أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُواْ عَنِ ٱلنَّجۡوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَيَتَنَٰجَوۡنَ بِٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ وَمَعۡصِيَتِ ٱلرَّسُولِۖ وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ وَيَقُولُونَ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ لَوۡلَا يُعَذِّبُنَا ٱللَّهُ بِمَا نَقُولُۚ حَسۡبُهُمۡ جَهَنَّمُ يَصۡلَوۡنَهَاۖ فَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ
آیا ننگریستهای به کسانی که از نجوا و درگوشی سخن گفتن منع شدند، سپس به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند و به گناه و ستم و نافرمانی پیامبر پنهانی با هم سخن میگویند؟ و چون نزد تو میآیند، تو را بدانچه خدا با آن درود و تهنیتت نگفته درود میگویند، و در دلهای خود میگویند: «چرا خدا ما را به آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟» جهنم برای آنان بس است، در آن درمیآیند و چه بد جایگاهی است!
تفسیر آیهٔ ۸ سورهٔ مجادله، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۹، صفحهٔ ۱۸۵ تا ۱۹۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/58/8/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْويٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » (آیا ندیدی کسانی را که از نجوا نهی شدند، سپس به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند...). سیاقِ آیات نشان میدهد که گروهی از منافقان و بیماردلانِ اهلِ ایمان، برای ستیز با پیامبر (ص) و مؤمنان، نجوا را در میان خود رواج داده بودند و دربارهٔ گناه و ستم و نافرمانی از رسول با یکدیگر درگوشی سخن میگفتند تا مؤمنان را بیازارند و اندوهگین سازند، و بر این کار اصرار میورزیدند و با هیچ نهی و منعی دست برنمیداشتند؛ ازاینرو این آیات نازل شد.
پس عبارت « أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْويٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » نکوهش و سرزنشی غیابی برای آنان است؛ و خداوند شخص پیامبر (ص) را مخاطب ساخته و مستقیماً خودِ آنان را خطاب نکرده است، تا کارشان را بهشدت ناچیز و بیارزش بشمارد و آنان را دور نگه دارد، از شرف و منزلتِ همکلامی و مورد خطاب قرار گرفتن.
و معنا چنین است: آیا ننگریستی به کسانی که از سخنِ درگوشی میان خود دربارهٔ آنچه مؤمنان را غمگین و نگران میسازد نهی شدند، سپس بار دیگر و پیاپی به همان نجوایی که از آن منع شده بودند بازمیگردند؟ در تعبیرِ « يَعُودُونَ » (بازمیگردند) دلالت بر استمرار و تکرار است؛ و اینکه بهجای ضمیرِ نجوا و گفتنِ «یعُودون إلیها» (به آن بازمیگردند)، از موصول و صله استفاده شده و فرموده است: « يَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » (به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند)، برای نشان دادنِ دلیلِ نکوهش و سرزنش و زشتیِ این بازگشت است، زیرا آن کار چیزی است که پیشتر صریحاً از آن منع شده بودند.
و کلام خدا: « يَتَنٰاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِيَهِ الرَّسُولِ » (دربارهٔ گناه و دشمنی و نافرمانی از پیامبر با هم نجوا میکنند)؛ مقایسه و تقابلِ میان این سه امر:
گناه (اثم)، ستم (عدوان) و نافرمانی از پیامبر، بیانگر این است که مقصود از «اثم»، کاری است که اثر بدِ آن از خودِ انجامدهندهاش فراتر نمیرود؛ مانند شرابخواری، قماربازی و ترک نماز که از گناهانِ مربوط به حقالله هستند؛ و مقصود از «عدوان»، کاری است که در آن دستدرازی و ستم به دیگران است و مردم از آن آسیب و آزار میبینند و از گناهان مربوط به حقالناس است؛ و هر دو دسته، یعنی اثم و عدوان، از مصادیق نافرمانیِ خدا به شمار میروند؛ و مقصود از «معصیه الرسول» (نافرمانی از پیامبر)، مخالفت با او در اموری است که ذاتاً جایز بودهاند و امر و نهیِ مستقیمی از سوی خدا دربارهشان نبوده، ولی پیامبر (ص) به مقتضای ولایتی که بر ادارهٔ امور امت دارد و اینکه نسبت به مؤمنان از خودِ آنان سزاوارتر است، برای مصلحت امت به آن امر فرموده یا از آن بازداشته است؛ همانند اینکه آنان را از نجوا نهی فرمود، حتی اگر خودِ آن نجوا دربردارندهٔ گناهی نمیبود.
