وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡـٔٗاۚ وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
و قومش با او به مجادله برخاستند؛ گفت: آیا دربارهٔ خداوند با من بحث و ستیز میکنید، با اینکه او مرا هدایت کرده است؟ و من از آنچه شریک او میدانید هراسی ندارم، مگر آنکه پروردگارم چیزی را [از آسیب برای من] بخواهد؛ دانش پروردگارم همه چیز را فرا گرفته است، آیا پند نمیگیرید؟
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
اما آنچه در آن تردیدی نداریم این است که چنین انسانی، پرسشهای خود را دربارهٔ حقایق اشیایی که میبیند و از آنها به شگفت میآید، از همان چیزهایی آغاز میکند که به دانستههایش در دوران تنهایی و دوری از جامعه نزدیکتر است، و تنها دربارهٔ مقاصد و هدفهایی میپرسد که در دسترس حواس نیستند. ادامه در متن کامل
زیرا انسان، وضعیت مجهولات را به وسیلهٔ اندوختههای علمیِ نخستین خود جویا میشود و از مجهولات جز به اموری که با بخشی از معلوماتش تناسب دارد پی نمیبرد؛ و این، امری روشن است که در حالوهوای صاحبان اندیشههای ساده، مانند کودکان و بادیهنشینان، کاملاً حس میشود؛ آنان هرگاه با اموری روبرو شوند که سابقهای از آن ندارند، پس از الفت گرفتن با آن، نخست وضعیت همان چیزی را جویا میشوند که با آن مأنوس شدهاند و از حقیقت، سببها و هدفهایش میپرسند. ادامه در متن کامل
و انسان فرضی ما—که تقریباً همان انسانِ فطریِ نخستین است—چون جز به سادهترین اسبابِ معیشت سرگرم نبوده، ذهنش به مشغلههای انسان شهرنشین و متمدن گرفتار نشده است؛ همان شهرنشینی که گرفتاریهای فراوان، طبیعی و بیشمار، او را احاطه کرده و حتی لحظهای از آنها فارغ نیست. ادامه در متن کامل
از شواهدِ آنچه گفتیم این است که میبینیم پرداختن به آیینهای دینی و مباحث خداشناسی در آسیا بیش از اروپا رواج و ارزش دارد، و در روستاها و شهرهای کوچک نیز جایگاهی استوارتر از شهرهای بزرگ دارد، و بر همین قیاس در کلانشهرها و میان تودههای بزرگ جمعیتی نیز چنین است؛ زیرا جامعه هر اندازه گستردهتر شود، نیازهای زیستی در آن افزایش مییابد و اشتغالاتِ بشری چنان انبوه و متراکم میگردد که برای انسان فراغتی باقی نمیگذارد تا جانش با امور معنوی آرام گیرد و به جستوجوی مبدأ و معاد خویش بپردازد. ادامه در متن کامل
کوتاه سخن آنکه اگر به داستان ابراهیم (ع) که در این آیات و آیاتِ نظیر آن در سورههای مریم، انبیاء، صافات و دیگر سورهها آمده مراجعه کنیم، درمییابیم که وضعیت آن حضرت در احتجاج با پدر و قومش، شبیهترین حالت به وضعیتِ همان انسانِ سادهٔ فرضی است. ادامه در متن کامل
این سخن، سخنِ کسی است که گویی هرگز بتی ندیده و هیچ بتپرستی را در حالِ پرستش بت مشاهده نکرده است؛ در حالی که ابراهیم (ع) در مهدِ بتپرستی یعنی بابلِ کلدانیان میزیست و روزگاری را در میان آنان سپری کرده بود. ادامه در متن کامل
و ابراهیم (ع) بینش و آگاهی روشن داشت که جهان، آفرینندهای دارد که پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین است و او همان خدای یکتاست که هیچ شریکی در این امر ندارد؛ بلکه او فقط در این باره کاوش و استدلال میکرد که آیا مردم، و از جمله خود ابراهیم، پروردگاری (پرورشدهنده و تدبیرگری) جز خدا از میان آفریدگانش مانند خورشید یا ماه یا غیر… ادامه در متن کامل
و در تمام این مراحلی که پیمود، خدای پاک و منزه با نشان دادن ملکوت (باطن و حقیقتِ ربوبیِ) آسمانها و زمین، و متوجه ساختن جان شریفش به آن سمتی که همهٔ اشیاء از جهت آفرینش و تدبیر به خدای پاک و منزه وابسته میشوند، او را مدد میرساند و استوار میکرد؛ ازاینرو هرگاه چیزی را میدید، پیش از آنکه خودِ آن شیء و آثار… ادامه در متن کامل
و همچنین سخن ابراهیم به پدرش در آنچه خدای متعال حکایت کرده است: «يٰا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جٰاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا» (ای پدر! ادامه در متن کامل
سپس او با نمرودِ پادشاه بر سر ادعای الوهیت و پروردگاریاش مناظره کرد؛ چنانکه این شیوهٔ بسیاری از ستمگران گذشته بود و بتپرستی نیز از همینگونه پندارها پدید آمد. ادامه در متن کامل
این خلاصهای است از آنچه از این آیات شریف استفاده میشود، و در ادامه اگر خدای متعال بخواهد، تا جایی که در توان داریم مفاهیم آنها را به تفصیل بررسی خواهیم کرد. ادامه در متن کامل
ایراد این سخن آن است که روا بودنِ چنین کاری پذیرفته نیست؛ زیرا این موضوع به احکامِ الفاظ بازمیگردد که به اختلاف زبانها دگرگون میشود، در حالی که چنین کاری تنها در اموری رواست که به معنا برگردد و در ویژگیهای لفظی اثری نگذارد. ادامه در متن کامل
از اشکالهای شگفتانگیزی که بر این توجیه وارد کردهاند، سخنی است که برخی مفسران آورده و بر آن پافشاری کردهاند؛ مبنی بر اینکه ابراهیم(ع) و همچنین اسماعیل و هاجر به زبان عربیِ کهن سخن میگفتند و آن زبان، زبان قوم او نیز بوده است. ادامه در متن کامل
و در حدیث آمده است: «ابراهیم(ع) به مکه آمد تا با فرزندش دیدار کند، در حالی که اسماعیل برای شکار بیرون رفته بود؛ پس با همسرش که زنی از قبیلهٔ جُرهُم بود سخن گفت و برخورد او را نپسندید. ادامه در متن کامل
در پاسخ میگوییم: همسایگیِ عربهای شبهجزیره با مصر و کلدان و آمیختگیشان با آنان یا سکونت و چیرگیشان بر آنها، موجب دگرگونیِ زبانِ آن اقوام به زبان عربی نمیشود؛ چراکه زبان مصر، قِبطی و زبان کلدانیان و آشوریان، سُریانی بوده است. ادامه در متن کامل
