عٓسٓقٓ
عین، سین، قاف.
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۶ تا ۱۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/2/
عسق
عٓسٓقٓ
عین، سین، قاف.
تفسیر آیهٔ ۲ سورهٔ شوری، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۸، صفحهٔ ۶ تا ۱۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/42/2/
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
خدای متعال میفرماید: «حم عسق»؛ اینها از حروف مقطعهای هستند که در آغاز شماری از سورههای قرآن آمدهاند، و این ویژگی از اختصاصات قرآن کریم است و در دیگر کتابهای آسمانی یافت نمیشود.
مفسران متقدم و متأخر در تفسیر این حروف اختلافنظر داشتهاند، و طبرسی در «مجمعالبیان» یازده دیدگاه در معنای آنها از ایشان نقل کرده است:
نخست: این حروف از متشابهاتی هستند که خدای پاک و منزه دانش آنها را به خود اختصاص داده است و هیچکس جز او تأویلشان را نمیداند.
دوم: هر یک از آنها نام همان سورهای است که در آغازش قرار گرفته است.
سوم: اینها نامهای قرآن، یعنی نامهایی برای مجموعهٔ قرآن هستند.
چهارم: مقصود از آنها دلالت بر نامهای خدای متعال است؛ ازاینرو سخن او: «الم»، معنایش «أنا الله أعلم» (منم خدای داناتر) است؛ و سخن او: «المر»، معنایش «أنا الله أعلم و أري» (منم خدایی که داناترم و میبینم)؛ و سخن او: «المص»، معنایش «أنا الله أعلم و أفصل» (منم خدایی که داناترم و جدا میسازم)؛ و در سخن او: «كهيعص»، «الكاف» از «الكافي» (کفایتکننده)، «الهاء» از «الهادي» (هدایتکننده)، «الياء» از «الحكيم» (فرزانه)، «العين» از «العليم» (دانا)، و «الصاد» از «الصادق» (راستگو) است. این دیدگاه از ابنعباس روایت شده است. نحوهٔ برگرفتنِ این حروف از نامها نیز متفاوت است: برخی از آغاز نام برگرفته شدهاند، مانند کاف از «الكافي»؛ برخی از میانهٔ آن، مانند یاء از «الحكيم»؛ و برخی از پایان کلمه، مانند میم از «أعلم».
پنجم: اینها نامهایی برای خدای متعال هستند که بهصورت مقطعه (جدا از هم) آمدهاند و اگر مردم ترکیبکردنِ آنها را بهخوبی میدانستند، اسم اعظم خدا را میشناختند؛ چنانکه میگویی:
از کنار هم نهادنِ «الر» و «حم» و «ن»، نام «الرحمن» پدید میآید و دیگر حروف نیز همینگونهاند، با این تفاوت که ما توانِ ترکیبکردن آنها را نداریم؛ و این دیدگاه از سعید بن جبیر روایت شده است.
ششم: این حروف سوگندهایی هستند که خداوند بدانها قسم یاد کرده است؛ گویا او به این حروف سوگند خورده است بر اینکه قرآن کلام اوست. و این حروف از آن رو شرافتمندند که پایههای کتابهای نازلشدهٔ او، نامهای نیک و صفات والایش، و شالوده و ریشهٔ زبانهای گوناگون ملتها هستند.
دیدگاه هفتم: این حروف، اشارههایی به نعمتهای خدای متعال، آزمونها و بلاهای او، و مدت پایداری اقوام و عمرها و سرآمدِ اجلهای آنان است.
دیدگاه هشتم: مقصود از آنها، اشاره به مدت بقای این امت است؛ بر پایهٔ آنچه حساب جُمَل (حساب ابجد) بر آن دلالت میکند.
دیدگاه نهم: مقصود از آنها، حروف الفبا است، و با یادکردن این بخش از حروف، از آوردن بقیه بینیاز شده است؛ همانگونه که در سخن گفته میشود: «أب» (الف، ب) و تمام حروف الفبا اراده میشود.
