يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ كُلّٞ يَجۡرِي لِأَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۚ وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ
شب را در روز درمیآورد و روز را در شب درمیآورد، و خورشید و ماه را رام کرده است که هر یک تا زمانی معین روانند؛ این است خدا، پروردگار شما که فرمانروایی از آنِ اوست؛ و کسانی را که جز او میخوانید، حتّی به اندازهٔ پوستهٔ نازک هستهٔ خرمایی مالک نیستند.
تفسیر آیهٔ ۱۳ سورهٔ فاطر، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۷، صفحهٔ ۲۹ تا ۳۱ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/35/13/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهٰارِ وَ يُولِجُ النَّهٰارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّي » [فاطر: ۱۳] (شب را در روز درمیآورد و روز را در شب درمیآورد و خورشید و ماه را رام کرده است؛ هر یک تا سرآمدی معین روانند...). داخل کردن شب در روز به معنای کوتاه شدنِ روز با بلند شدن شب است، و داخل کردن روز در شب به معنای کوتاه شدن شب با بلند شدن روز است. مراد از این دو جمله، اشاره به تفاوت شب و روز در کوتاهی و بلندی است که همواره در روزهای سال با دگرگونی ایام ادامه دارد؛ از این رو با فعل مضارع « يُولِجُ » بیان شده که بر پیوستگی این تغییر دلالت میکند، بر خلاف گردش خورشید و ماه که بر همان حالِ ثابت خود برقرار است و از همین رو دربارهٔ آن با عبارت: « وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّي » تعبیر فرمود. البته این نوع توجه، بیانی ظاهری و همراه با تسامح (بر پایهٔ درک حسی انسان) است.
و کلام الهی: « ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ » (این است خدا، پروردگار شما) به منزلهٔ نتیجه برای سخنان گذشته است؛ یعنی هرگاه آفرینش و تدبیر کار شما در خشکی و دریا و زمین و آسمان وابسته به اوست و با تدبیر او اداره میشود، پس این است خدا، پروردگارتان که مالک شماست و کارتان را سامان میبخشد.
و سخن خدا که میفرماید: « لَهُ الْمُلْكُ » (فرمانروایی و مالکیتِ هستی تنها از آنِ اوست)، نتیجهای است که از مطالب پیشین به دست میآید، و در عین حال، زمینهسازی و مقدمهای است برای سخن پس از آن که میفرماید: « وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ » (و کسانی را که جز او میخوانید، حتی مالک پوستهٔ نازک هستهٔ خرمایی هم نیستند).
و سخن خدا که میفرماید: « وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ »؛ «قطمیر» بنا بر گفتهٔ راغب، اثر و نشانهای کوچک بر سرِ هسته است و مثَلی برای چیزی بسیار اندک و ناچیز به شمار میرود. در مجمعالبیان آمده است: «قطمیر پوستهٔ نازک هسته است، و گفته شده: دانهٔ ریزی در گودیِ پشت هسته است»، پایان سخن. در هر حال، این تعبیر مبالغه و تأکیدی رسا در نفی هرگونه اصل مالکیّت از آنان است. و منظور از «کسانی که جز خدا میخوانید»، معبودانی است که مشرکان آنها را میخواندند؛ یعنی هم خودِ بتها و هم اربابِ بتها.
بحث روایی
و در همان کتاب، دربارهٔ سخن الهی: « وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ-مٰا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ » (و کسانی را که جز او میخوانید، حتی مالک پوستهٔ نازک هستهٔ خرمایی نیستند؛ فاطر: ۱۳)، آمده است که فرمود: «الجلده الرقيقه التي على ظهر النوى»؛ [قطمیر] همان پوستهٔ نازکی است که بر پشت هستهٔ خرما قرار دارد.