اما آنچه دربارهٔ حمورابی و همروزگار بودنش با ابراهیم(ع) آورده است، با تاریخ درست و معتبر او همخوانی ندارد؛ تاریخی که آثار کشفشده از ویرانههای بابل و سنگنوشتههای بهدستآمده آن را تأیید میکنند؛ همان سنگنوشتههایی که قوانین وضعشده از سوی او در آن نگاشته شده و در قلمرو پادشاهیاش به اجرا درمیآمده و تا جایی که به ما رسیده، کهنترین قوانین مدوّن جهان است. ادامه در متن کامل
پس از مجموع آنچه گذشت، روشن میشود: ادامه در متن کامل
بحث روایی
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
از آن پس، مادرش بهانهتراشی میکرد و به بهانهٔ برآوردن نیازی بیرون میرفت و نزد ابراهیم میآمد؛ او را در آغوش میکشید و شیر میداد و سپس بازمیگشت. ادامه در متن کامل
به هر حال، آنچه سزاوار است گفته شود این است که عالمان حدیث و تاریخ و آثار کهن گویا همگی همداستاناند که ابراهیم (ع) در آغاز زندگیاش از بیم آنکه نمرودِ پادشاه او را بکشد، در غاری زیرزمینی (سرداب) پنهان شده بود؛ سپس پس از مدتی از آنجا بیرون آمد و با پدر و قومش دربارهٔ بتها و ستاره و ماه و خورشید، و نیز با آن پادشاه دربارهٔ ادعای ربوبیتش به استدلال و مناظره پرداخت. ادامه در متن کامل
اشاره
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
در این بحث، جستارهای گوناگون قرآنی، علمی، تاریخی و مانند آن مطرح میشود. ادامه در متن کامل
۱. داستان حضرت ابراهیم (ع) در قرآن:
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۲ با هم
او با گروههای دیگری از آنان نیز که خورشید، ماه و ستارگان را میپرستیدند دربارهٔ کارشان به بحث و استدلال پرداخت تا آنکه حقیقت را بر آنان اثبات کرد و خبر مخالفت و رویگردانی او از بتها و معبودها همهجا پیچید (انعام: ۷۴-۸۲). ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
آنان گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید!» پس برای او ساختمانی (دیواری بلند) برپا کردند و در آن آتشی سهمگین افروختند. ادامه در متن کامل
سپس هنگامی که خداوند او را از آتش نجات بخشید، به دعوت به سوی آیین حنیف (دین حقگرای دور از انحراف) و توحید پرداخت و گروه اندکی به او ایمان آوردند. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) و مؤمنانی که همراهش بودند از قوم خود بیزاری جستند، و خودِ او نیز از آزر بیزاری جست؛ همان کسی که او را پدر میخواند، در حالی که پدرِ حقیقیاش نبود [پاورقی: ۱) استفاده از این مطلب، پیشتر از دعای نقلشده از او در سورهٔ ابراهیم بیان شد.] و به همراه همسرش و لوط به سوی سرزمین مقدس هجرت کرد تا خدای پاک و منزه را… ادامه در متن کامل
و خدای پاک و منزه در آنجا او را به اسماعیل و اسحاق، و در پی اسحاق به یعقوب بشارت داد، در حالی که پیر شده و به سالخوردگی رسیده بود. ادامه در متن کامل
سپس او (ع) به فرمان پروردگارش به سرزمین مکه رفت که درهای بیکشتوزرع بود، و فرزندش اسماعیل را که کودکی خردسال بود در آنجا سکونت داد و خود به سرزمین مقدس بازگشت. ادامه در متن کامل
او (ع) گاه در سرزمین مکه به دیدار اسماعیل میرفت؛ چه پیش از ساخته شدن مکه و کعبه و چه پس از آن (بقره: ۱۲۶، ابراهیم: ۳۵-۴۱). ادامه در متن کامل
سپس خداوند او را به ذبح فرزندش اسماعیل (ع) فرمان داد؛ پس ابراهیم همراه او برای ادای این مناسک بیرون رفت. ادامه در متن کامل
و واپسین مطلبی که قرآن کریم از داستانهای او (ع) نقل کرده، دعاهای او در برخی روزهای حضورش در مکه است که در سورهٔ ابراهیم (آیات ۳۵-۴۱) آمده و آخرین دعایی که در آن ذکر شده سخن آن حضرت است: « رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسٰابُ »؛ (پروردگارا! ادامه در متن کامل
۲. جایگاه ابراهیم نزد خدای پاک و منزه و مقام بندگی او:
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
خدای متعال در کلام خویش زیباترین ستایش را بر ابراهیم (ع) نثار کرده و پایداریاش در راه خویش را به رساترین وجه ستوده است. ادامه در متن کامل
۵- [سنجش داستان او در تورات با آنچه در قرآن آمده است
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
سپس آنچه پیامبر بزرگوار، اسماعیل، را به آن توصیف کردهاند: اینکه او پسری وحشی بود که با مردم دشمنی میورزید و مردم با او دشمنی میکردند، و کرامتی جز این نداشت که از پیشگاه پدرش رانده شده بود و در قالب تیراندازی با کمان پرورش یافت! ادامه در متن کامل
و از آن جمله، اموری است که به او نسبت دادهاند؛ چیزهایی که نه با مقام نبوت سازگاری دارد و نه با روح تقوا و جوانمردی؛ مانند این سخن تورات که: «مَلکیصادِق»، پادشاه «شالیم»، نان و شراب نزد او آورد و او کاهن خدای متعال بود و بر ابراهیم برکت فرستاد. ادامه در متن کامل
«او خواهر من است»؛ یک بار بدین صورت که او خواهر دینی من است، و بار دیگر به اینکه او دختر پدرم از مادری دیگر است که همسرم شده است. ادامه در متن کامل
