إِنَّ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ
بیگمان در آسمانها و زمین، برای اهل ایمان نشانههایی [روشن] است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۳ تا ۵ با هم
و هر دستهای از این نشانهها به گروهی ویژه اختصاص یافته است؛ چنانکه نشانهٔ آسمانها و زمین اختصاص داده شد به مؤمنان؛ و نشانهٔ انسان و دیگر جانوران، به گروه اهل یقین؛ و نشانهٔ دگرگونی شب و روز و بارانها و گرداندنِ بادها، به گروهی که خرد میورزند.
و دربارهٔ اهل یقین و خرد با تعبیرِ «بِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (گروهی که اهل یقین میشوند) و «بِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (گروهی که خرد میورزند) یاد شده و دربارهٔ اهل ایمان با تعبیرِ «بِالْمُؤْمِنِينَ» (برای مؤمنان)؛ چرا که سادگیِ نشانهٔ مربوط به اهل ایمان اقتضا میکند که مراد از ایمان، اصلِ آن باشد که در آنان استوار و ثابت است، پس تعبیر به وصف (اسم فاعل) مناسبِ آنان بود. برخلاف دو نشانهٔ مربوط به اهل یقین و خرد، که به سبب ظرافت و دیریابیشان رفتهرفته درک میشوند، و از این رو با فعل مضارع که بر استمرار و تجدد پیوسته دلالت دارد هماهنگترند.
دربارهٔ وجه ترتیبی که در این سه آیه میان اهل آنها آمده—که نخست اهل ایمان، سپس اهل یقین و پس از آن اهل عقل یاد شدهاند—گفته شده است: این ترتیب بر پایهٔ ارتقا و بالارفتن است؛ زیرا یقین، مرتبهای ویژه در ایمان است، پس بعد از ایمان قرار میگیرد؛ و عقل، مدار و محور ایمان و یقین است و مقصود، عقلی است که به نور بصیرت تأیید شده باشد، که به سبب آن، یقین از هر جهت از گزندِ عارضشدن شکها پیراسته میگردد و در استواری آن تمام خیرها نهفته است؛ و در ترتیب آیات نیز همان ترتیبی رعایت شده که در مراتب این سه وصف رعایت گردیده است. [یادداشت منبع: ۱) این وجه از تفسیر کشاف بهره گرفته شده، وجه پس از آن از صاحب کشف، و وجه پایانی از رازی در تفسیر کبیر است.]
اشکال این سخن آن است که مقتضای توصیفی که او از عقل بیان کرد، قرارگرفتنِ آن پیش از مرتبهٔ دوم، بلکه پیش از نخستین مرتبه است؛ افزون بر آنکه امکانِ عارضشدن شکها بر یقین، چیزی است که راهی برای تصور آن وجود ندارد.
و دربارهٔ وجه ترتیب گفته شده است: بررسیِ کامل در آیهٔ دوم ناگزیر به بررسی در آیهٔ نخست میانجامد؛ زیرا آسمانها و زمین به گونهای از اسباب پیدایش جانداراناند، پس واجب است پیش از آن ذکر شوند. به همین ترتیب، دقت و نظر در آیهٔ سوم ناگزیر به نظر در دو آیهٔ پیشین میانجامد؛ اما نیاز به نخستین آیه روشن است، و اما دومی به این دلیل است که علت غایی (هدف نهایی) به شمار میآید، پس باید دربردارنده باشد؛ یعنی شناخت مورد سوم که معلول است، بر این توقف دارد که علت غاییاش پیش از خودش ذکر شود.
اشکال این توجیه آن است که حتی به فرض درستی، تنها دلیلی بر ترتیب آیات است، نه ترتّب مراتب صفات سهگانه، یعنی ایمان و یقین و عقل. افزون بر اینکه مورد سوم نیز مانند مورد نخست از اسباب پیدایش جانداران است، پس باید بر دوم پیشی میگرفت؛ و از سوی دیگر، مورد دوم علت غایی برای مورد نخست است، پس باید بر اول نیز مقدّم میشد، همانگونه که بر سوم مقدّم شده است.
و گفته شده است: سبب ترتیب این پایانهها (فواصل آیات) آن است که گویی فرموده: اگر مؤمن هستید، این دلایل را بفهمید؛ و اگر مؤمن نیستید و در پیِ جزم و یقینید، این دلایل را دریابید؛ و اگر نه مؤمنید و نه اهل یقین، در شناخت این دلایل بکوشید (و عقل خود را به کار بندید).
اشکال این سخن آن است که حتی به فرض درستی، توجیهی برای ترتّب این سه صفت است، نه برای اقسام سهگانهٔ آیات؛ علاوه بر آنکه لازمهاش این است که هیچیک از این سه نشانه به یکی از سه صفت اختصاص نداشته باشد، بلکه همه برای همگان باشند، در حالی که سیاق آیات با آن سازگار نیست؛ گذشته از اینکه ظاهر کلامش این است که یقین را به جزم—که همان علم است—تفسیر کرده، در نتیجه برای عقل جز حکمِ ظنی (گمان) باقی نمیماند، در حالی که در معارف اعتقادی به گمان اعتنایی نمیشود.