عبارتِ پیشین یعنی « اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْويٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » نکوهش و سرزنشی برای آنان بر اصلِ نجواکردنشان بود، از این جهت که از آن منع شده بودند، فارغ از اینکه نجوایشان دربارهٔ گناه باشد یا غیر آن؛
و این فراز، یعنی کلام خدا: « وَ يَتَنٰاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِيَهِ الرَّسُولِ »، نکوهش و توبیخِ آنان بهخاطر انواعی از گناهان است که نجوایشان دربردارد؛ و این گروه همان منافقان و بیماردلانی بودند که بسیار درگوشی سخن میگفتند تا مؤمنان به سبب آن غصهدار، اندوهگین و آزردهخاطر شوند.
برخی گفتهاند: منافقان و یهودیان با یکدیگر نجوا (گفتوگوی درگوشی و پنهانی) میکردند تا مؤمنان را اندوهگین سازند، در میانشان ترس و وحشت بیفکنند و ارادهشان را سست کنند؛ اما شمول این سخنِ خدای متعال که « اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْويٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ » (کسانی که از نجوا نهی شدند، سپس به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند) نسبت به یهودیان، پنهان و نامشخص است.
و این کلام خدای متعال که: « وَ إِذٰا جٰاؤُكَ حَيَّوْكَ بِمٰا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللّٰهُ » (و چون نزد تو میآیند، با درودی به تو تحیت میگویند که خدا بدان به تو تحیت نگفته است)؛ چراکه خداوند به پیامبر با سلام درود فرستاده و آن را برایش درودی پربرکت و پاکیزه از جانب خدا مقرر داشته است، اما آنان با چیزی جز آن به وی درود میگفتند. مفسران گفتهاند: اینان همان یهودیان بودند که هرگاه نزد پیامبر (ص) میآمدند میگفتند: «السَّامُ عَلَيْكَ» ــ و سام به معنای مرگ است ــ در حالی که چنان وانمود میکردند که میگویند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ»؛ ولی این سخن خالی از اشکال نیست؛ زیرا ضمیر در « جٰاؤُكَ » (نزد تو آمدند) و « حَيَّوْكَ » (به تو تحیت گفتند) به اسم موصول در آیهٔ « اَلَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْويٰ » (کسانی که از نجوا نهی شدند) بازمیگردد، و پیشتر دانستی که شمول این عبارت بر یهودیان نامشخص و دور از ذهن است.
و سخن خدای متعال که: « وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ يُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ » (و در دلهای خود میگویند: چرا خدا ما را به آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟) معطوف بر « حَيَّوْكَ » یا جملهٔ حالیه است، و ظاهرش نشان میدهد که این سخن، حدیثِ نفس (گفتوگوی درونی) آنهاست که در دلهایشان پنهان میدارند؛ و این تحضیض (برانگیختن و وادار کردن به کاری) از سرِ طعنه و ریشخند است، در نتیجه از سوی منافقان، انکاری کنایی نسبت به رسالت پیامبر (ص) بهشمار میرود. معنایش این است: آنان بهگونهای به تو درود میگویند که خدا بدان درود نگفته است و با خود میگویند که همین سخن ما ــ و اینکه چرا خدا به سبب آن ما را عذاب نمیکند ــ نشانهٔ آن است که تو فرستادهٔ خدا نیستی؛ زیرا اگر پیامبر او بودی، بیگمان خدا آنان را به سبب این سخنشان عذاب میکرد.