سادهترین و کمترین پیامدِ زننده در این سخن آن است که ابراهیم (که ساحت خلیل از آن پاک و والاتر است!) همسرش ساره را به امثال فرعون و ابیمالک عرضه بدارد و با بهرهجویی از او زمینه را فراهم کند تا آن دو با اینکه او شوهردار است، وی را به همسری بگیرند و ابراهیم از این راه به پاداش و بخشش فراوان برسد و خیر و اموالی را که نزد آنان است به چنگ آورد! ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه کلام تورات صریح است در اینکه ساره در آن زمان، و بهویژه هنگامی که ابیمالک او را گرفت، زنی سالخورده بود که هفتاد سال یا بیشتر از عمرش میگذشت، و قاعده و طبیعت چنین اقتضا میکند که زن در کهنسالی، طراوت جوانی و درخشش زیبایی را از دست بدهد؛ در حالی که پادشاهان و سرکشانِ عیاش جز به دختران جوانِ فوقالعاده زیبا و باطراوت تمایلی ندارند. ادامه در متن کامل
و چه بسا شبیه این معنا در برخی روایات نیز یافت شود: ادامه در متن کامل
چنانکه در دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم، از ابوهریره روایت شده است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «لَمْ يَكْذِبْ إِبْرَاهِيمُ النَّبِيُّ (ع) قَطُّ إِلَّا ثَلَاثَ كَذَبَاتٍ» (ابراهیم پیامبر (ع) هرگز دروغ نگفت جز سه دروغ:) «اثْنَتَيْنِ فِي ذَاتِ اللَّهِ: قَوْلُهُ« إِنِّي سَقِيمٌ »وَ قَوْلُهُ« بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا »وَ وَاحِدَةً فِي شَأْنِ سَارَّةَ- فَإِنَّهُ قَدِمَ أَرْضَ جَبَّارٍ وَ مَعَهُ سَارَّةُ وَ كَانَتْ أَحْسَنَ النَّاسِ- فَقَالَ لَهَا: إِنَّ هَذَا الْجَبَّارَ إِنْ يَعْلَمْ أَنَّكِ امْرَأَتِي- يَغْلِبْنِي عَلَيْكِ فَإِنْ سَأَلَكِ فَأَخْبِرِيهِ- أَنَّكِ أُخْتِي فَإِنَّكِ أُخْتِي فِي الْإِسْلَامِ- فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ مُسْلِماً غَيْرَكِ وَ غَيْرِي، فَلَمَّا دَخَلَ أَرْضَهُ رَآهَا بَعْضُ أَهْلِ الْجَبَّارِ- فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: لَقَدْ قَدِمَ أَرْضَكَ امْرَأَةٌ- لَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَكُونَ إِلَّا لَكَ- فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَأُتِيَ بِهَا فَقَامَ إِبْرَاهِيمُ إِلَى الصَّلَاةِ- فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ لَمْ يَتَمَالَّكْ أَنْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَيْهَا- فَقُبِضَتْ يَدُهُ قَبْضَةً شَدِيدَةً فَقَالَ لَهَا: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي وَ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَعَادَ فَقُبِضَتْ أَشَدَّ مِنَ الْقَبْضَتَيْنِ [پاورقی: در متنِ منبعِ نقلشده چنین آمده و گویا افتادگی دارد.] الْأُولَيَيْنِ- فَقَالَ: ادْعِي اللَّهَ أَنْ يُطْلِقَ يَدِي فَلَكِ اللَّهُ أَنْ لَا أَضُرَّكِ- فَفَعَلَتْ فَأُطْلِقَتْ يَدُهُ- وَ دَعَا الَّذِي جَاءَ بِهَا فَقَالَ لَهُ- إِنَّكَ إِنَّمَا أَتَيْتَنِي بِشَيْطَانٍ وَ لَمْ تَأْتِنِي بِإِنْسَانٍ- فَأَخْرِجْهَا مِنْ أَرْضِي وَ أَعْطِهَا هَاجَرَ.» (دو تا به خاطر ذات خدا بود: یکی سخن او که «من بیمارم» [… ادامه در متن کامل
«قَالَ فَأَقْبَلَتْ تَمْشِي فَلَمَّا رَآهَا إِبْرَاهِيمُ (ع) انْصَرَفَ- وَ قَالَ لَهَا: مَهْيَمْ فَقَالَتْ: خَيْراً كَفَّ اللَّهُ يَدَ الْفَاجِرِ وَ أَخْدَمَ خَادِماً. قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَتِلْكَ أُمُّكُمْ يَا بَنِي مَاءِ السَّمَاءِ.» ([راوی] گفت: پس ساره پیاده بازآمد؛ چون ابراهیم (ع) او را دید، از نماز فارغ شد و به او گفت: چه خبر؟ ادامه در متن کامل
۶. پاسخ به اشکالهایی که دربارهٔ ماجرای او بر قرآن گرفتهاند
تفسیر آیههای ۷۴ تا ۸۳ با هم
راز این اختلاف آن است که محمد در مکه به یهود تکیه کرده بود، اما دیری نگذشت که آنان در برابرش موضع دشمنی گرفتند؛ ازاینرو ناچار شد یاوری جز آنان بجوید. ادامه در متن کامل
این اشکالکننده با این تهمت و افترایی که به کتاب عزیز الهی نسبت داد، به خویشتن توهین کرد و خود را بیمقدار ساخت؛ کتابی که شهرت جهانیاش چنان است که بر هیچ پژوهندهای در شرق یا غرب پوشیده نمیماند. ادامه در متن کامل
تنها نکته این است که آیات قرآن بنا بر پیشآمدن رویدادهای مرتبط با دعوت دینی بهتدریج و بخشبخش نازل میشد؛ و از آنجا که رویارویی و گرفتاری با کار یهود پس از هجرت رخ داد، طبعاً پرداختن به احوال آنان و آشکار ساختن سختگیری دربارهشان در لابهلای سورههای مدنی صورت گرفت؛ درست همانند جزئیات احکام تشریعشده که بر حسب نیاز مبرم با رخ دادن حوادث، در این سورهها فرود آمد. ادامه در متن کامل
اما این سخن آنان که ماجرای پیوند اسماعیل با ابراهیم (ع)، ساختن کعبه و پایهگذاری آیین حنیف (یکتاپرستی) را ویژهٔ سورههای مدنی دانستهاند، با این کلام خدای متعال در سورهٔ ابراهیم—که مکی است—تکذیب میشود، آنجا که دعای ابراهیم (ع) را چنین حکایت میکند: «وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ -إلي أن قال- رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ -إلي أن قال- اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْمٰاعِيلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعٰاءِ» (… ادامه در متن کامل
و اما آنچه دربارهٔ یهودی بودنِ ابراهیم (ع) گفتند، قرآن آن را رد میکند، آنجا که خدای متعال میفرماید: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ -إلي أن قال- مٰا كٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيّاً وَ لاٰ نَصْرٰانِيّاً وَ لٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (… ادامه در متن کامل
