يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡمَلِكِ ٱلۡقُدُّوسِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَكِيمِ
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همواره خدا را تسبیح میگویند؛ همان فرمانروای هستی، پاک و پیراسته از هر عیب، شکستناپذیر و سنجیدهکار.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
کوتاه سخن آنکه، قانونگذاریِ دین و فرستادن کتاب از راه برانگیختن پیامبری که با خواندن آیات الهی این پیام را به آنان برساند و پاکشان گرداند و آموزششان دهد، همه از سرِ بخشش و منتِ خدای متعال است؛ چنانکه میفرماید: « هُوَ الَّذِي بَعَثَ » (اوست که برانگیخت...).
تفسیر آیهٔ ۱ سورهٔ جمعه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۲۶۳ تا ۲۶۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/62/1/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ » (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدا را تسبیح میگویند؛ همان فرمانروای بس پاکِ شکستناپذیر و سنجیدهکار). «تسبیح» منزه دانستن یک چیز و پیوند دادن آن با پاکی و پیراستگی از عیبها و کاستیهاست، و تعبیر با فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد. «ملِک» (فرمانروا) به معنای اختصاص داشتنِ حکومت در نظام جامعه به کسی است؛ «قُدّوس» مبالغه در قدس، یعنی نهایت پاکی و پیراستگی است؛ «عزیز» کسی است که هیچ چیرهشوندهای بر او غالب نمیشود؛ و «حکیم» کسی است که کارش استوار و سنجیده است و از روی نادانی یا گزاف و بیهودگی کاری انجام نمیدهد.
در این آیه، مقدمهچینی و زمینهسازیِ برهانی برای مطلبی آمده است که آیهٔ بعد یعنی « هُوَ الَّذِي بَعَثَ » (اوست که برانگیخت...) در بر دارد؛ برانگیختن پیامبر برای به کمال رساندن انسانها، سعادتمند ساختنشان و هدایت آنان، پس از آنکه در گمراهیِ آشکار به سر میبردند.
توضیح آنکه: موجودات آسمانی و زمینی به سبب نقصی که دارند و خدا کاملکنندهٔ آن است، و نیازی که دارند و او برآورندهٔ آن است، خدای متعال را تسبیح میگویند و منزه میشمارند؛ زیرا هیچ کاستی یا نیازی نیست مگر آنکه امیدِ برطرفشدن و برآوردهگشتنش تنها به اوست. پس او پاک و پیراسته از هر نقص و نیازی است و از این رو، حق دارد در نظام تکوین (جهان آفرینش) میان آفریدگانش هرگونه بخواهد داوری کند، و در نظام تشریع (قانونگذاریِ دین) در میان بندگانش به هر چه اراده کند فرمان دهد؛ و چگونه چنین نباشد، در حالی که او پادشاه و فرمانرواست و حق دارد در قلمرو خویش حکم براند و بر مردم کشورش واجب است که فرمانش را ببرند؟
و هرگاه در میانشان دینی حکم کند و شریعتی بنهد، این کار از روی نیازش به بندگیِ آنان نیست، و نقصی در او نبوده است تا با عبادت آنان کامل شود؛ چراکه او «قدّوس» و پیراسته از هر نقص و نیازی است.
سپس اگر از سرِ بینیازیِ خویش حکم کرد و آیینی نهاد و آن را به آنان رساند و به واسطهٔ پیامبرانش ایشان را بدان فراخواند، چنانچه دعوتش را نپذیرفتند و از فرمانش سر برتافتند، این کار ناتوانکردن خدای متعال نیست؛ زیرا او «عزیز» (شکستناپذیر) است و در آنچه بخواهد، هیچ چیرهکنندهای بر او پیروز نمیگردد.
افزون بر این، آنچه او در مقام فرمانروای پاک و شکستناپذیر («الملك القدوس العزيز») بدان حکم رانده و تشریع کرده، هرگز تباه و بیاثر نمیماند؛ زیرا او حکیمِ مطلق است و هر کاری میکند تنها بر پایهٔ مصلحت است، و از بندگان چیزی نمیخواهد مگر برای سودی که به خودشان بازگردد و خیری که به آن برسند تا با آن، روزگارشان در دنیا و آخرت سامان پذیرد.