دیدگاه دهم: این حروف برای ساکتکردن کافران است؛ زیرا مشرکان به یکدیگر سفارش میکردند به قرآن گوش نسپارند و در هنگام خواندن آن هیاهو به راه اندازند، همانطور که قرآن در گفتارشان حکایت کرده است: « لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ » (فصلت: ۲۶؛ «به این قرآن گوش فرامدهید و در آن سخنان بیهوده گویید [و هیاهو کنید]»). از این رو، چه بسا سوت میزدند، کف میزدند و سروصدا راه میانداختند تا پیامبر (ص) را در تلاوتش به اشتباه بیندازند. پس خدای متعال این حروف را نازل فرمود؛ و آنان هرگاه این حروف را میشنیدند، برایشان شگفتآور مینمود و به آن گوش میسپردند، دربارهاش میاندیشیدند و از هیاهوی خود بازمیماندند و بدینگونه، قرآن در گوشهایشان جای میگرفت.
دیدگاه یازدهم: این حروف از قبیل برشمردن حروف هجا (الفبا) است؛ و مقصود این است که این قرآنی که از هماوردی با آن درماندهاید، از جنس همین حروفی است که در خطبهها و سخنان روزمرهتان با آنها گفتگو میکنید؛ پس هرگاه نتوانستید مانند آن را بیاورید، بدانید که از نزد خدای متعال است. و اگر این حروف در چند جا تکرار شده، برای تأکید بیشتر و استواری برهان بوده است. این سخن از قُطرُب روایت شده، ابو مسلم اصفهانی نیز آن را برگزیده و گروهی از متأخران به آن گرایش دارند.
اینها یازده دیدگاه بود. البته در آنچه از مفسران نقل شده، مواردی هست که میتوان آنها را نیز دیدگاهی جداگانه به شمار آورد؛ مانند آنچه از ابنعباس دربارهٔ «الم» نقل شده است که الف، اشاره به «الله»، لام، اشاره به «جبرئیل» و میم، اشاره به «محمد» (ص) است؛ و آنچه از برخی نقل شده است که حروف مقطعه در آغاز سورههایی که با آنها گشوده میشوند، اشاره به هدف و مقصودِ روشنشده در آن سوره است؛ چنانکه گفته شود: «ن» اشاره به پیروزی وعدهدادهشده به پیامبر (ص) در آن سوره است، و «ق» اشاره به قرآن یا قهر الهیِ یادشده در سوره است؛ و نیز آنچه از برخی نقل شده است که این حروف برای بیدارباش و جلب توجه است.
حق آن است که دل به هیچیک از این دیدگاهها آرام نمیگیرد [و اطمینان نمییابد]:
اما دیدگاه نخست؛ پیش از این در بحث «محکم و متشابه» در آغاز جزء سوم این کتاب بیان شد که این سخن، یکی از اقوال دربارهٔ معنای متشابه است. همچنین دانستی که محکم و متشابهبودن از ویژگیهای آیاتی است که بر مدلولهای خود دلالت لفظی دارند، و تأویل نیز از جنس مدلولهای لفظی نیست، بلکه تأویلها حقایقی عینی و واقعیاند که از مضامین بیانات قرآنی سرچشمه میگیرند، چه از آیات محکم باشند و چه از آیات متشابه. بر این پایه، نه این حروف مقطعه جزء متشابهاتاند و نه معانی مقصود از آنها، تأویلِ این حروف به شمار میآیند.
و اما ده دیدگاه دیگر، صرفاً تصویرسازیها و گمانهزنیهایی هستند که از مرز احتمال فراتر نمیروند و هیچ دلیلی بر هیچیک از آنها وجود ندارد.
آری، در برخی روایات منسوب به پیامبر (ص) و امامان اهلبیت (ع)، تأییدهایی برای دیدگاههای چهارم، هفتم، هشتم و دهم وجود دارد که به خواست خدای متعال، نقل آنها و گفتوگو دربارهٔ مفادشان در بحث رواییِ آینده خواهد آمد.
نکتهای که نباید از آن غفلت کرد این است که این حروف در سورههای متعددی تکرار شدهاند و شمار آنها بیست و نه سوره است: آغاز برخی از آنها با یک حرف است، مانند سورههای «ص»، «ق» و «ن»؛ آغاز برخی با دو حرف است، مانند سورههای «طه»، «طس»، «يس» و «حم»؛ آغاز برخی با سه حرف است، چنانکه در سورههای «الم»، «الر» و «طسم» آمده است؛ آغاز برخی با چهار حرف است، چنانکه در سورههای «المص» و «المر» دیده میشود؛ و آغاز برخی با پنج حرف است، مانند دو سورهٔ «كهيعص» و «حم عسق».