اشکال دوم: صابئان، یعنی همان ستارهپرستانی که قرآن رویارویی ابراهیم (ع) با معبودهایشان را با آیهٔ « فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأيٰ كَوْكَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّي » («پس چون شب بر او پرده افکند، ستارهای دید؛ گفت: این پروردگار من است») تا پایان آیات یاد میکند، تنها در شهر حرّان بودند که ابراهیم (ع) از بابل یا «اور» به آن هجرت کرد. ادامه در متن کامل
میگویم: این در حقیقت اشکالی است بر تفسیری که پیشتر در بیان آیات ارائه شد، نه بر اصل کتاب قرآن. ادامه در متن کامل
با این همه، در این سخن از آنچه تاریخ ثابت میکند و سنجش درست عقلی اقتضا دارد غفلت شده است. ادامه در متن کامل
اما از نظر تاریخ، منابع تاریخی رواج این آیین را مانند رواج بتپرستی در بابل، و نیز وجود معابد فراوانی را در آنجا ثبت کردهاند که به نام ستارگان ساخته شده بود و بتهایی متعلق به آنها در آن معابد برپا گشته بود. ادامه در متن کامل
پیش از این، در آنچه از کتاب «الآثار الباقية» ابوریحان بیرونی نقل کردیم [پاورقی: در بحثی تاریخی ذیل آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره] گذشت که «یوذاسف» پس از سپریشدن یک سال از پادشاهی طهمورث در سرزمین هند آشکار شد، خط فارسی را آورد و دعوت خویش را آغاز کرد؛ او مردم را به آیین صابئان فراخواند و جمعیتی انبوه از وی پیروی کردند. ادامه در متن کامل
او سخن را پی گرفت تا آنجا که گفت: تدبیر جهان را به فلک و اجرام آسمانی نسبت میدهند و آنها را زنده، گویا، شنوا و بینا میدانند و نورها را تعظیم میکنند. ادامه در متن کامل
آنان معابد و بتهایی به نامهای خورشید با شکلهایی مشخص داشتند؛ چنانکه ابومعشر بلخی در کتاب خود دربارهٔ خانههای عبادت یاد کرده است؛ مانند معبد بعلبک که برای بت خورشید بود، و معبد قران که به ماه منسوب است و بنای آن مانند طیلسان (جامهای با برشی ویژه و هلالمانند) به شکل ماه ساخته شده بود. ادامه در متن کامل
آنان همچنین یادآور میشوند که کعبه و بتهایش نیز به آنان تعلق داشت و عبادتکنندگانِ آن از شمار ایشان بودند؛ و بت «لات» به نام زحل، و «عُزّيٰ» به نام زهره بود؛ پایان نقل قول. ادامه در متن کامل
مسعودی نیز یادآور شده است که مذهب صابئان نوعی تحول و تکامل در دین بتپرستی بوده است و چه بسا صابئیت به دلیل نزدیکیِ خاستگاه این دو آیین، به بتپرستی دگرگون میشد، و بتپرستان بسا بتهای خورشید، ماه، زهره و دیگر ستارگان را میپرستیدند تا از رهگذر آنها به خدایان این ستارگان و سپس به خدای خدایان تقرب جویند. ادامه در متن کامل
او در «مروج الذهب» گفته است: بسیاری از مردم هند، چین و دیگر اقوام بر این باور بودند که خدای عزّوجل جسم است و فرشتگان نیز جسمهایی با اندازههای معیّن هستند، و خدای متعال و فرشتگانش در آسمان در پرده پنهان شدهاند. ادامه در متن کامل
آنان روزگاری دراز و چندین عصر بر این باور ماندند، تا آنکه برخی از فرزانگانشان به آنان گوشزد کردند که فلکها و ستارگانْ نزدیکترین اجسامِ دیدنی به خدای متعال هستند و خود، زنده و گویایند. ادامه در متن کامل
اما هنگامی که دیدند ستارگان در روز و نیز در پارهای از اوقاتِ شب به سبب پوششهایی که در جو پدید میآید پنهان میشوند، برخی از فرزانگانی که در میانشان بودند به آنان دستور دادند برای ستارگان بتها و تندیسهایی به صورت و شکلهای آنها بسازند. ادامه در متن کامل
گروهی بر این باور رفتهاند که خانهٔ خدا (بیتالحرام) خانهٔ زحل است؛ و اینکه این خانه در گذر روزگاران در تمام دورانها محترم و ماندگار مانده، فقط به این دلیل نزد آنان بوده که خانهٔ زحل است و زحل سرپرستی آن را بر عهده دارد؛ زیرا ویژگی زحل پایداری و ثبات است، پس هر آنچه به او تعلق داشته باشد نه از میان میرود و نه کهنه و نابود میشود، و شکوه و احترامش هرگز دگرگون نمیگردد. ادامه در متن کامل
و چون روزگاری طولانی بر آنان گذشت، بتها را به این گمان که آنان را به خدا نزدیک میکنند پرستیدند و ستایش ستارگان را رها کردند، و پیوسته بر این آیین بودند تا آنکه «یوذاسف» در سرزمین هند پدیدار شد و خود هندی بود. ادامه در متن کامل
او ادعای پیامبری کرد و مدعی شد که پیامبر خداست و واسطهای است میان خدا و آفریدگانش، و به سرزمین فارس آمد. ادامه در متن کامل
یوذاسف مردم را به پارسایی و بیرغبتی به این جهان و پرداختن به جهانهای برین فراخوانده بود؛ چرا که آغاز جانها از آنجاست و بازگشت از این جهان نیز به همانسوی خواهد بود. ادامه در متن کامل
و آگاهان از احوال این جهان و سرگذشت پادشاهان یادآور شدهاند که: جمشیدِ پادشاه نخستین کسی بود که به بزرگداشت آتش روی آورد، و مردم را به بزرگداشت آن فراخواند و گفت: آتش به فروغ خورشید و ستارگان شباهت دارد؛ زیرا روشنایی نزد او برتر از تاریکی بود و برای نور درجات و مراتبی نهاد. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی معابد محترم و مقدس نزد آنان را یاد کرده که هفت خانه است: کعبه، بیتالحرام به نام زحل؛ خانهای بر کوه مارْس در اصفهان؛ خانهٔ مَندوسان در سرزمین هند؛ خانهٔ نوبهار در شهر بلخ به نام ماه؛ خانهٔ غَمدان در شهر صنعا از سرزمین یمن به نام ناهید (زهره)؛ خانهٔ کاووسان در شهر فرغانه به نام خورشید؛ و خانهای در دوردستهای سرزمین چین به نام علت نخستین (مبدأ اول). ادامه در متن کامل
