أَوَلَمۡ يَتَفَكَّرُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۗ مَّا خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَآ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَأَجَلٖ مُّسَمّٗىۗ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ بِلِقَآيِٕ رَبِّهِمۡ لَكَٰفِرُونَ
آیا در درون خود نیندیشیدهاند که خدا آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، جز به حق و با سرآمدی معیّن نیافریده است؟ و بیتردید بسیاری از مردم دیدار پروردگارشان را انکار میکنند.
تفسیر آیهٔ ۸ سورهٔ روم، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۵۷ تا ۱۵۸ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/30/8/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي » إلخ (آیا در پیشگاه وجدان خویش نیندیشیدند که خداوند، آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق و با سرآمدی معین نیافریده است؟ تا آخر آیه). مراد از آفرینش آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است — که همان مجموعهٔ جهان مشهود است — «به حق»، این است که بیهوده و بیهدف آفریده نشدهاند، بهگونهای که پدید آیند و نیست شوند، سپس پدید آیند و نیست شوند بیآنکه هدف و مقصودی در کار باشد؛ بلکه خدای متعال آنها را برای هدفی آفریده است که بر آفرینش آنها مترتب میگردد.
افزون بر این، جهان با تمامی اجزایش، وجودی همیشگی و بیپایان ندارد تا احتمال داده شود که هر جزءِ پسین هدفِ جزء پیشین است و هر آیندهای جانشینِ گذشتهٔ خویش میشود؛ بلکه جهان با همهٔ اجزایش فانی و نابودشدنی است. ازاینرو در آفرینش جهان، هدفی مقصود در کار است که پس از فنای جهان آشکار خواهد شد. و این معنا، همان مقصود از مقید ساختنِ این سخن است که:
« مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا » [خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست نیافرید] به عبارتِ « وَ أَجَلٍ مُسَمًّي » [مگر با سرآمدی معین]، پس از مقید ساختن آن به عبارتِ « إِلاّٰ بِالْحَقِّ » [مگر به حق].
پس سخن خدای متعال: « أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ » [آیا در پیشگاه وجدان خویش نیندیشیدند؟]، پرسشی برای اظهار شگفتی است؛ و «در خود بودنِ» آنان، کنایهای از آسودگی خاطر و تمرکز ذهن است؛ گویی آنان هنگام سرگرم شدن به امور دنیا، تلاش برای معیشت و پریشانی خاطر، از خویشتنِ خود غایب میشوند، و هنگام حضور ذهن، حاضر و مستقر میگردند، در درون خویشتن؛ ازاینرو در آن حال، اندیشهشان متمرکز است و نه پراکنده، پس آنان را بهسوی حق هدایت میکند و به حقیقت رهنمون میشود.
و برخی گفتهاند: مراد از اندیشیدن در درون خویش آن است که در آفرینشِ خود بیندیشند و بدانند که هر یک از آنان پدیدهای نوپدید (مُحدَث) است؛ و پدیده به پدیدآورندهای (مُحدِث) که قدیم (دیرینه و ازلی)، زنده، توانا، دانا و حکیم باشد نیازمند است. پس او آنچه را میآفریند بیهوده نمیآفریند، بلکه برای هدفی مطلوب میآفریند؛ هدفی که به سبب بینیازیِ مطلقش، به خودِ او بازنمیگردد، بلکه سودش به آفریدگان بازمیگردد که همان پاداش است. و پاداش نیز جز در برابر کردار شایسته نخواهد بود؛ پس ناگزیر باید آیینی تشریعشده باشد تا کار شایسته را از ناشایست بازشناساند؛ و بنابراین، ناگزیر باید سرایی برای آزموده شدنِ آنان باشد که همان دنیاست، و سرایی برای پاداش دیدنشان، که آخرت است.
اما اشکال این سخن آن است که هرچند این جمله، یعنی فرمودهٔ او: « أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ » بهخودیخود صلاحیتِ ارادهٔ این معنا را دارد، ولی پیوستگیِ جملهٔ پس از آن، یعنی « مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ » [خداوند آسمانها را نیافرید...] با این جمله، مانعِ این برداشت است؛ زیرا بنا بر این احتمال، ارتباطی میان آغاز و پایان آیه برقرار نمیماند و پیوستگی سخن از میان میرود.
و فرمودهٔ او: « مٰا خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي » [خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق و با سرآمدی معین نیافریده است]، همان موضوعِ اندیشهای است که باید در خلوت درون خویش در آن بهدقت بنگرند؛ و تقریر و بیان آن بر پایهٔ آنچه گذشت، چنین است که خدای پاک و منزه، این جهان را نه بهتمامی و نه در هیچیک از اجزایش نیافریده، مگر آفرینشی همراه با حق و پیوسته با آن؛ یعنی برای مقصودی حقیقی، نه بیهوده و بیهدف، و تا سرآمدی معین آفریده تا چیزی از آن تا بینهایت باقی نماند، بلکه پایان پذیرد و منقطع شود. و چون هم تکتک اجزای جهان و هم تمامیتِ آن، مخلوقی با هدفی مشخصاند که بر آن مترتب میشود، و هیچیک از آنها وجودی همیشگی ندارد، لاجرم هدفِ آن پس از پایانِ هستی و فنایش تحقق مییابد؛ و این همان جهان آخرت است که پس از سپری شدن و فنای دنیا آشکار خواهد شد.
و این سخن او: « وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النّٰاسِ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ لَكٰافِرُونَ » [و بیگمان بسیاری از مردم به دیدار پروردگارشان کافرند]، برای اظهار شگفتی آورده شده است، چنانکه آغاز آیه نیز با پرسشِ شگفتیآور شروع شد. و مقصود از «دیدار خدا»، بازگشت به سوی او در قیامت است؛ و از آن با واژهٔ «دیدار» تعبیر شده است تا شگفتیِ کفر ورزیدنشان به آن بیشتر شود؛ چراکه چگونه ممکن است آغاز هستیشان از او باشد، اما سرانجام به او بازنگردند؟! و از همین رو، سخن را با حرفِ «إِنَّ» [بیگمان] تأکید فرمود تا اشاره کند که کفر به رستاخیز، خود بهگونهای است که نباید باور کرد کسی به آن تن در دهد.