همچنین این حروف از این جهت نیز با هم تفاوت دارند که برخی از آنها تنها در یک جا به کار رفتهاند، مانند «ن»، و برخی دیگر در آغاز چندین سوره واقع شدهاند، مانند «الم»، «الر»، «طس» و «حم».
افزون بر این، اگر در این سورههایی که در حروف مقطعهٔ آغازینْ مشترکاند ــ مانند میمات (سورههای آغازشده با «الم»)، راءات (سورههای آغازشده با «الر»)، طواسین (سورههای آغازشده با «طس» و «طسم») و حوامیم (سورههای آغازشده با «حم») ــ اندکی تدبر کنی، در میان سورههای همحرف، چندان همانندی در مضامین و تناسبی در سیاقها مییابی که میان آنها و دیگر سورهها دیده نمیشود.
نزدیکی و همگونی تعابیر در آغاز بیشتر این سورهها نیز این نکته را تأیید میکند؛ چنانکه در آغاز سورههای حوامیم آمده است:
« تَنْزِيلُ الْكِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ » (فرو فرستادن این کتاب از جانب خداست) یا عبارتی هممعنای آن؛ و در آغاز سورههای «الر»دار، عبارت « تِلْكَ آيٰاتُ الْكِتٰابِ » (این آیههای کتاب است) یا عبارتی به همین معنا؛ و نظیر این مطلب در آغاز سورههای طواسین نیز آمده است؛ و در آغاز سورههای «الم»دار، نفی هرگونه تردید از کتاب الهی یا عبارتی هممعنای آن ذکر شده است.
از این هماهنگی میتوان حدس زد میان این حروف مقطعه و مضامین سورههایی که با آنها آغاز شدهاند، پیوندی ویژه برقرار است. مؤید این نکته آن است که میبینیم سورهٔ اعراف که با «المص» آغاز شده، در مضمون خود گویی جامع میان مضامین سورههای «الم»دار و سورهٔ «ص» است؛ همچنین سورهٔ رعد که با «المر» آغاز شده، در مضمون خود گویی جامع میان مضامین سورههای «الم»دار و سورههای «الر»دار است.
از این نکته چنین به دست میآید که این حروف، رمزهایی میان خدای پاک و منزه و پیامبر او (ص) هستند که از ما پوشیدهاند، و فهمهای عادیِ ما را به آنها راهی نیست، مگر به اندازهای که احساس کنیم میان این حروف و درونمایههای به ودیعت نهادهشده در سورهها، پیوندی ویژه وجود دارد.
و چه بسا اگر اهل تدبر در وجوه مشترک این حروف درنگ کند و مضامین سورههایی را که این حروف در آنها آمدهاند با یکدیگر بسنجد، حقیقت امر برای او بیش از این آشکار شود.
و شاید مقصود از سخن زیر نیز همین باشد:
روایتی که اهل سنت از علی (ع) ــ بنا بر آنچه در مجمعالبیان آمده ــ نقل کردهاند که: «برای هر کتابی گزیدهای است و گزیدهٔ این کتاب، حروف تهجی (حروف مقطعه) است».
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
در کتاب «الدر المنثور»، ابناسحاق، بخاری در کتاب تاریخ خود، و ابنجریر به سندی ضعیف از ابنعباس و او از جابر بن عبدالله بن رباب روایت کردهاند که گفت: ابویاسر بن اخطب در میان جمعی از مردان یهود از کنار پیامبر خدا (ص) گذشت، در حالی که آن حضرت آغاز سورهٔ بقره، « الم ذٰلِكَ الْكِتٰابُ » را تلاوت میکرد. پس برادرش حُیَیّ بن اخطب همراه با جمعی از یهودیان نزد او آمد و گفت: «میدانید؟ به خدا سوگند شنیدم محمد در میان آنچه بر او نازل شده « الم ذٰلِكَ الْكِتٰابُ » را تلاوت میکرد!» گفتند: «تو خودت شنیدی؟» گفت: «آری.»
پس آن گروه به سوی پیامبر خدا (ص) رفتند و گفتند: «ای محمد، آیا نگفتهای که از میان آنچه بر تو نازل شده « الم ذٰلِكَ الْكِتٰابُ » را تلاوت میکنی؟» فرمود: «آری.» گفتند: «آیا جبرئیل این را از نزد خدا برای تو آورده است؟» فرمود: «آری.» گفتند: «خداوند پیش از تو نیز پیامبرانی برانگیخته است، اما سراغ نداریم که برای پیامبری از آنان مدت حکومتش و سرآمدِ دوران امتش را بیان کرده باشد، مگر برای تو!»
آنگاه حیی بن اخطب رو به همراهانش کرد و گفت: «الف یک است، لام سی، و میم چهل؛ پس این رویهم هفتاد و یک سال میشود. آیا به دین پیامبری درمیآیید که مدت حکومت او و سرآمد دوران امتش تنها هفتاد و یک سال است؟!»
سپس رو به پیامبر خدا (ص) کرد و گفت: «ای محمد، آیا همراه این، حرف یا عبارت دیگری هم هست؟» فرمود: «آری.» گفت:
«چه چیز؟» فرمود: «المص». گفت: «این سنگینتر و طولانیتر است: الف یک، لام سی، میم چهل، و صاد نود؛ پس این صد و شصت و یک سال است. ای محمد، آیا همراه این چیز دیگری هم هست؟» فرمود: «آری.»
گفت: «چه چیز؟» فرمود: «الر». گفت: «این سنگینتر و طولانیتر است: الف یک، لام سی، و راء دویست؛ پس این دویست و سی و یک سال است. آیا همراه این چیز دیگری هم هست؟» فرمود: «آری.» گفت: «چه چیز؟» فرمود: «المر». گفت: «پس این هم سنگینتر و طولانیتر است: الف یک، لام سی، میم چهل، و راء دویست؛ پس این دویست و هفتاد و یک سال است.»
سپس گفت: «ای محمد، کار تو بر ما پوشیده و پیچیده شد، چندان که نمیدانیم بهرهات اندک است یا بسیار؟» سپس برخاستند و ابویاسر به برادرش حیی و علمای یهود همراهش گفت: «چه میدانید؟ شاید همهٔ اینها برای محمد یکجا جمع شده باشد: هفتاد و یک، صد و شصت و یک، و دویست و سی و یک؛ پس مجموع آن هفتصد و سی و چهار سال میشود!» گفتند: «کار او بر ما مشتبه شد.» و چنین میپندارند که این آیات دربارهٔ آنان نازل شده است:
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتٰابَ-مِنْهُ آيٰاتٌ مُحْكَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتٰابِ-وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ » (آلعمران: ۷): «اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد؛ بخشی از آن آیاتی محکم (روشن و استوار) هستند که بنیادِ کتاباند، و بخشی دیگر متشابهاند (دارای معانی و وجوه گوناگون).»
میگویم: نزدیک به این مضمون از ابنمنذر از ابنجریج روایت شده است، و نیز مانند آن را قمی در تفسیر خود از پدرش، از ابنرئاب، از محمد بن قیس، از امام باقر (ع) روایت کرده است.
و در این روایت چیزی که نشان دهد پیامبر (ص) ادعای آنان را تأیید کرده باشد وجود ندارد، و آنان نیز بر این ادعای خود دلیلی نداشتند. و پیش از این گذشت که آیات متشابه، چیزی غیر از حروف مقطعه در آغاز سورهها هستند.
و در کتاب «معانی الأخبار» به اسناد خود از جویریه از سفیان ثوری روایت کرده است که گفت: به جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع) عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، معنای این سخن خداوند عزّوجلّ چیست:
تفسیر آیههای ۱ تا ۶ با هم
«الم و المص و الر و المر و كهيعص و طه و طس -و طسم و يس و -ص و حم و حم عسق و ق و ن ؟» فرمود (ع): «اما «الم» در آغاز بقره معنایش «أنا الله الملك» (منم خدای فرمانروا) است؛ و اما «الم» در آغاز آلعمران معنایش «أنا الله المجيد» (منم خدای والامقام و باشکوه) است؛ و «المص» معنایش «أنا الله المقتدر الصادق» (منم خدای توانمند و… ادامه در متن کامل
و اما «طس» معنایش این است: منم جوینده و شنوا («أنا الطالب السميع»)؛ و اما «طسم» معنایش این است: منم جوینده، شنوا، آغازگر آفرینش و بازگردانندهٔ آن («أنا الطالب السميع المبدئ المعيد»)؛ و اما «يس» نامی از نامهای پیامبر (ص) است و معنایش چنین است: «يا أيها السامع للوحي و القرآن الحكيم- إنك لمن المرسلين على صراط مستقيم» (ای شنوندهٔ وحی و قرآنِ استوار، بهیقین تو از فرستادگانی و بر راهی راست قرار داری). ادامه در متن کامل
و اما «ص»، چشمهای است که از زیر عرش میجوشد و همان است که پیامبر (ص) هنگام معراج از آن وضو ساخت؛ و جبرئیل هر روز یک بار به درون آن میرود و در آن غوطهور میشود، سپس بیرون میآید و بالهایش را تکان میدهد، و هیچ قطرهای از بالهایش نمیچکد مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی از آن فرشتهای میآفریند که تا روز قیامت خدا را تسبیح و تقدیس میکند و به بزرگی و ستایش یاد مینماید. ادامه در متن کامل
و اما «حم» معنایش ستوده و بزرگوار («الحميد المجيد») است؛ و اما «حم عسق» به معنای بردبار، پاداشدهنده، دانا، شنوا، توانا و نیرومند («الحليم المثيب العالم- السميع القادر القوي») است. ادامه در متن کامل
سفیان گفت: به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، حقیقت لوح، قلم و مرکّب را برای من بیشتر روشن فرما و از آنچه خدا به تو آموخته است به من بیاموز. ادامه در متن کامل
میگویم: ظاهر روایتی که بیشتر حروف مقطعه را به نامهای نیکوی خداوند (اسماء حسنی) تفسیر میکند، این است که این حروف از آن نامها برگرفته شدهاند؛ یا از آغاز آنها، مانند حرف «میم» از «الملك»، «المجيد» و «المقتر»، و یا از میان حروف آنها، مانند «لام» از «الله» و «یاء» از «الولي». ادامه در متن کامل
بنابراین بر فرض درستیِ روایت، وجه درست آن است که بگوییم این حروف به گونهای غیروضعی (غیرقراردادی) بر این معانی دلالت دارند؛ یعنی رموزی پوشیده از ما و ناشناخته برای ما هستند که بر مراتبی از این معانی دلالت میکنند؛ مراتبی که بسیار دقیقتر، برتر و فراتر از فهم ماست. ادامه در متن کامل
و این سخن روایت که فرمود: «و أما ق فهو الجبل المحيط بالأرض و خضرة السماء منه...» (و اما «ق» همان کوهی است که زمین را احاطه کرده و سبزی آسمان از آن است...) را قمی نیز در تفسیر خود نزدیک به همین معنا آورده است، و پس از او نیز به راههای گوناگون از اهل سنت، از ابنعباس و دیگران روایت شده است. ادامه در متن کامل
و در برخی از روایات منقول از ابنعباس آمده است: «خداوند کوهی به نام «ق» آفرید که جهان را در بر گرفته و ریشههایش به صخرهای میرسد که زمین بر آن قرار دارد؛ پس هرگاه خداوند بخواهد سرزمینی را بلرزاند، به آن کوه فرمان میدهد و او آن ریشهای را که در کنار همان آبادی است تکان میدهد؛ در نتیجه، آنجا را میلرزاند و به حرکت درمیآورد؛ ازاینرو فقط همان سرزمین میلرزد و سرزمین دیگر تکان نمیخورد». ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱ و ۲ با هم
ظاهر این روایات به اسرائیلیات (روایات ساختگی برگرفته از اهل کتاب) شبیهتر است؛ و اگر این سخن نبود که: «و به يمسك الله الأرض أن تميد بأهلها» (و خداوند به وسیلهٔ آن، زمین را نگه میدارد تا ساکنانش را نلرزاند)، ممکن بود این گفته که: «و أما ق فهو الجبل المحيط بالدنيا و خضره السماء منه» (و اما «ق» همان کوهی است که گرداگرد جهان را فرا گرفته و سبزی آسمان از آن است) را با نوعی تأویل، بر هوای احاطهکنندهٔ زمین (جوّ زمین) حمل کرد.
و اما این گفته که «طه» و «یس» به همان معنایی که تفسیر کرده از نامهای پیامبر (ص) هستند، سزاوار است بر همان توضیحی که پیشتر آوردیم حمل شود؛ و روایات پرشماری هم که از طریق اهل سنت و شیعه مبنی بر اینکه «طه» و «یس» از نامهای پیامبر (ص) هستند وارد شده است، بر همان اساس تفسیر گردد.
و اما سخن روایت دربارهٔ «ن» که نهری است که خداوند آن را مرکّبی ساخت تا قلم به فرمان او، هرآنچه را بوده و خواهد بود بر لوح بنویسد، تا روز قیامت؛ و اینکه آن مرکّب، قلم و لوح از نورند، و سپس این سخنش که: «مرکّب فرشته است و قلم فرشته است و لوح فرشته است»، بهترین گواه است بر اینکه آنچه در کلام خدای متعال از عرش، کرسی، لوح، قلم و مانند اینها آمده و در سخنان پیامبر (ص) و امامان اهلبیت (ع) تفسیر شده، از باب تمثیل است؛ و هدف از آن، نزدیک ساختن معارف حقیقیِ بسیار برتر و والاتر از سطح فهمهای عمومی به ذهنهاست، از راه فرود آوردنِ آنها به مرتبهٔ امور محسوس.
و در کتاب «معانی الأخبار» نیز به سند خود از ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: « الم »هو حرف من حروف اسم الله الأعظم-المقطع في القرآن الذي يؤلفه النبي ص و الإمام-فإذا دعا به أجيب. («الم» حرفی از حروف اسم اعظم الهی است که در قرآن پراکنده است، همان اسمی که پیامبر (ص) و امام آن را ترکیب میکنند و هرگاه با آن دعا کنند، پذیرفته میشود.) تا آخر حدیث.
میگویم: اینکه این حروف مقطعه بخشی از حروف اسم اعظم خدا هستند که در قرآن پراکنده شده، به چند طریق از اهل سنت نیز از ابنعباس و دیگران روایت شده است. در بحثِ اسماء حسنی در سورهٔ اعراف [ذیل اعراف: ۱۸۰] روشن شد که اسم اعظم الهی که اثر ویژهٔ خود را دارد، از جنس الفاظ و کلمات نیست؛ و آنچه در روایات آمده و ظاهرش میگوید اسمی مرکب از حروف تلفظشدنی است، با توجیهی مناسب از معنای ظاهریاش برگردانده میشود (بر ظاهرش حمل نمیگردد).
و در همان کتاب به سند خود از محمد بن زیاد و محمد بن سیار از امام حسن عسکری (ع) روایت کرده است که فرمود: «كذبت قريش و اليهود بالقرآن و قالوا:سحر مبين تقوله-فقال الله:« الم ذٰلِكَ الْكِتٰابُ »أي يا محمد هذا الكتاب الذي أنزلناه عليك-هو الحروف المقطعة التي منها ألف لام ميم-و هو بلغتكم و حروف هجائكم-فأتوا بمثله إن كنتم صادقين-و استعينوا على ذلك بسائر شهدائكم.» (قریش و یهود قرآن را تکذیب کردند و گفتند: این جادویی آشکار است که خود بربافتهای! پس خداوند فرمود: « الم ذٰلِكَ الْكِتٰابُ » [بقره: ۱-۲]؛ یعنی ای محمد، این کتابی که بر تو نازل کردیم، از همین حروف مقطعه است که «الف لام میم» از آن جمله است، و به زبان خودِ شما و از حروف الفبای شماست؛ پس اگر راست میگویید مانند آن را بیاورید و در این کار از دیگر گواهان خود نیز کمک بگیرید.) تا آخر حدیث.
میگویم: این حدیث از تفسیر منسوب به امام عسکری (ع) است و آن تفسیر سندی ضعیف دارد.