همچنین یونانیان، رومیان باستان و اسلاوها (صقالبه) نیز معابدی مورد احترام داشتند که برخی از آنها به نام ستارگان بنا شده بود؛ مانند معبدی در تونس متعلق به رومیان که به نام ناهید (زهره) برپا شده بود. ادامه در متن کامل
سپس مسعودی یادآور میشود که صابئینِ حرّانی [پاورقی منبع: حرّانیان به دلیل شهرت حرّان به این آیین، بهطور مطلق بر صابئان اطلاق میشود]، معابدی به نام جوهرهای عقلانی و ستارگان داشتند؛ از آن جمله معبد علت نخستین و معبد عقل است. ادامه در متن کامل
از آنچه نقل کردیم نخست روشن شد که بتپرستان همانگونه که بتهایی را برای معبودان و اربابِ انواع (فرشتگان مدبّر هر گونه از پدیدهها) میپرستیدند، بتهای ستارگان و خورشید و ماه را نیز پرستش میکردند و معابدی به نام آنها داشتند. ادامه در متن کامل
افزون بر اینکه ظاهر گزارش قرآن کریم این است که ابراهیم (ع) با سرپرست و قوم خود احتجاج کرد و در راه خدا آزارِ آنان را به جان خرید، تا آنکه از آنان کناره گرفت و با هجرت از سرزمینشان به سوی سرزمین مقدس، آنان را ترک گفت؛ بیآنکه نخست از دیار خود به حرّان هجرت کند و سپس از حرّان به سرزمین مقدس برود. ادامه در متن کامل
افزون بر این، برخی یادآور شدهاند حرانی که در تورات آمده، شهری در نزدیکی بابل و میان فرات و خابور بوده است، و با حرانِ موجود در نزدیکی دمشق تفاوت دارد. ادامه در متن کامل
آری، مسعودی یادآور شده است که از معابدِ بزرگ و مورد احترامِ صابئیان در این زمان ــ یعنی سال ۳۳۲ هجری قمری ــ تنها ساختمانی در شهر حران در «باب الرقّه» باقی مانده که به «مَغلیتیَا» معروف است، و به باور آنان معبدِ آزر، پدر ابراهیم خلیل (ع) بوده است؛ و این قوم دربارهٔ آزر و پسرش ابراهیم سخنان فراوانی دارند (پایان سخن مسعودی). ادامه در متن کامل
دوم آنکه: همانطور که بتپرستان گاه خورشید و ماه و ستارگان را میپرستیدند، صابئیان نیز همانند بتپرستان، برای پرستش موجوداتی جز ستارگان و ماه و خورشید ــ مانند علت نخستین، عقل، نَفْس و جز آن ــ خانهها و معابدی برپا میکردند و همچون آنان بدین امور تقرب میجستند. ادامه در متن کامل
و چه بسا آن معبد برای علت نخستین بوده است که از هرگونه هیئت و شکلی پیراسته است، هرچند گاه او را با تصویرهای برساخته از خیال خود مجسم میکردند، چنانکه مسعودی نیز بدان اشاره کرده است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۸۰ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۱۵۶ تا ۲۴۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/80/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّي فِي اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ » (و قومش با او به مجادله پرداختند؛ گفت: آیا دربارهٔ خدا با من مجادله میکنید، در حالی که او مرا هدایت کرده است؟). خدای متعال استدلالهای ابراهیم (ع) را به دو دسته تقسیم فرموده است: نخست، دلایلی که خودش آغازگر آنها بود و با مردم به گفتوگو و مناظره پرداخت؛ و دوم، دلایلی که مردم آغازش کردند و پس از بیزاری جستنِ او از خدایانشان، با وی در میان نهادند. آنچه در این آیه و آیات بعد مطرح شده، همان بخش دوم است.
خدای متعال دلیلی را که قوم ابراهیم بر ضد او اقامه کردند صریحاً نیاورده است؛ ولی با سخنی که از ابراهیم (ع) بازگو میکند به آن اشاره کرده و میفرماید: « وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِكُونَ بِهِ » (و من از آنچه شریک او میسازید بیمی ندارم). این سخن گویای آن است که استدلال آنان بر لزوم پرستش خدایانشان از راه ترساندن بوده است. پیش از این گذشت و پس از این نیز خواهد آمد که انگیزهٔ آنان در گزینش معبودان و پرستش آنها یکی از دو چیز بود: یا ترس از خشم و غلبهٔ آنها بهواسطهٔ تسلطی که بر حوادث جهان مادی دارند، یا امید به بهرهمندی از برکت و سعادتِ ناشی از آنها؛ و از میان این دو امر، آنچه بیشترین اثر را بر جان و روان آنان میگذاشت همان نخستین، یعنی ترس بود. زیرا مردم بنا بر سرشت خود، نعمتها و سعادت مادیِ در دستشان را داراییِ خود میپندارند؛ یا آن را مرهون تلاش خویش در مسیر معیشت برای گردآوری ثروت و دستیابی به جاه و مقام میشمارند، یا رهآوردِ بخت بلند و اقبال مساعد به حساب میآورند؛ مانند کسی که مالی را از ارثگذارِ خود به ارث برده، یا به گنجی دست یافته و مالکش شده، یا به واسطهٔ ریاست پدرش بر قوم خویش به سروری رسیده است.
بنابراین، راه امیدواری در الزام به بندگی اثر اندکی دارد؛ تا جایی که حتی مسلمانان با وجود تعالیم کامل الهی، از نوید و بشارت کمتر از بیم و هشدار اثر میپذیرند. دقیقاً به همین سبب است که میبینیم قرآن از انذار (بیمدادن) در مقایسه با تبشیر (مژدهدادن) در شمار وظایف پیامبران بیشتر یاد میکند، هرچند هر دو امر، از وظایف آنان و از شیوههایی است که در دعوت دینی به کار میبندند.
کوتاه سخن آنکه قوم ابراهیم (ع) هنگام بحث با او دربارهٔ معبودانشان، راه ترساندن را در پیش گرفتند؛ از این رو او را از قهر و خشم خدایان هراساندند و پندش دادند که راه آنان را برگزیند، پیوسته از طریق آن معبودان تقرب جوید، اعتقاد به پروردگاریِ خدای پاک و منزه را واگذارد، و او را تنها در همان جایگاهی قرار دهد که خودشان قرار داده بودند؛ یعنی فقط همان مرجعی که همه چیز در پایان به او ختم میشود و بس.