تفسیر آیهٔ ۳ سورهٔ جاثیه، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۱۵۴ تا ۱۵۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/45/3/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « إِنَّ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآيٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ » (همانا در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی است). نشانهٔ (آیهٔ) هر چیز، علامتی است که بر آن دلالت میکند و بدان اشاره دارد. مراد از اینکه در آسمانها و زمین نشانههایی هست، این است که خودِ آنها نشانههای خداوند هستند؛ پس فراتر از آسمانها و زمین و دیگر آفریدههای خدا، چیز دیگری درون آنها جای نگرفته (مظروف نیست) که نشانهٔ راهنما به سوی خدای متعال باشد.
دلیلِ آنچه گفتیم، اختلاف تعبیر در کلام خدای متعال است؛ زیرا گاه یادآور میشود که در آن چیز نشانهای برای او وجود دارد، و گاه خودِ آن چیز را نشانه میشمارد؛ مانند سخن خدای متعال: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ لَآيٰاتٍ» (آل عمران: ۱۹۰: همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز، نشانههایی است)، و این سخنش: «وَ مِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (روم: ۲۲: و از نشانههای او، آفرینش آسمانها و زمین است)، و مانند این دو آیه بسیار است. از تفاوت تعبیر در این آیات فهمیده میشود که مراد از «در چیزی نشانه بودن»، همان «نشانه بودنِ خودِ آن چیز» است؛ چنانکه از اختلاف تعبیر در آیهای مانند « إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّيْلِ وَ النَّهٰارِ لَآيٰاتٍ » و آیهای مانند « إِنَّ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَآيٰاتٍ » به دست میآید که مقصود از آفرینش آسمانها و زمین، خودِ آنهاست و نه چیزی دیگر.
نکتهٔ در نظر گرفتن شیء به عنوان ظرفِ نشانه (جایگاه نشانه)، در عین اینکه خودش نشانه است، توجه به جنبههای گوناگون وجود آن است؛ چراکه هستیِ آن شیء دارای جنبه یا جنبههایی است که هر یک از آنها به تنهایی نشانهای از نشانههاست؛ در حالی که اگر خودِ شیء [به عنوان یک کل] در نظر گرفته میشد، درست نبود جز اینکه آن را تنها یک نشانه به شمار آورند، چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَ فِي الْأَرْضِ آيٰاتٌ لِلْمُوقِنِينَ» (الذاریات: ۲۰: و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است)؛ حال آنکه اگر خودِ زمین نشانه گرفته میشد، جز این درست درنمیآمد که گفته شود: «و زمین نشانهای برای اهل یقین است» و مقصود اصلی از دست میرفت؛ مقصودی که بیان میکند در وجود زمین جنبههایی هست که هر کدام به تنهایی یک نشانه به شمار میآید.
پس معنای کلام الهی که میفرماید: « إِنَّ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » تا آخر آیه، این است که وجود آسمانها و زمین دارای جنبههایی است که دلالت میکند تنها خدای متعال آفریدگار و تدبیرکنندهٔ آنهاست و هیچ شریکی ندارد؛ زیرا آسمانها و زمین با نیاز ذاتیشان به پدیدآورنده، و عظمت آفرینش، شگفتی ترکیب، و پیوستگی و هماهنگی اجزایشان با یکدیگر علیرغم کثرتِ شگفتانگیزشان، و نیز قرار گرفتن نظامهای جزئی و ویژهٔ هر یک در ذیل نظامی کلی و فراگیر که همه را گرد میآورد و بر آنها حاکم است، همگی گواهی میدهند که آفریدگاری دارند که یگانه پروردگار و مدبر امور آنهاست؛ چراکه اگر پدیدآورندهای در کار نبود، از اساس هستی نمییافتند، و اگر تدبیرکنندهشان یگانه نبود، نظامها دچار تضاد و اصطکاک میشدند و تدبیر امور متناقض میگشت.
از آنچه گذشت روشن میشود که سخن برخی از مفسران مبنی بر اینکه در عبارت « فِي السَّمٰاوٰاتِ » یک مضافِ محذوف در تقدیر است (یعنی واژهای پنهان فرض شده) و تقدیر آن «فی خَلقِ السماوات» (در آفرینش آسمانها) است، تکلفی بیمورد است و هیچ ضرورتی برای آن وجود ندارد.
شاید دلیل این اختصاص آن باشد که نشانهٔ آسمانها و زمین، با دلالتی ساده و بیپیرایه نشان میدهد که آنها خودبهخود پدید نیامدهاند و از سرِ تصادف و اتفاق نیز به وجود نیامدهاند؛ بلکه پدیدآورندهای دارند که آنها را همراه با آثار و کارهایی که نظامِ مشهود از آنها پدید میآید، آفریده است. پس آفرینندهٔ آنها، آفریننده و پروردگار همه چیز است. انسان با درک ساده و بیپیرایهٔ خویش این حقیقت را درمییابد و مؤمنان در همهٔ مراتبشان آن را میفهمند و از آن بهره میبرند.