يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ شَهِدۡنَا عَلَىٰٓ أَنفُسِنَاۖ وَغَرَّتۡهُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ
[خداوند میفرماید:] «ای گروه جن و انس، آیا پیامبرانی از خودتان بهسویتان نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار این روزتان بیم دهند؟» میگویند: «ما بر ضدّ خود گواهی میدهیم [که آمدند]»؛ و زندگی دنیا فریبشان داد و به زیان خویش گواهی دادند که کافر بودهاند.
تفسیر آیهٔ ۱۳۰ سورهٔ انعام، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۷، صفحهٔ ۳۵۴ تا ۳۵۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/6/130/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ » (ای گروه جن و انس، آیا پیامبرانی از خودتان بهسوی شما نیامدند؟...) تا پایان آیه. در این خطاب، پاسخ به ایرادی نهفته است (دفعِ دخل) که ممکن بود متوجه دلیل پیشین شود؛ دلیلی که از اعتراف خودِ آنان گرفته شده بود مبنی بر اینکه با سوءاختیار خود در دام ولایت شیاطین افتادهاند.
آن ایراد این است که آنان هرچند با اختیارِ خود به این ورطه گرفتار شدند، اما نمیدانستند که این نافرمانیها و بهرهمندیها سرانجام آنان را به هلاکت میکشاند، سلطهٔ ستمکاران و شیاطین را بر آنان حتمی میسازد و به تیرهبختیای دچارشان میکند که دیگر هرگز سعادتی در پی نخواهد داشت. پس آنان از این عاقبت غافل بودند، هرچند بهطور اجمالی از بدی و زشتی کردارهایشان آگاهی داشتند؛ و کیفر دادنِ انسان ناآگاه و غافل نیز ستم است.
خدای پاک و منزه این ایراد را با همین خطاب پاسخ داد؛ خطابی که در آن، از آمدن پیامبران، یادآوریِ آیات خدا از سوی آنان و بیمدادنشان از روز گردآمدن و حسابرسی میپرسد. پس هنگامی که خود به کفرورزی در برابر آنچه پیامبران آورده بودند گواهی دادند، سخن حق کامل و حجت بر آنان تمام شد.
بنابراین معنای آیه این است: ما همهٔ آنان را مخاطب قرار میدهیم و به ایشان میگوییم: ای گروه جن و انس، آیا پیامبرانی از جنس خودتان بهسویتان نیامدند که ما فرستاده بودیم تا آیات مرا که بر دین حق دلالت دارد برایتان بازگو کنند و شما را از رویارویی با چنین روزی ـ که همان روز قیامت است ـ بیم دهند؟ و اینکه خداوند شما را در جایگاه پرسش بازمیدارد، به حساب کارهایتان رسیدگی میکند و سپس پاداش و کیفر کردارتان را میدهد؛ اگر کار نیک بوده نیکی، و اگر بد بوده بدی؟ پس هنگامی که از آنان در اینباره بازخواست کنیم، پاسخ میدهند و میگویند: ما به زیان خود گواهی میدهیم که پیامبران بهسویمان آمدند و آیات تو را بر ما خواندند و ما را از دیدار چنین روزی بیم دادند. آنان به زیان خود گواهی میدهند که با آگاهی به آنچه پیامبران آورده بودند کافر شدند و سخنشان را رد کردند، و هرگز بیخبر و غافل نبودند.
از این بیان، نخست روشن میشود که تعبیر « مِنْكُمْ » (از خودتان) بیش از این دلالت ندارد که پیامبران از جنس خودِ مخاطبان ـ یعنی مجموع جن و انس ـ بودهاند، نه از جنسی دیگر مانند فرشتگان تا از آنان وحشت کنند، با ایشان انس نگیرند و سخنشان را درنیابند؛ اما اینکه از هر دو گروهِ جن و انس، پیامبرانی از جنس خودشان برانگیخته شده باشد، آیه بر آن دلالتی ندارد.
دوم آنکه تکرار واژهٔ «شهادت» (گواهی) تنها به سبب تفاوتِ موضوع و متعلقِ آن است؛ پس مراد از شهادت نخست، گواهی دادن به آمدن پیامبران، بیانِ آیات الهی از سوی آنان و بیمدادنشان از روز قیامت است؛ و مراد از شهادت دوم، گواهی دادن به کفرورزیشان در برابر پیام پیامبران است، در حالی که هیچ غفلتی نداشتند.
اما این سخن که گفتهاند: مراد از شهادت نخست، گواهی دادن به کفر و نافرمانی در دوران تکلیف است و مراد از شهادت دوم، گواهی در آخرت بر کافربودنشان در دنیاست، سخنی کارساز نیست؛ زیرا سرانجام، هر دو شهادت به یک گواهی واحد بر کافربودن در دنیا بازمیگردد و تکرار واژه همچنان بدون دلیل و توجیه مناسب باقی میماند.
و سوم اینکه: جملهٔ « وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيٰاهُ الدُّنْيٰا » (و زندگی دنیا فریبشان داد) جملهای معترضه است که برای دفع این پرسشِ احتمالی آمده است که ممکن است به ذهن شنونده خطور کند؛ و آن اینکه: وقتی آنان از یکدیگر بهرهمند میشدند و از آمدن پیامبران، بیان آیات الهی و بیمدادن از روز بازپسین بیخبر نبودند، پس چرا خود را به ورطهٔ هلاکت افکندند و با آگاهی و اختیار خویشتن را نابود ساختند؟ در پاسخ بیان شد که زندگی دنیا فریبشان داد؛ یعنی هرگاه چیزی از حق بر دلهایشان جلوهگر میشد و جرقهای از خیر در آن میدرخشید، هواهای نفسانی بر آنان هجوم میآورد و تاریکیهای رذایل بر دلهایشان پرده میافکند، تا جایی که میان آنان و حق حجابی پدید آورد و دیدگانشان را از دیدن و دریافتِ آن نابینا کرد.