أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ
یا کیست که آفرینش را آغاز میکند و سپس آن را بازمیگرداند، و کیست که از آسمان و زمین به شما روزی میبخشد؟ آیا در کنار خدا معبودی هست؟ بگو: اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید.
تفسیر آیهٔ ۶۴ سورهٔ نمل، از «المیزان فی تفسیر القرآن»، علامه سید محمدحسین طباطبایی، جلد ۱۵، صفحهٔ ۳۸۴ تا ۳۸۵ (چاپ بیروت، مؤسسهٔ اعلمی) — تفسیر روان المیزان، tafsiralmizan.ir/ayah/27/64/
تفسیر این آیه در المیزان
بیان
خدای متعال میفرماید: « أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ » (یا کیست که آفرینش را آغاز میکند و سپس آن را بازمیگرداند، و کیست که از آسمان و زمین به شما روزی میبخشد؟...) تا پایان آیه. آغاز آفرینش (بدء الخلق)، پدید آوردنِ آن در آغاز و برای نخستین بار است، و بازگرداندن آن (إعادته)، رجوع دادنِ آن به سوی خدا با برانگیختن در رستاخیز است. سرکوب و محکوم کردن مشرکان با آغاز و بازگرداندنِ آفرینش، با اینکه آنان رستاخیز را انکار میکردند ـ چنانکه در ادامه با عبارت « وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا » (و کسانی که کافر شدند گفتند...) به آن اشاره خواهد کرد ـ بر پایهٔ اثبات معاد با دلایل قطعی در کلام الهی است؛ از این رو مسألهای مسلّم انگاشته شد و سپس انکار یا تردیدِ آنان در آن، در آیات بعد تدارک و بیان گردید.
و برخی گفتهاند: مراد از آغاز آفرینش و سپس بازگرداندن آن، پدید آوردن یک فرد از نوع و سپس از بین بردنش، و آنگاه آفریدن نظیر آن پس از آن است؛ به طور خلاصه، پدید آوردن مِثلی پس از مثل دیگر؛ بنا بر این تفسیر، دیگر این اشکال پیش نمیآید که مشرکان منکر معادند، پس چگونه با آن بر ضدشان استدلال میشود؟ اما این سخن از ظاهر آیه دور است.
لطایف حقایق قرآنی که در این آیه نهفته است، افاده میکند که در هستی هیچ نابودی و بطلانِ مطلقی راه ندارد؛ بلکه آنچه را خدای متعال با آغاز آفرینش پدید آورده است، با بازگرداندن، به سوی او باز خواهد گشت؛ و آنچه ما از هلاکت در آن مشاهده میکنیم، صرفاً از دست رفتنِ آن چیز برای ما پس از دست یافتن به آن است.
اما اجماع متکلمان بر ناممکن بودنِ بازگرداندن معدوم (اعادهٔ معدوم: بازآفرینیِ چیزی که به کلی نیست و نابود شده است) در برخی موجودات مانند اعراض (ویژگیهای عارضیِ ناپایدار)، و اختلاف نظرشان در امکان بازگرداندن برخی دیگر مانند جواهر (ذوات اشیا)، هیچ ارتباطی با مسألهٔ رستاخیز بدانگونه که این آیه تثبیت میکند ندارد؛ زیرا رستاخیز اساساً از باب اعادهٔ معدوم نیست تا اگر بازگرداندن معدوم ممتنع باشد، رستاخیز نیز ممتنع گردد؛ حتی اگر چنین امتناعی در کار باشد؛ بلکه رستاخیز، بازگشت و رجوعِ خودِ آفریده به سوی پروردگار آغازگرِ خویش است، در حالی که آفرینش بیهیچ بطلان و نابودیِ محضی بر جای مانده است.
و سخن خدای متعال: « وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ » (و کیست که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟)، اشاره به تدبیری است که در میان آغاز آفرینش و بازگشتِ آن برای سامان دادن به کار مردم جاری ساخته است؛ یعنی روزی دادن به آنان با اسباب آسمانی مانند بارانها و عوامل آنها، و اسباب زمینی مانند همهٔ خوراکیهایی که انسان از فرآوردههای زمین از آنها تغذیه میکند.
و کلام الهی: « قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ » (بگو اگر راست میگویید دلیلِ روشنِ خویش را بیاورید)؛ از آنجا که خدای سبحان بخشهایی مشتمل بر تمام آفرینش و تدبیر را با اشاره به پیوستگیِ تدبیر با یکدیگر و پیوند همهٔ آنها با آفرینش بیان فرمود، آفرینش و تدبیر با این بیان به حقیقتی یگانه، وابسته به او و برپای به ذات متعالش تبدیل گشت و با این بیان به اثبات رساند که تنها او بیهیچ شریکی پروردگارِ هر چیز است؛ و لازمهٔ این امر، باطل شدن الوهیتِ معبودانی بود که مشرکان جز خدا میخوانند.
ـ چرا که الوهیت، یعنی شایستگی برای عبادت، تابع ربوبیت (تدبیرِ امور بر پایهٔ مالکیّت) است؛ زیرا عبادت بدانگونه که در میان مردم معمول است، یا به سبب سپاسگزاری از نعمت است یا برای در امان ماندن از عذاب و گزند، و در هر دو حال به تدبیر وابسته است که خود از شئونِ پروردگاری به شمار میرود ـ
ـ و باطل ساختن الوهیت معبودانِ غیرخدا، هدف اصلی از بخشهای یادشده در این آیات بود؛ چنانکه سخن خداوند پس از ذکر هر یک از این بخشها بر این حقیقت دلالت دارد که میفرماید: « أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ » (آیا معبودی با خداست؟) ـ
خداوند با فرمانِ « قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَكُمْ » (بگو دلیل و برهانتان را بیاورید) به پیامبرش (ص) دستور داد تا از مشرکان بر ادعای خداییِ معبودانشان برهان بخواهد؛ تا با درماندگی و بیجوابماندنِ آنان آشکار شود که در ادعای خود سخنی بیپایه و گزاف میگویند؛ زیرا اگر میخواستند بر خداییِ آنها دلیلی اقامه کنند، ناگزیر بودند بخشی از تدبیر جهان را به آنها نسبت دهند، در حالی که تمام آفرینش و تدبیر، تنها از آنِ خدای متعال است.