وَلَقَدۡ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ
و قطعاً کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم؛ پس مسلماً خدا کسانی را که راست گفتهاند معلوم میدارد و بیتردید دروغگویان را [نیز] مشخص میسازد.
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
بیان
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
معنای دو آیه چنین است: آیا مردم پنداشتهاند که به صرف ادعای ایمان و اظهار آن به حال خود رها میشوند و آزموده نمیگردند، در حالی که امتحان سنت همیشگی ماست و دربارهٔ پیشینیان نیز اجرا شده است؟ پس ناگزیر باید راستگویان از دروغگویان بازشناخته شوند، آنهم با آشکار شدن نشانههای راستیِ این گروه و نشانههای دروغگوییِ آن گروه، که لازمهاش استواریِ ایمان در دلهای مؤمنانِ راستین و زدوده شدنِ صورت دروغین آن از دلهای منافقان و بیایمانان است.
بحث روایی
تفسیر آیههای ۱ تا ۱۳ با هم
میگویم: چنانکه میبینی، روایات دربارهٔ سبب نزول آیات با یکدیگر اختلاف دارند؛ و پیشتر گذشت که مقتضای سیاق آیات سوره این است که همگی یکپارچه مکی هستند. ادامه در متن کامل
تفسیر آیههای ۲ و ۳ با هم
سپس به من فرمود: «فتنه چیست؟» عرض کردم: فدایت شوم، فتنه و آزمایش در دین است. پس فرمود: «يفتنون كما يفتن الذهب» (همانگونه که طلا [در کوره] آزموده و گداخته میشود، آزموده میشوند.) سپس فرمود: «يخلصون كما يخلص الذهب» (خالص میگردند، همانگونه که طلا خالص و ناب میشود.)
تفسیر آیههای ۱ تا ۳ با هم
پس جبرئیل فرود آمد و [اعلام کرد که خدا] آنان را از دو خصلت پایانی پناه نداده و ایمن نساخته است. پیامبر (ص) فرمود: «ای جبرئیل، با کشتهشدن برخی از امتم به دست برخی دیگر، چه بقایی برای امتم خواهد بود؟» پس برخاست و دوباره به دعا پرداخت؛ در این هنگام این دو آیه نازل شد: « الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا » (الف، لام، میم. آیا مردم پنداشتهاند که رها میشوند...) (عنکبوت: ۱-۲). پس فرمود: ناگزیر پس از پیامبر، فتنهای در میان خواهد بود که امت به آن آزموده شوند تا راستگو از دروغگو مشخص گردد؛ زیرا وحی قطع شده و شمشیر و تفرقه تا روز قیامت باقی مانده است.
تفسیر آیهٔ ۳ سورهٔ عنکبوت، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۱۰۰ تا ۱۱۰ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/29/3/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكٰاذِبِينَ » (و به یقین کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم؛ پس بیتردید خدا کسانی را که راست گفتهاند معلوم میدارد و دروغگویان را نیز قطعاً مشخص میسازد). لامها در ابتدای دو فعل برای سوگند است، و جملهٔ « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » حال است برای «الناس» در عبارت « أَ حَسِبَ النّٰاسُ »، یا حال برای ضمیر جمع در « لاٰ يُفْتَنُونَ ». بنا بر احتمال اول، انکار و توبیخ متوجه این پندارِ مردم است که با وجود جریان سنت الهی بر فتنه و امتحان، میپنداشتند آزموده نمیشوند؛ و بنا بر احتمال دوم، متوجه این پندار است که در کار خدای متعال تفاوت و تبعیض راه دارد، بهگونهای که گروهی را بیازماید و گروهی دیگر را نیازماید؛ و شاید وجه نخست با سیاق سازگارتر باشد.
بنابراین ظاهر آن است که مقصود از کلام الهی: « وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » (و به یقین کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم) این است که فتنه و امتحان، سنت جاریِ ماست؛ سنتی که دربارهٔ پیشینیانِ آنان اجرا شده، دربارهٔ خودشان نیز جریان دارد، و برای سنت خدا هرگز دگرگونی نخواهی یافت.
و سخن خدای متعال: « فَلَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ الَّذِينَ صَدَقُوا » (پس بیتردید خدا کسانی را که راست گفتهاند معلوم میدارد...) تا پایان آیه، علتِ جملهٔ پیشین را بیان میکند. مقصود از علم خدای متعال به راستگویان و دروغگویان، آشکار شدن آثار راستی و دروغگوییِ آنان در مقام عمل از راه فتنه و امتحان است؛ امتحانی که پیامد ناگزیرش ثبوت حقیقی ایمان در دلهایشان یا نبودِ حقیقتِ آن است. زیرا سعادتی که بر ایمانِ فراخواندهشده مترتب میشود و نیز پاداش آن، تنها بر حقیقتِ ایمانی بار میگردد که آثار آشکاری چون شکیبایی در برابر ناگواریها، پایداری بر طاعت خدا و خویشتنداری در برابر نافرمانیِ او دارد، نه بر صرف ادعای بیمایهٔ ایمان.
و ممکن است مقصود از علم، علم فعلیِ خدای متعال (علم در مقام تحقق و پیدایش امور در جهان عینی) باشد که همان خودِ واقعیت خارجی است؛ چراکه امور عینی و خارجی خود از مراتب علم خدای متعالاند. اما علم ذاتیِ خدای متعال، هرگز به امتحان و آزمون وابسته نیست.
دربارهٔ التفات (تغییر لحن گفتار) در عبارت « فَلَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ » (تا قطعاً خدا بداند) بهسوی اسم جلاله، گفته شده که برای بزرگنمایی امر و ایجاد هیبت است؛ اما ظاهر آن است که در چنین مقامهایی نوعی تعلیل (بیان علت) را افاده میکند. توضیح آنکه چون دعوت به ایمان، هدایت بهسوی آن و پاداش بر آن، به ذات نامیده به «الله» بازمیگردد — همو که آغاز هر چیز از اوست، قوام هر چیز به او وابسته است و حقیقت هر چیز به او پایان میپذیرد — پس واجب است که در پیشگاه او، حقیقت ایمان تفکیک گردد؛ تا از ادعای توخالیِ ایمان جدا شود و از پردهٔ ابهام به صراحت و آشکاری درآید؛ و به همین سبب، از تعبیری مانند این سخنِ ما عدول شده است که:
گفته شود «فلنعلمن» (تا حتماً بدانیم)، و بهجای آن فرمود: « فَلَيَعْلَمَنَّ اللّٰهُ » (تا قطعاً خدا بداند).