و گفته شده است مراد از سخن خدای متعال: « وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ » (در دلهای خود میگویند)، این است که در میان خودشان به یکدیگر میگویند؛ اما این احتمال دور از ذهن است.
و خداوند این استدلال آنان در گفتارشان را که: « لَوْ لاٰ يُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ » (چرا خدا ما را به آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟)، با این سخن پاسخ داده است که: « حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ » (جهنم برایشان بس است؛ در آن میسوزند و چه بد سرانجامی است!). یعنی آنان در نفی عذاب از خود در اشتباهاند؛ چراکه با همان عذابی که برایشان آماده شده کیفر خواهند دید، و آن همان جهنمی است که بدان درمیآیند و سوزش آن را میچشند، و همان عذاب برایشان کافی است.
و گویا چون منافقان و همراهانشان با این نهیها و هشدارهای شدید دست از کار خود برنداشتند، این سخن خدای متعال نازل شد:
«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَهِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لاٰ يُجٰاوِرُونَكَ فِيهٰا إِلاّٰ قَلِيلاً، مَلْعُونِينَ أَيْنَمٰا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً» (اگر منافقان و بیماردلان و شایعهپراکنان در مدینه دست برندارند، حتماً تو را بر ضد آنان برمیانگیزیم؛ سپس جز اندکی در آنجا در مجاورت تو نخواهند ماند؛ در حالی که راندهشدگان از رحمتاند، هرکجا یافته شوند دستگیر گردند و به سختی کشته شوند) (احزاب: ۶۰-۶۱).
بحث روایی
در «مجمع البیان» آمده است: «حمزه» و «رُوَیس» از «یعقوب»، «ينتجون» و دیگر قاریان « يَتَنٰاجَوْنَ » (رازگویی میکنند) خواندهاند؛ و گواه بر قرائت حمزه،
سخن پیامبر (ص) دربارهٔ علی (ع) است؛ آنگاه که برخی از اصحاب به ایشان گفتند: «آیا به دور از ما با او راز میگویی؟» فرمود: «ما أنا انتجيته بل الله انتجاه» (من با او نجوا نکردم، بلکه خداوند با او نجوا کرد).
و در کتاب «الدر المنثور»، احمد، عبد بن حمید، بَزّار، ابن منذر، طبرانی، ابن مَردویه و بیهقی در «شعب الإیمان» با سندی نیکو از ابنعمر روایت کردهاند که یهودیان به پیامبر خدا (ص) میگفتند:
«سام عليك» (مرگ بر تو باد) و با این سخن قصد دشنام دادن به ایشان را داشتند؛ سپس در دل خود میگفتند: « لَوْ لاٰ يُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ » (چرا خدا ما را به آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟). پس این آیه نازل شد: « وَ إِذٰا جٰاؤُكَ حَيَّوْكَ بِمٰا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللّٰهُ » (و چون نزد تو میآیند، با درودی به تو خوشآمد میگویند که خدا بدان به تو درود نگفته است).
و در همان کتاب، عبدالرزاق، ابن ابیحاتم و ابن مردویه از ابنعباس دربارهٔ همین آیه آوردهاند که گفت:
منافقان به پیامبر خدا (ص) میگفتند: «سام عليك» (مرگ بر تو باد)؛ پس این آیه نازل شد.
میگویم: این روایت به سبب آنچه پیشتر در تفسیر آیه گذشت، از روایت قبلی باورپذیرتر است؛ و در روایت قمی در تفسیرش آمده است که آنان با گفتن «أنعم صباحا» (بامداد به خیر) و «أنعم مساء» (شامگاه به خیر) به پیامبر درود میگفتند، و این همان درودِ اهل جاهلیت بود.