و چون ابراهیم (ع) دریافت که سخن آنان به دو بخش تجزیه میشود: بازداشتن از باور به پروردگاریِ خدای پاک و منزه، و ترغیب به باور به پروردگاریِ خدایانشان، از هر دو جهت بر آنان استدلال کرد؛ اما جنبهٔ اول بینیاز از جنبهٔ دوم نیست، چنانکه توضیح آن خواهد آمد.
و آنچه او در مقام استدلال در برابر مجادلهٔ آنان دربارهٔ خدای پاک و منزه آورد، این سخن اوست: « أَ تُحٰاجُّونِّي فِي اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ » (آیا دربارهٔ خدا با من مجادله میکنید، در حالی که او مرا هدایت کرده است؟)؛ یعنی من در موقعیتی قطعی و پایانیافته قرار دارم و با هدایت پروردگارم راه یافتهام، زیرا او با نمایاندن ملکوت آسمانها و زمین، به من شناختی بخشید و دلیلی به من الهام کرد که با آن، پروردگاریِ غیر او — اعم از بتها و ستارگان — را نفی میکنم. از سویی دیگر، من از پروردگاری که تدبیر کارم را بر عهده گیرد بینیاز نیستم؛ در نتیجه برایم مسلّم شد که تنها او پروردگارِ یکتا و بیشریک است. و چون مرا به این حقیقت هدایت کرده، من از شنیدن سخن شما و از جستوجوی دوباره دربارهٔ پروردگاری بینیازم؛ زیرا جستوجو به کارِ جوینده میآید، و پس از رسیدن به مقصد، دیگر جستوجویی در میان نیست.
این برداشتی است که در آغاز از ظاهر آیه به ذهن میرسد، ولی معنای دقیقتری نیز در میان است که با تدبر آشکار میشود؛ و آن اینکه عبارت « وَ قَدْ هَدٰانِ » (در حالی که او مرا هدایت فرموده)، استدلال به خودِ این هدایت است، نه اینکه هدایتیافتگی مایهٔ بینیازی از اقامهٔ برهان باشد؛ و بیانِ این برهان چنین است که خداوند با آموختن دلیلی که با آن، پروردگاریِ غیر او نفی و پروردگاریِ خودش اثبات میشود مرا هدایت کرد، و خودِ این هدایت دلیلی است بر اینکه او پروردگار است و جز او پروردگاری نیست؛ زیرا راهنمایی به سوی پروردگار از شئون تدبیر است، پس کارِ کسی است که پروردگار باشد. اگر خدای پاک و منزه پروردگار من نبود، مرا هدایت نمیکرد و این هدایت را برای رساندن به کسی برپا میکرد که واقعاً پروردگار است؛ اما از آنجا که خداوند خود مرا هدایت کرده، پس همو پروردگار من است.
آنان حق نداشتند بگویند: «آنچه تو آموختهای و حجتی که به تو الهام شده، کار برخی از خدایان ماست»؛ چراکه هیچ موجودی به چیزی رهنمون نمیشود که به زیان خودش باشد، نام و یادش را براندازد و کارش را تباه کند. از این رو، راهیافتن ابراهیم (ع) به نفی پروردگاریِ آن معبودان، درست نبود که به خودِ آنها نسبت داده شود؛ این از این جهت.
ولی جا داشت به او بگویند—یا شاید هم گفتند—: این کار، اثرِ برخی از خدایان ماست؛ یکی از آنها از روی قهر و خشم چنین بلایی بر سرت آورده و تو را از باور به ربوبیت (پروردگاریِ) آنها دور کرده است، و چون تباهی اندیشهات و بیماری روحت را دیده، این دلیلها را به تو القا کرده است. این سخن درست مانند همان کلامی است که قوم عاد رودررو به هود (ع) گفتند؛ آن هنگام که ایشان را به یکتاپرستیِ خدای پاک و منزه فراخواند و بر آنان دلیل آورد که تنها به خدا باید امید بست و از او پروا کرد، و خدایانشان نه سودی میرسانند و نه زیانی. پس در پاسخش گفتند که برخی از معبودانِ ما به تو گزندی رساندهاند [و سلامت روانت را گرفتهاند]. خدای متعال در داستان آنان به نقل از هود (ع) میفرماید: «وَ يٰا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّهً إِليٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ، قٰالُوا يٰا هُودُ -إلي أن قال- إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَرٰاكَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللّٰهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمّٰا تُشْرِكُونَ، مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ»؛ «و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس بهسوی او بازگردید تا از آسمان بارانی پیدرپی بر شما فرو فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و گناهکارانه روی برنتابید. گفتند: ای هود... - تا آنجا که گفتند - ما جز این نمیگوییم که برخی از خدایانِ ما به تو گزندی رساندهاند. گفت: من خدا را گواه میگیرم و شما نیز گواه باشید که من از آنچه شریک او میسازید بیزارم؛ از هر معبودی جز او. پس همگی بر ضد من نیرنگ به کار بندید و مهلتم ندهید» (هود: ۵۵).
بنابراین، سخن ابراهیم (ع) که فرمود: « وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِكُونَ بِهِ » (و از آنچه شریک او قرار میدهید نمیترسم) تا پایان آیه، این شبهه را برطرف میکند؛ و همانگونه که این شبهه را دور میسازد، دلیلی کامل در نفیِ ربوبیت شریکانِ آنان نیز هست.
چکیدهٔ سخن این است: شما با ترساندن من از اینکه شریکانتان آسیبی به من برسانند، مرا به باور به ربوبیت آنها و کنار گذاشتن ربوبیت پروردگارم فرامیخوانید و با افکندن شبهه در راهی که بدان هدایت شدهام، در دلم بیم میاندازید؛ در حالی که من هرگز از معبودانی که شریک او میگیرید نمیترسم، چرا که همهٔ آنها آفریدههایی تحت تدبیرند که مالک هیچ سود و زیانی نیستند. و از آنجا که من از آنها ترسی ندارم، دلیلِ شما فرو میریزد و شبههتان باطل میشود.
تازه اگر هم از آنها میترسیدم، آن ترسِ پدیدآمده در جانم کارِ شریکان شما نبود؛ زیرا آنها بر هیچ کاری توانایی ندارند، بلکه آن ترس از سوی پروردگارم میبود و او بود که خواسته بود از شریکانِ شما بترسم و من ترسیدم. در این صورت نیز این بیم، دلیلی دیگر بر ربوبیت او و نشانهای تازه از نشانههای یکتاییاش میبود که اخلاص در عبادت را برای او واجب میکرد، نه اینکه دلیلی بر ربوبیت شریکانِ شما و برهانی در لزوم پرستش آنها باشد.
