فَإِنۡ أَعۡرَضُواْ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظًاۖ إِنۡ عَلَيۡكَ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُۗ وَإِنَّآ إِذَآ أَذَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِنَّا رَحۡمَةٗ فَرِحَ بِهَاۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ فَإِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ كَفُورٞ
پس اگر روی برتابند، ما تو را نگهبانِ آنان نفرستادهایم؛ بر عهدهٔ تو جز رساندنِ پیام نیست. و هرگاه ما از سوی خود رحمتی به انسان بچشانیم، بدان شادمان میگردد؛ و اگر به سزای دستاورد پیشین خود گزندی به آنان رسد، بیگمان انسان سخت ناسپاس است.
تفسیر آیهٔ ۴۸ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۶۷ تا ۶۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/48/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاٰغُ » («پس اگر روی برتافتند، ما تو را نگهبان آنان نفرستادهایم؛ بر عهدهٔ تو جز رساندن پیام نیست» [شوری: ۴۸]). در اینجا لحن کلام از خطاب به آنان، به خطاب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برگشته است تا اعلام کند مسئولیتی که بر دوش ایشان نهاده شده تنها ابلاغ رسالت است، نه بیش از آن؛ زیرا ایشان فقط رسانندهٔ دین خدا فرستاده شده است و بر عهدهاش جز پیامرسانی نیست، و نگهبان آنان فرستاده نشده تا مسئول ایمان و طاعتشان باشد و بخواهد مانع رویگردانیشان شود یا خود را برای رویآوردن آنان به رنج اندازد.
خدای متعال میفرماید: « وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَهً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَهٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ كَفُورٌ » («و هرگاه رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شادمان میشود، و اگر بهسبب دستاورد پیشین خود، گزندی به آنان برسد، بیتردید انسان بسیار ناسپاس است» [شوری: ۴۸]). شادمانی به رحمت کنایه از سرگرم شدن به نعمت و فراموش کردن نعمتبخش است، و مراد از «سیّئه»، همان مصیبتی است که چون به انسان برسد، او را اندوهگین و ناخشنود میسازد. عبارت « فَإِنَّ الْإِنْسٰانَ كَفُورٌ » («بیتردید انسان بسیار ناسپاس است») از باب آوردن اسم ظاهر بهجای ضمیر است؛ نکتهاش این است که با آوردن صریح نام انسان، سرزنش و نکوهش را بهروشنی بر او ثبت و تثبیت کند.
در این آیه، از رویگردانیِ کافران آگاهی داده شده و آنان در قالب انسانِ سرگرم به دنیا نکوهش شدهاند؛ چراکه انسان دنیازده بهحسب طبع خویش همپیمان غفلت است: اگر به نعمتی که به او عطا میشود پندش دهند، شادمانی و سرمستی به آن نعمت او را از یاد خدا بازمیدارد؛ و اگر با گرفتاری و گزندی که بهخاطر دستاورد خودش به او میرسد هشدار داده شود، ناسپاسی و کفران او را از یاد پروردگارش غافل میسازد. ازاینرو او چه در نعمت باشد و چه در نقمت و بلا، از یاد پروردگارش غافل است، بهگونهای که نزدیک است هیچ دعوتی در او اثر نبخشد و هیچ پندی به کارش نیاید.