرماید؛ و هنگامی که سامری گوساله را برایشان بیرون آورد، گفتند: «هٰذٰا إِلٰهُكُمْ وَ إِلٰهُ مُوسيٰ» (طه: ۸۸؛ «این معبود شما و معبود موسی است»). پس اگر این گوساله همان بود که سامری به آن اشاره میکرد، باید با آنان سخن میگفت و به راهی هدایتشان میکرد.
کوتاهسخن اینکه اگر خرد میورزیدند، برای عقلشان کاملاً روشن و آشکار بود که گوساله خدا نیست. به همین سبب، بیدرنگ در ادامه فرمود: « اِتَّخَذُوهُ وَ كٰانُوا ظٰالِمِينَ » (آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند)؛ گویی پرسیده میشود: «پس چرا با وجود اینهمه وضوح، باز آن را به خدایی گرفتند؟» و در پاسخ گفته میشود:
« اِتَّخَذُوهُ وَ كٰانُوا ظٰالِمِينَ » (آن را به خدایی گرفتند و ستمکار بودند).
بحث روایی
و در «روح المعانی» آمده است: «از علی (کَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ) روایت شده که آن را «جُؤَار» با جیمِ پیشدار (مضموم) و همزه خوانده است؛ و گفت: آن، صدای بلند و شدید است».