دلیلِ اینکه چنین ترسی از سوی پروردگارم میبود این است که علم او همه چیز را در برگرفته است؛ پس او به هر خیر و شرّی که در فرمانرواییاش رخ میدهد و جریان مییابد—فرمانرواییای که آن را برای هدفهایی درست و استوار آفریده است—آگاهی دارد. و چگونه ممکن است او در قلمرو خود از پدیدهای سودبخش یا زیانآور باخبر باشد و خاموش بنشیند و با یکی از دو برخورد با آن روبرو نشود: یا جلویش را بگیرد یا به آن اجازه دهد؟! پس اگر ترسی هم در جانم پدید میآمد، به خواست و اجازهٔ خدا و بهگونهای شایستهٔ ساحت قدسِ او بود؛ و این خود، بخشی از همان تدبیری به شمار میرفت که بر ربوبیت او و بطلان ربوبیت دیگران دلالت دارد. آیا پند نمیگیرید و به آنچه با خرد خویش درمییابید و فطرتتان بدان راهنمایی میکند بازنمیگردید؟
این تبیینی بود از برهانِ نهفته در این سخن که: « وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلاٰ تَتَذَكَّرُونَ »؛ «و از آنچه شریک او میسازید نمیترسم، مگر اینکه پروردگارم چیزی را بخواهد؛ علم پروردگارم همه چیز را فرا گرفته است، آیا پند نمیگیرید؟».
بر این پایه، کلام او: « وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِكُونَ بِهِ » بهمنزلهٔ کاملکنندهٔ برهان در سخن پیشین اوست که فرمود: « أَ تُحٰاجُّونِّي فِي اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ »؛ «آیا دربارهٔ خدا با من محاجه و ستیز میکنید در حالی که مرا هدایت کرده است؟». با این حال، خودِ این سخن نیز با تکیه بر نترسیدن از بتها، به تنهایی دلیلی کامل برای باطل ساختن ربوبیت شریکان آنان است. جملهٔ « إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ رَبِّي شَيْئاً » (مگر آنکه پروردگارم چیزی را بخواهد) به منزلهٔ مماشات و سخن گفتن بر فرضِ پذیرش است؛ یعنی: شما برای لزوم پرستش بتها به ترسیدن استدلال میکنید، در حالی که ترسی در دل من نیست، و اگر هم ترسی فرض شود، دلیلی بر ربوبیت پروردگارم خواهد بود نه ربوبیت شریکان شما، چرا که آن ترس از مشیت پروردگارم سرچشمه میگیرد. همچنین فرمودهٔ او: « وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » (علم پروردگارم همه چیز را فرا گرفته است) بیان و علتی است برای اینکه چرا ترسِ فرضی مستند به مشیت پروردگار است؛ زیرا آفرینندهٔ آسمانها و زمین به آنچه در جهانش رخ میدهد ناآگاه نیست، پس هیچ پدیدهای جز به اذن او روی نمیدهد، و اوست که امور را تدبیر میکند و پروردگاری جهان را بر عهده دارد. در پایان، جملهٔ « أَ فَلاٰ تَتَذَكَّرُونَ » (آیا پند نمیگیرید؟) پرسشی توبیخی و سرزنشآمیز و اشاره به این است که این برهان، ریشه در فطرت آدمی دارد.
دربارهٔ این آیه، دیدگاههای گوناگونی در میان مفسران بیان شده است:
اما اینکه خدای متعال میفرماید: « قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّي فِي اللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ » (گفت: آیا با من دربارهٔ خدا مجادله میکنید در حالی که او مرا هدایت کرده است؟)، بیشتر مفسران همان وجه نخست از دو وجهی را آوردهاند که پیشتر ذکر کردیم. خلاصهٔ آن وجه این است که ابراهیم اعتراض آنان را به توحیدش با این بیان رد میکند که از بحث و استدلال در این باره بینیاز است؛ چرا که خدا او را هدایت کرده و با وجود هدایت الهی، نیازی به استدلال و مجادله نیست. اما ظاهر سیاق نشان میدهد که او در مقام استدلال و احتجاج است، و لازمهاش این است که سخن او برهانی برای توحید باشد، نه اعلام بینیازی از استدلال.
و اما اینکه خدای متعال میفرماید: « لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ رَبِّي شَيْئاً » (از آنچه شریک او قرار میدهید نمیترسم، مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد)، مفسران دربارهٔ بخش آغازین آیه بیانی نزدیک به آنچه پیشتر آوردیم گفتهاند. اما دربارهٔ استثنا گفته شده است: معنایش این است که مگر پروردگارم بر این بتهایی که مرا از آنها میترسانید چیره شود و به آنها جان و توانایی ببخشد تا زیان و سودی برسانند، و آنگاه زیان و سودشان دلیلی باشد بر حادث بودن (نوپدید بودنِ) آنها و بر توحید خدای پاک و منزه. به بیان دیگر، معنا این است که من در هیچ حالی از آنها نمیترسم، مگر آنکه پروردگارم بخواهد این شریکان زنده شوند و زیان و سودی برسانند و من از آنها بترسم؛ و در آن صورت نیز پروردگاری از آنِ خدا خواهد بود و حادث بودن شریکان شما آشکار میشود.
این وجه هرچند از جهتی به آنچه پیشتر بیان کردیم نزدیک است، اما نسبت دادن سود و زیان به شریکان بر فرض زنده بودنشان ــ با اینکه برخی از آنها به باور مشرکان زندهاند مانند فرشتگان و ارباب انواع (فرشتگان موکل بر هر نوع از آفریدگان)، و برخی نیز در ظاهر منشأ سود و زیان هستند مانند خورشید ــ با آموزهٔ الهی در کتابش ناسازگار است؛ زیرا قرآن بهصراحت بیان میکند که هیچکس جز خدای پاک و منزه مالک هیچ سود و زیانی نیست.
همچنین، دلالت داشتنِ این امر بر حادث بودن شریکانشان چیزی نیست که به باور بتپرستان آسیبی بزند؛ چراکه آنان ــ چنانکه دانستی ــ معلول بودن و آفریدهٔ خدا بودنِ بتها و پروردگاران آنها را انکار نمیکنند، و باور به ازلی بودنِ زمانیِ برخی از آنها نیز نزد مشرکان، با امکانی بودن و مخلوق بودنشان منافاتی ندارد.
