۞ فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى ٱلۡأَجَلَ وَسَارَ بِأَهۡلِهِۦٓ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارٗاۖ قَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡكُثُوٓاْ إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ أَوۡ جَذۡوَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ لَعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ
پس هنگامی که موسی آن مدت را به پایان رساند و با خانوادهاش روانه شد، از سوی کوه طور آتشی دید. به خانوادهاش گفت: «درنگ کنید، همانا من آتشی دیدهام؛ شاید از آن خبری برایتان بیاورم یا پارهآتشی بیاورم تا خود را گرم کنید».
تفسیر این آیه همراه آیههای دیگر
۴. داستان موسی (ع
تفسیر آیههای ۲۹ و ۳۰ با هم
و از مهمترینِ این اختلافات آن است که تورات یادآور میشود ندای موسی و سخن گفتن با او از میان درخت، در سرزمین مَدین بوده است؛ پیش از آنکه همراه خانوادهاش روانه شود، و آن هنگامی بود که گوسفندانِ یَترون، پدرِ همسرش (کاهن مَدیان) [پاورقی ۱: تورات، پدرِ همسر موسی را «یترون کاهنِ مَدیان» مینامد.] را میچرانید. پس گوسفندان را به آنسوی بیابان راند و به حوریب، کوه خدا، آمد و فرشتهٔ پروردگار با شعلهای از آتش از میان بوتهٔ خاری بر او آشکار شد؛ پس خدا او را ندا داد و با او سخن گفت و او را برای نجات بنیاسرائیل به سوی فرعون فرستاد. [پاورقی ۲: باب سوم از سفر خروج.]
تفسیر آیههای ۲۹ تا ۴۲ با هم
و دیگر آنکه تورات یاد میکند کسی که گوساله را برای آنان ساخت و آن را پرستیدند، هارون پیامبر، برادر موسی (ع) بود؛ و ماجرا چنین بود که چون قوم دیدند موسی در فرود آمدن از کوه درنگ کرد، گرد هارون گرد آمدند و به او گفتند: «برخیز و برای ما خدایانی بساز که پیشاپیشِ ما حرکت کنند؛ زیرا این مرد (موسی) که ما را از سرزمین مصر… ادامه در متن کامل
پس همهٔ قوم، گوشوارههای زرینی را که در گوشهایشان بود باز کردند و نزد هارون آوردند؛ او آنها را از دستشان گرفت و با قلمِ تراش شکل داد و آن را گوسالهای ریختهگریشده ساخت؛ پس گفتند: «ای اسرائیل، اینها خدایانِ تو هستند که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند.» [پاورقی ۵: باب سی و دوم از سفر خروج.] ادامه در متن کامل
و در آیات قرآن، در این بخشها از داستانهای موسی (ع)، تعریضها و گوشهکنایههایی به تورات وجود دارد که بر اهل تدبّر پوشیده نیست. ادامه در متن کامل
و در آنجا اختلافات جزئیِ فراوانی نیز هست؛ چنانکه در تورات در داستان کشتن مرد قبطی آمده است که: آن دو نفری که برای بار دوم با هم نزاع میکردند، هر دو بنیاسرائیلی بودند. ادامه در متن کامل
و نیز در آن، داستان برگزیدن هفتاد مرد برای میقات، فرود آمدن صاعقه بر آنان و زنده شدنشان پس از آن، ذکر نشده است. ادامه در متن کامل
و همچنین در تورات آمده است الواحی که همراه موسی بود، هنگامی که از کوه فرود آمد و آنها را افکند، دو لوح سنگی بودند و همان دو لوح شهادت بودند [پاورقی ۳: باب دوم از سفر خروج.]؛ و اختلافاتی دیگر از این دست. ادامه در متن کامل
تفسیر آیهٔ ۲۹ سورهٔ قصص، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۶، صفحهٔ ۳۱ تا ۴۶ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/28/29/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « فَلَمّٰا قَضيٰ مُوسَي الْأَجَلَ وَ سٰارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ نٰاراً » (پس چون موسی آن مدّت را به پایان رساند و خانوادهاش را روانه کرد، از جانب کوه طور آتشی دید) تا آخر آیه. منظور از به پایان رساندن مدّت («قضاء الأجل»)، تمامکردنِ دوران خدمتگزاریِ خود نزد شعیب (ع) است و روایت شده که او آن مدتی را که از میان آن دو مدت طولانیتر بود، به پایان رساند. «ایناس» به معنای دیدن و مشاهدهکردن است؛ «جَذوه» پارهای از آتش، و «اصطلاء» گرمشدن با آتش است.
سیاق آیات نشان میدهد که این رویداد در شب رخ داده بود، در شبی بسیار سرد که راه را هم گم کرده بودند؛ پس موسی از جانب کوه طور—در حالی که به آن نزدیک شده و بر آن مشرف گشته بودند—آتشی دید و به خانوادهاش فرمود درنگ کنند تا به سوی آنچه دیده است برود، شاید آنجا کسی را بیابد که از راه باخبرش سازد یا پارهای آتش برگیرد تا با آن گرم شوند. در همین ماجرا در سورهٔ طه، به جای عبارت « لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ » (شاید از آن خبری برایتان بیاورم)، این سخن آمده است: «لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَي النّٰارِ هُديً» (طه: ۱۰؛ شاید از آن شعلهای برایتان بیاورم یا در کنار آن آتش، راهنمایی بیابم)؛ و این عبارت دلالت روشنتری بر گمکردن راه دارد.
همچنین در سخن او خطاب به خانوادهاش: « اُمْكُثُوا » (درنگ کنید)، گواهی است بر اینکه افزون بر همسرش، افراد دیگری نیز همراه او بودهاند؛ کسانی که با حضورشان، بهکارگیری خطاب جمع درست میشد. [پاورقی: در تورات کنونی آمده است که او همسر و پسرانش را با خود به سوی مصر بُرد (سِفر خروج، باب ۴، آیهٔ ۲۰).]
بحث روایی
در «مجمع البیان»، واحدی با سند خود از ابنعباس روایت کرده است که گفت: از پیامبر خدا (ص) پرسیده شد: «أَيَّ الْأَجَلَيْنِ قَضَى مُوسَى؟» (موسی کدامیک از دو مهلت را به سر برد؟) فرمود: «أَوْفَاهُمَا وَ أَبْطَأَهُمَا» (کاملترین و طولانیترینِ آن دو را).
میگویم: روایتی به همین مضمون نیز با سند از ابوذر از آن حضرت (ص) نقل شده است.
و در کتاب «الدر المنثور»، ابنمردویه از مِقسَم روایت کرده است که گفت: حسن بن علی بن ابیطالب (رض) را دیدار کردم و به ایشان عرض کردم: «أَيَّ الْأَجَلَيْنِ قَضَى مُوسَى؟ الْأَوَّلَ أَوِ الْآخِرَ؟» (موسی کدامیک از دو مهلت را به پایان رساند؟ مهلت نخست یا مهلت دوم را؟) فرمود: «الْآخِرَ» (مهلت دوم را).
و در «مجمع البیان»، ابوبصیر از امام باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: هنگامی که موسی آن مدت را به پایان رساند و همراه خانوادهاش بهسوی خانهاش رهسپار شد، راه را گم کرد و آتشی دید؛ « قٰالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نٰاراً » (به خانوادهاش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم).