۞ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ
ای مردم، شما نیازمندان به درگاه خدایید، و تنها خداست که بینیاز و ستوده است.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۱۵ تا ۲۶ با هم
پس از آنکه خدای متعال برای آنان روشن ساخت که آفرینش و تدبیر هستی تنها از آنِ اوست و در نتیجه او پروردگارشان است و فرمانروایی فقط به او اختصاص دارد، نه به معبودانی که جز او میخوانند ــ چرا که آنها مالک چیزی نیستند تا بخواهند تدبیرش کنند ــ اکنون همان حقیقت را با بیانی دیگر پی میگیرد که آمیخته به بیمدادن و هشدار است؛ بدین بیان که خدای متعال از آنان بینیاز است و آنان سراپا نیازمندِ اویند، ازاینرو اگر بخواهد، میتواند به کیفر دستاوردشان نابودشان کند و آفریدگانی نو [به جای آنان] پدید آورد. ادامه در متن کامل
سپس خطاب را متوجه پیامبر (ص) ساخته و حاصلش این است که این مؤاخذه و هلاکت، تنها دامنگیر این تکذیبکنندگان میشود، نه مؤمنانی که هشدار پیامبر (ع) در آنان اثر میگذارد؛ چرا که میان این دو گروه تفاوتی آشکار است. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۱۵ و ۱۶ با هم
ملاک در بینیازیِ خدای متعال از آنان و نیازمندیِ ایشان به او، این است که او آفرینندهٔ آنان و مدبر کار ایشان است؛ و اشاره به این حقیقت در بهکاربردن لفظ جلاله («اللّٰه») در بیان فقرِ آنان و غنای خود، و نیز اشاره به آفرینش و تدبیر در این سخن اوست که:
« إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ » (اگر بخواهد، شما را از میان میبرد و آفرینشی نو پدید میآورد). و همچنین اشاره به این حقیقت در توصیف خدای متعال به «حمید» (ستوده) است؛ یعنی کسی که در کار خود ستوده است که همان آفرینش و تدبیر اوست.
تفسیر آیهٔ ۱۵ سورهٔ فاطر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۲ تا ۳۴ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/35/15/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَي اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » (ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا، و تنها خدا بینیاز و ستوده است). بیتردید این آیه نسبت به دو آیهٔ بعد، نوعی زمینهچینی است که مضمون آن دو آیه به وسیلهٔ آن روشن میشود، هرچند این آیه به خودیِ خود نیز پیامی مستقل دارد.
توضیح آنکه: سیاق آیات نشان میدهد که رفتار این تکذیبکنندگان گویای پندار باطلشان بود؛ آنان گمان میکردند میتوانند با پرستش معبودان خود از خدای پاک و منزه بینیاز شوند و خدا به آنان نیاز دارد که با دعوت الهیِ پیامبرانش آنان را به سوی خود میخواند! گویی در این میان بینیازی و نیازمندی تقسیم شده است، به طوری که سهمی از بینیازی به آنان و سهمی از فقر و نیاز به خداوند میرسد ــ که خداوند بسی برتر و والاتر از این پندار است.
ازاینرو خدای پاک و منزه این پندار باطل را با این کلام خود رد فرمود: « يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَي اللّٰهِ وَ اللّٰهُ هُوَ الْغَنِيُّ » (ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا و تنها خدا بینیاز است)؛ پس فقر و نیازمندی را به آنان، و بینیازی را به ذات پاک خویش منحصر ساخت. بنابراین، تمامِ فقر در انسانها و تمامِ غنا در ذات پاک الهی است. و از آنجا که بینیازی و نیازمندی ــ یعنی دارایی و ناداری ــ دو امر متقابلاند که هیچیک از موضوع خود برداشته نمیشوند، لازمهٔ این انحصار نخستین، انحصار دیگری است و آن اینکه: انسانها در فقر منحصرند و خدای متعال در بینیازی؛ پس برای انسانها جز فقر چیزی نیست و برای خدای متعال جز غنا و بینیازی وصفی وجود ندارد.
بنابراین، خدای پاک و منزه بینیازِ بالذات است؛ میتواند آنان را نابود سازد و از ایشان بینیاز باشد، در حالی که آنان ذاتاً نیازمندند و هرگز نمیتوانند با رویآوردن به دیگری از او بینیاز گردند.
بنابراین، معنای سخن به این بیان بازمیگردد: ای مردم، شما از آن رو که آفریدهشده و تدبیرشدهٔ خدایید، سراپا نیازمند به خدایید و تمام فقر و حاجت در شماست؛ و خدا از آن رو که آفریننده و مدبر است، یگانه بینیاز است و هیچ بینیازی جز او نیست.
بر این پایه، منحصر کردن فقر در انسانها هیچ اشکالی ندارد، خواه مراد از آن خصوص تکذیبکنندگان باشد یا عموم مردم؛ با اینکه سایر آفریدگان نیز مانند آنان نیازمند خداوند هستند. دلیل این امر آن است که عمومیتِ علتِ حکم، خودِ حکم را نیز فراگیر میسازد؛ گویی گفته شده است: «أنتم معاشر الخليقه الفقراء إلي خالقكم المدبر لأمركم و هو الغني الحميد» (ای گروه آفریدگان، شمایید نیازمندان به آفریدگارتان که تدبیر کارهایتان به دست اوست، و اوست بینیازِ ستوده).
به اشکالِ منحصر دانستن فقر در انسانها، با وجود عمومیتِ آن برای دیگر آفریدگان، به چند وجه پاسخ داده شده است:
نخست اینکه انحصار فقر در انسانها، برای مبالغه در نیازِ شدید آنان است؛ گویی آنان از بس نیازمندیشان زیاد و احتیاجشان شدید است، تنها نیازمندان به شمار میروند و نیازِ دیگر آفریدگان در مقایسه با فقر آنان در حکم هیچ است. از همین رو خدای متعال میفرماید: « خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِيفاً » (انسان ناتوان آفریده شده است)؛ و جنّ هم نقضِ این سخن نیست، زیرا آنان در خوراک و پوشاک و مانند آن، آنگونه که انسان احساس نیاز میکند، محتاج نیستند.
دیگر اینکه مقصود از «الناس» (مردم)، هم انسانها و هم دیگر آفریدگان است؛ و این تعبیر بر شیوهٔ غلبه دادنِ حاضر بر غایب و صاحبان خرد و دانش بر غیر آنان آمده است.
دیگر اینکه وجه صحیح، حمل کردنِ حرف «لام» در «الناس» بر عهد (مخاطبانِ مشخص و شناختهشده) و در «الفقراء» بر جنس است؛ زیرا مخاطبان در این آیه همان کسانی هستند که در این سخنِ الهی مخاطب قرار گرفتند: « ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ » (این است خدا، پروردگار شما، که فرمانروایی از آنِ اوست)؛ یعنی آن معبودی که به صفات جلال ستوده شده اوست، نه معبودانی که جز او میخوانید، و شما در میان آفریدگان بیش از همه به او نیازمندید.
دیگر اینکه این حصر و انحصار، در مقایسه با خدای متعال، اضافی (نسبی) است نه حقیقی.
بر تو پوشیده نیست که مفاد آیه و سیاق آن با هیچیک از این پاسخها سازگار نیست؛ البته میتوان پاسخ اخیر را بهگونهای توجیه کرد که به همان وجهی که پیشتر آوردیم بازگردد.
پایان یافتن آیه با صفت «الحمید» (ستوده) برای اشاره به این است که او بینیازی است که کارهایش ستودهاند، چه عطا کند و چه بازدارد؛ زیرا اگر عطا فرماید، در ازای چیزی عطا نمیکند، چون از پاداش، شکرگزاری و هر عوضِ مفروضی بینیاز است؛ و اگر عطا نکند و بازدارد، هیچ سرزنشی متوجه او نیست، زیرا هیچکس حقی بر او ندارد و مالک چیزی از جانب او نیست.