و گفته شده است: معنای استثنا این است که من از شریکان شما نمیترسم، و از عمومِ ترس در همهٔ زمانها این حالت را استثنا میکنم که پروردگارم بخواهد مرا بهخاطر برخی از گناهانم عذاب کند یا از همان ابتدا (بدون پیشینهٔ گناه) گزندی به من برساند. به بیانی دیگر، این جمله استثنایی از معنایی عامتر از مفاد جملهٔ پیشین است؛ چراکه سخن او: « وَ لاٰ أَخٰافُ » (و نمیترسم...) بر نفیِ ترس از شریکانشان دلالت دارد، و سخن او: « إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ » (مگر آنکه بخواهد...) استثنایی از هرگونه ترس است؛ بنابراین، تقدیر کلام چنین است:
«از آنچه شریک خدا میسازید و از هیچ چیز دیگری نمیترسم، مگر از اینکه پروردگارم گزندی را ابتدایی یا به عنوان کیفر برایم بخواهد که در این صورت از آن میترسم». تکلف و نادرستیِ این معنا نیازی به توضیح ندارد.
و اما دربارهٔ سخن او: « وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » (دانش پروردگارم همهچیز را فرا گرفته است)، گفته شده است: این ستایشی از سوی آن حضرت (ع) برای پروردگارش پس از تمام کردن حجت است.
و گفته شده است: این جمله کنایهای به بتهای آنان است، از آن رو که آنها چیزی نمیدانند و هیچ ادراکی ندارند. اما این ایراد بر آن وارد است که کنایه زدن با صفتی مانند قدرت، با اقتضای مقام سازگارتر است تا کنایه با علم؛ پس دلیلِ رویگردانی از صفت قدرت به علم چیست؟ همین اشکال بر وجه پیشین نیز وارد است.
و گفته شده است: هنگامی که ابراهیم ناگواریهایی را که پروردگارش ممکن است برای او بخواهد استثنا کرد، با سخنِ « وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » بیان نمود که خدای متعال دانای نهانهاست و جز مصلحت، خیر و حکمت کاری انجام نمیدهد. اما اشکال این وجه آن است که در این صورت مناسبتر بود به جای علم، حکمت را ذکر کند، یا دستکم حکمت را همراه با علم بیاورد، چنانکه در بیشتر موارد چنین است.
و گفته شده است: این سخن به منزلهٔ دلیلآوری برای استثناست، به این احتمال که شاید در علم پیشین خدای متعال مقدر شده باشد که گزندی به ابراهیم برسد و بتها سبب آن باشند؛ مثلاً خدا بخواهد بتی بر او بیفتد و سرش را بشکند، یا گرمای خورشید در او اثر گذارد و بیمارش کند یا او را بکشد. اما اشکال این است که در مقام تعلیل (بیان علّت)، تمسک به قدرت یا حکمت مناسبتر از علم است.
و گفته شده است: معنایش این است که علم پروردگارم همهچیز را فرا گرفته و به آن احاطه دارد، و خواستِ او به علمِ فراگیر و ازلیاش وابسته است، و قدرتش مجریِ خواست اوست؛ بنابراین ممکن نیست هیچیک از آفریدگانی که میپرستید و نه هیچ موجود دیگری، کمترین اثری در صفات او و در افعالی که از آن صفات صادر میشود داشته باشند، نه با شفاعت و نه از راهی دیگر. چنین تأثیری تنها در صورتی ممکن بود که علم خدای متعال به همهچیز احاطه نداشت و در نتیجه، شفیعان و واسطهها نکاتی از ترجیحات انجام یا ترک کاری را با شفاعت یا راههای دیگر به او میآموختند که پیشتر نمیدانست، و همان آموختهها انگیزهای برای او در رساندن زیان یا سود، یا بخشش یا بازداشتن میشد.
این گوینده گفته است: ما این معنا را برای این جمله، از استدلالهای خدای متعال بر نفی شفاعت شرکآمیز برگرفتهایم؛ مانند این سخن او: « مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مٰا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ » (کیست آن که نزد او جز به اجازهاش شفاعت کند؟ آنچه در پیش روی آنها و آنچه پشت سرشان است میداند، و به چیزی از علم او احاطه نمییابند مگر به آنچه بخواهد). وی افزوده است: این احتمال، برترین وجه است و از نوع تفسیر قرآن به قرآن به شمار میآید (پایان سخن او بهطور خلاصه).
حاصل سخن او این است که جملهٔ « وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً » (دانش پروردگارم همهچیز را فرا گرفته است)، بیان و دلیلی است بر نفی فراگیرِ ترس از بتها و غیر آنها؛ گویی فرموده است: من از زیانِ هیچیک از خدایان شما و دیگر آفریدگان نمیترسم؛ زیرا پروردگارم همهچیز را میداند، پس آن را با خواستِ خود به فرجام میرساند و با قدرتش به اجرا درمیآورد و نیازی به میانجی و شفاعتکنندهای ندارد که آنچه را نمیداند به او بیاموزد تا آن شفیع در کارهای خدای متعال اثری بگذارد و شفاعت کند.
اما تو بهخوبی میدانی که نفیِ چنین تأثیری، همانگونه که به گستردگیِ علم خدای متعال نیازمند است، به مطلق و بیحد بودن قدرت و خواستِ او نیز نیاز دارد — گذشته از آنکه مشیت (خواست الهی)، صفت فعل است نه صفت ذات، برخلاف آنچه این گوینده میپندارد —؛ بنابراین، اگر قدرت و خواستِ پروردگار مطلق نباشد، گستردگیِ علم بهتنهایی چه سودی در این نفی خواهد داشت؟ گواه بر این مطلب، سخنِ خود اوست که این وجه را با تکیه بر علم، مشیت و قدرت، هر سه با هم سامان داده است.
خلاصه آنکه، این وجه تنها با گستردگی علم به سرانجام نمیرسد، بلکه تمامیت آن در گرو وسعت علم همراه با اطلاق قدرت و مشیت است، در حالی که در آیه تنها گستردگیِ علم بیان شده است.
و اما آنچه او دربارهٔ دلالت آیات شفاعت بر این مطلب یاد کرده است، سخن درستی نیست؛ زیرا آیات یادشده برای اثبات شفاعت — به معنای میانجیگری در نظام سببها به اجازهٔ خدای پاک و منزه — آورده شدهاند، نه برای نفی آن؛ برخلاف آنچه به خیال او آمد. او میپنداشت که دارد قرآن را با قرآن تفسیر میکند! اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چشمداشتن به برداشتهشدن اسباب از جهانِ مشهود، طمع در امری ناممکن است؛ و قرآن کریم از آغاز تا انجامش از سببیت سخن میگوید و بر اصل عام علیت و معلولیت استوار است، و پیش از این نیز در جلدهای گذشتهٔ کتاب بارها دربارهٔ این معانی سخن رفت.